نام آوران دانش - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
راهنمای نگارش پایان نامه درباره : تأثیر-میزان-نهادینه-شدن-کارت-امتیازی-متوازن-بر-عملکرد-مالی- فایل ۱۱
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع
  • متوسط هزینه برحسب هر مبادله (تراکنش)

 

    • متوسط زمان انتظاربرای دریافت کالا

پایان نامه - مقاله - پروژه

 

  • گردش موجودی کالا

 

  • هزینه تحقیق و توسعه

 

  • متوسط سن اختراعات ثبت شده

 

  • دفعات اتمام موجودی کالا

 

  • نرخ بکارگیری نیروی کار

 

  • نسبت محصولات جدید به کل محصولات

 

 

 

 

 

 

 

 

  • بهبود زمان چرخه تامین

 

 

 

  • بهبود مستمر

 

 

 

  • محصولات و خدمات جدید در حال توسعه

 

 

 

  • استفاده مناسب از فضا

 

 

 

  • تناوب خرید های برگشت شده

 

 

 

  • زمان توقف ماشین آلات

 

 

 

  • محصولات جدید معرفی شده

 

 

 

  • دوباره کاریها

 

 

 

  • درصد ضایعات

 

 

 

 

 

 

فرایند های داخلی سازمان را می توان در چهار منظر گروه بندی کرد :
۱- فرایند های عملیاتی
۲- فرایند های مدیریت مشتری
۳- فرایند های نوآوری
۴- فرایند های قانونی و اجتماعی
فرایند های عملیاتی ، فرایند های اصلی و روزمره ای هستند که سازمان برای تولید محصولات و خدمات فعلی خود و ارائه آنها به مشتریان انجام می دهد . فرایند های عملیاتی را می توان به چهار فرایند مهم تجزیه کرد:
الف) توسعه و حفظ روابط با تامین کنندگان
ب) تولید کالا و خدمات
ج) توزیع و تحویل کالا و خدمات به مشتریان
د) مدیریت ریسک .
فرایند های مدیریت مشتری ارتباط با مشتریان هدف را توسعه و تعمیق می دهد.مجموعه متداول از فرایند های فرعی مدیریت مشتری عبارتند از :
الف) انتخاب مشتریان و بازار هدف : شناسایی مشتریان جذاب برای سازمان ، تعیین ارزش قابل ارائه برای این مشتریان و خلق تصویری از نام تجاری که مشتریان مورد نظر را به محصول یا خدمت شرکت جلب کند.
ب) جذب مشتری : انتقال پیام به بازار ، یافتن مشتری احتمای و تبدیل آن به مشتری قطعی .
ج) حفظ مشتری : تضمین کیفیت ، تامین نیازها و ارتقای رضایتمندی مشتریان.
د) توسعه کسب و کار با مشتریان : شناخت از مشتری ، ارتباط با آنها بالا بردن سهم شرکت از خرید مشتریان هدف
انتخاب مشتری شامل شناسایی گروه هایی می شود که ارزش قابل ارائه شرکت برای آنها مطلوب است. فرایند انتخاب مشتری مجموعه خصوصیات مشتریانی را که مطلوب ترین بخش بازار برای شرکت هستند را تعریف می نماید.
فرایند های نوآوری به محصولات ، فرایند ها و خدمات جدید منجر می شوند و معمولاً شرکت را قادر می سازد در بازار ها و مشتریان نفوذ کند. مدیریت نوآوری شامل چهار مجموعه فرایند است :
۱- شناسایی فرصت های محصولات یا خدمات جدید
۲- مدیریت مجموعه طرح های تحقیق و توسعه
۳- طراحی و ایجاد محصولات / خدمات جدید
۴- عرصه محصولات / خدمات جدید به بازار
طراحی محصول و مدیران ، ایده های جدید را با توسعه ظرفیت ها و توانایی های محصولات و خدمات موجود ، استفاده از فناوری ها یا اکتشافات نوین و یادگیری از پیشنهادات مشتریان خلق می کنند. فرایند موفق طراحی و توسعه ، در نهایت به محصول منجر می شود که کاربردی مطلوب دارد ، در بازار هدفش جذاب است و قابلیت تولید با کیفیت ثابت و با حاشیه سود رضایت بخش دارد.
فرایند های قانونی و اجتماعی به سازمان کمک می کنند به طور مستمر حق فعالیت در کشور ها و جوامعی را که در آنها تولید یا فروش دارند، حفظ نمایند. قوانین ملی و محلی – در مورد محیط زیست، ایمنی و بهداشت کارکنان و استخدام و فعالیت های کارکنان – استانداردهایی را برفعالیت سازمان تحمیل می کنند.شرکت ها عملکرد قانونی و اجتماعی خود را با معیار های اساسی زیر مدیریت و گزارش می کنند:
۱- محیط زیست
۲- ایمنی و بهداشت
۳- فرصت های استخدامی
۴- سرمایه گذاری اجتماعی

نظر دهید »
پژوهش های انجام شده درباره : بررسی علت های پیدایی جنبش ضد وال استریت در ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

پول با تصاحب توانایی خرید هر چیز، با تصاحب توانایی تملک همه اشیاء، ابژه تصاحبی آشکار و معلوم است. جهان شمولی توانایی آن، همانا بیانگر حد قدرتی آن است. بنابراین پول همچون قادری مطلق عمل می‌کند. (مارکس، ۱۳۷۷)
پایان نامه - مقاله - پروژه
۲-۱-۳-۴. از خود بیگانگی
مفهوم از خود بیگانگی در کانون تحلیل اقتصادی و اجتماعی مارکس قرار دارد. از نگاه مارکس عینیت بخشی کار همان ازخود بیگانگی است. (مارکس،۱۳۷۷)
به نظر مارکس تاریخ نوع بشر جنبه ای دوگانه دارد، یعنی از یک سو تاریخ نظارت آفریننده انسان بر طبیعت است و از سوی دیگر تاریخ از خودبیگانگی هر چه بیشتر انسان است. از خود بیگانگی به وضعی اطلاق می‌شود که در آن انسان‌ها تحت چیرگی خود آفریده شان قرار می‌گیرند و این نیروها به عنوان قدرت‌های بیگانه در برابرشان می‌ایستند.
به عقیده مارکس همه نهادهای عمده جامعه سرمایه‌داری از دین و دولت گرفته تا اقتصاد ، دچار از خودبیگانگی هستند. وانگهی این جنبه‌های گوناگون از خود بیگانگی وابسته به یکدیگرند. پس انسان در همه نهادهایی که گرفتارشان شده است با از خود بیگانگی روبرو است. اما به نظر مارکس از خود بیگانگی در عرصه کار از همه بیشتر اهمیت دارد، زیرا انسان به عقیده او گذشته از هر چیز دیگر یک انسان سازنده است. به خلاف صورت‌های دیگر از خود بیگانگی، از خود بیگانگی اقتصادی نه تنها بر اذهان انسان‌ها بلکه در فعالیت‌های روزانه‌شان نیز رخ می نماید. از خود بیگانگی مذهبی تنها در عرصه آگاهی و در زندگی درونی انسان رخ می‌دهد، اما از خود بیگانگی اقتصادی به زندگی واقعی وابسته است و از همین روی بر هر دو جنبه زندگی تأثیر می‌گذارد. (همان منبع)
«مارکس چهار نوع از خودبیگانگی را به شرح زیر مشخص می‌سازد:
الف) بیگانگی از محصول کار: کارگر به تولید محصول می‌پردازد، اما اختیار یا کنترلی بر استفاده و تملک آتی آن ندارد.
ب) بیگانگی از فرایند انجام کار: به نظر مارکس ما انسان‌ها جهانی را آفریده‌ایم که به سادگی از آن سر در نمی‌آوریم، ما در جهان خود بیگانه‌ایم. در واقع در اثر تقسیم کار، فرد تا سطح انجام یک وظیفه بسیار تکراری و خسته‌کننده، با کمتر درکی از جایگاهش در کل فرایند تولید، تنزل می‌یابد.
ج) بیگانگی از خود: باعث تبدیل شدن انسان به ماشینی می‌شود که کاری تکراری را انجام می‌دهد و این امر باعث بیگانه‌ شدن ما از وجود نوعی‌مان می‌شود. در این خصوص مارکس بحثی را در ارتباط با ماهیت انسان مطرح می‌کند. در بحث از وجه ممیزه انسان، مارکس علاقه‌ای به ویژگی‌های زیست شناختی وی ندارد. او کار ـ فعالیت مولد اجتماعی ـ را وجه مشخصه انسان می‌داند. مارکس می‌گوید انسان توانایی تولید آزادانه را دارد، به این معنا که می‌تواند مطابق با اراده و آگاهی خود به روش‌های پیچیده و پیش‌بینی نشده‌ای تولید کند. اما کارگر به جای ابراز گوهر وجودی خود در تولید، به روشی مکانیکی و تکراری تولید می‌کند و این نه لذت‌بخش که نوعی شکنجه است. دومین جنبه وجودی انسان آن است که موجودی اجتماعی است و این به نوع چهارم از خود بیگانگی مرتبط می‌شود که سرانجام، انسان از خود بیگانه از اجتماع بشری و از هستی نوعی‌اش نیز بیگانه می‌شود.
د) بیگانگی از دیگران: به نظر مارکس به جای اینکه خود را به عنوان اعضای پروژه‌ای وسیع، در نظر بگیریم به مثابه کسانی که کار می‌کنیم تا پول درآوریم در نظر می‌گیریم. به باور وی، ما به ندرت از خود می‌پرسیم، چه کسی از چیزهایی که ما می‌سازیم، استفاده می‌کند یا اینکه چگونه چیزهایی را که خریده‌ایم به وجود آمده‌اند.» (ولف، ۱۳۸۵، ۳۹)
انسانی که در برابر خودش قرار می‌گیرد، در برابر انسان های دیگر نیز قرار می‌گیرد. هر آنچه که در مورد رابطه انسان با کارش، محصول کارش و با خودش صدق دارد، در مورد رابطه‌اش با انسان‌های دیگر نیز مصداق پیدا می‌کند. هر انسانی از دیگران بیگانه است و هر یک از دیگران نیز به همین شکل از زندگی بشری بیگانه است. اصطلاح از خود بیگانگی را در نوشته‌های بعدی مارکس، بویژه در سرمایه نمایان است. مارکس در مفهوم بت انگاری کالاها که برای تحلیل اقتصادی او جنبه‌ای کانونی دارد، بارها اصطلاح از خود بیگانگی را به کار بسته بود. کالاها محصولات کار از خود بیگانه انسان و تجلیات تبلور یافته همین کار هستند که همچون هیولایی برای آفرینندگانش چیره گشته‌اند.
×××××××
واقعیت این است که مارکس این ادعا را دارد که بورژوازی به دلیل روابط ذاتاً رقابت آمیز میان تولیدکنندگان و سرمایه‌داری نمی‌تواند به یک آگاهی فراگیر نسبت به منافع جمعی‌اش برسد. مارکس می‌گوید:« هر انسانی ضمن دنبال کردن منافع شخصی‌اش هم به تسهیل کارکرد ضروری رژیم و هم به نابودی آن کمک می‌کند.» وی معتقد است که خود همین نفع شخصی در میان سرمایه‌داران، نابود کننده نفع طبقاتی عام آنهاست و به نابودی نهایی سرمایه‌داری به دست خود سرمایه‌داران خواهد انجامید. سرمایه‌داران که ملزم به رقابت در بازارند در پایگاه ساختاری خاصی قرار دارند که به آنها اجازه نمی‌دهد که پیگیرانه به دنبال منافع مشترکشان باشند.
مارکس گرچه این واقعیت را پذیرفته بود که برای سرمایه‌داران نیز ممکن است که منافع شخصی‌شان را فراگذرند، اما باز بر این اندیشه بود که این امکان تنها در عرصه های سیاسی و عقیدتی وجود دارد و نه در صحنه اقتصادی. سرمایه‌داران با آنکه به خاطر رقابت اقتصادی از همدیگر جدا هستند، اما باز یک ایدئولوژی توجیه کننده و نیز نظام سلطه‌ای را پرورانده‌اند که در خدمت منافع همگانی‌شان به کار می‌روند. دولت صورتی است که افراد طبقه حاکم در قالب آن منافع مشترک‌شان را بیان می‌دارند. افکار طبقه حاکم، همان افکار حاکم بر جامعه هستند. پس قدرت سیاسی و ایدئولوژی برای سرمایه‌داران همان کارهایی را انجام می‌دهند که آگاهی طبقاتی برای طبقه کارگر. اما این قرینه تنها جنبه ظاهری دارد. به نظر مارکس عرصه اقتصادی همیشه قلمرو تعیین کننده و سرنوشت ساز است که در آن بورژوازی همیشه قربانی همان رقابتی می‌شود که در ذات شیوه وجود اقتصادی سرمایه داری نهفته است. سرمایه‌داری می‌تواند نوعی آگاهی را بپروراند اما این آگاهی همیشه یک آگاهی دروغین است.
یعنی آگاهی‌ای که نمی‌تواند از وجود ریشه گرفته در شیوه تولید رقابت آمیزش فراتر رود. از این رو بورژوازی نه به عنوان یک طبقه، نه دولت بورژوازی و نه ایدئولوژی بورژوازی می‌تواند در خدمت فراگذشتن از نفع شخصی در جهان بورژوایی به درستی به کار آید. هر گاه که شرایط اقتصادی آماده شود و طبقه کارگر همبستگی یابد و به منافع مشترک خود آگاه شود و با نظام فکری شایسته‌ای برانگیخته شود و با دشمنان نامتحدش رو به رو شود، حاکمیت بورژوازی راهی به جز نابودی ندارد. همین که کارگران آگاه شوند که از فراگرد تولید بیگانه‌اند، آهنگ سپری شدن عصر سرمایه‌داری به صدا درخواهد آمد.
۲-۲. نظرات نئومارکسیست‌ها (مکتب فرانکفورت) در نقد نظام سرمایه‌داری
(با تأکید بر دیدگاه‌های تئودور آدرنو، ماکس هورکهایمر، والتر بنیامین، هربرت مارکوزه و یورگن هابرماس)
مکتب فرانکفورت نامی است که بر گروهی از دانشمندان آلمانی اطلاق می‌شود که در اوایل دهه ۱۹۲۰ در انجمن پژوهش های اجتماعی فرانکفورت شروع به همکاری کردند. اعضای این گروه با ظهور نازیسم از فرانکفورت به سایر کشورهای اروپایی و عمدتآ ایالات متحده مهاجرت کردند. (احمدى، ۱۳۷۶)
شاید بتوان نقطه کانونی تفکرات این دسته از اندیشمندان را رویکرد انتقادی آنان نسبت به عقلانیت رسمی شده مدرن و دغدغه نسبت به آن دسته از ارزش های انسانی دانست که تحت سیطره پوزیتیویسم در محاق رفته است. به اعتقاد مکتب فرانکفورت، پوزیتیویسم به عقلانیت ابزاری دامن زده است. عقلانیتی که در آن وسایل تبدیل به هدف شده اند. عقلانیتی که در آن نگاه ارزشی به نگاهی عملگرایانه و سودجویانه بدل گشته است. عقلانیتی که در آن ارزش علم به ایجاد شناخت نیست بلکه ارزش علم به تولید نتایج سودمند مادی و اقتصادی تقلیل یافته است. ارزش انسان نه به آگاهی و تعالی او بلکه به میزان منفعتی است که ایجاد می کند.
مخالفت آنها با پوزیتیویسم نشانگر رویکرد انتقادی و ارزشی آنان نسبت به مسائل است. همچنین انتقادات شدید آنان به نظام سرمایه داری و تلاش آنان برای اصلاح نظریه کلاسیک مارکسیستی که البته با نگاهی انتقادی به آن نیز همراه بود، آنان را در زمره نئومارکسیست‌ها قرار می دهد و رویکرد آنان نسبت به روشنگری و مدرنیته نیز شاید این گروه را در جایگاه اولین متفکران پست مدرن قرار دهد.
تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر، دو تن از متفکران بزرگ این گروه در کتابی که مشترکا منتشر کردند یعنی «دیالکتیک روشنگری» ، نشان می‌دهند که پروژه روشنگری به بن‌بست رسیده است چرا که روشنگری، قرار بود برای بشر آزادی به ارمغان بیاورد و مشوق تفکر انتقادی باشد در حالی که به عکس منجر به پوزیتیویسم و سرمایه داری و بوروکراسی دست و پاگیر شده است. (همان منبع)
۲-۲-۱. صنعت فرهنگ؛ عامل تحمیق توده‌ها
آدورنو و هورکهایمر در پی اثبات این دیدگاه هستند که قوت سرمایه داری تنها به حوزه تولید مربوط نمی شود بلکه سرمایه داری با در اختیار گرفتن حوزه فرهنگ بقای خود را تضمین کرده است. در واقع قدرت اساسی سرمایه داری از مقوله فرهنگ ناشی می شود. (آدورنو و هورکهایمر،۱۳۸۳ )
این دیدگاه مانند مارکس به تضادهای درونی نظام سرمایه داری اذعان دارد ولی مانند مارکس، سرمایه داری را آنچنان بی ثبات و بحران زده نمی پندارد؛ چرا که معتقد است نظام سرمایه داری با ایجاد سطح رفاه بالاتر و رواج مصرف گرایی و ایجاد سازوکارهایی برای کنترل اجتماعی، به واسطه رسانه ها و کالاهای مصرفی خود را همچنان استوار نگاه داشته است. اگر مارکس از خود بیگانگی را در تولید جستجو می کرد، دیدگاه صنعت فرهنگ این مقوله را در امر “مصرف” جستجو می کند. دامن زدن به مصرف گرایی مردم را از توجه به نیازهای واقعی شان باز می دارد و نیازهای واقعی و اصیل انسانی را به نیازهایی کوچک تقلیل می دهد.
آدورنو و هورکهایمر “صنعت فرهنگ” را برای اشاره به صنایعی به کار می برند که با تولید انبوه کالاهای فرهنگی سر و کار دارند و به دنبال برجسته کردن این حقیقت هستند که از بعضی جنبه های کلیدی این صنایع تفاوتی با سایر حوزه های تولید انبوه که کالا را برای مصرف انبوه تولید می کنند، ندارند. صنعت فرهنگی به کالایی شدن فزاینده صور فرهنگی منجر می شود و تاکید ویژه شان بر نقش ایدئولوژی در این فرایند عظیم است که اکنون از آن با عنوان عقلانی کردن جامعه یاد می شود. آنها فرهنگ توده را اصلی ترین محصول «صنعت فرهنگ» می دانند. فرهنگ توده آمیخته منحطی از سرگرمی و تبلیغات تجاری است و باعث ادغام افراد در یک کلیت اجتماعی ساختگی و شی وار می شود که مانع رشد تخیل انسان و باعث سرکوب استعداد انقلابی انسان و آسیب پذیری او در برابر استثمار دیکتاتورها و عوام فریبان است. مردم در بند نیازهایی خواهند شد که خود ساخته اند. در بند آرزوهایی خواهند بود که به نیازهای انسانی آنها بی ربط و نامربوط خواهد بود. این انسان ها هستند که مستعمره کمپانی ها و شرکت های اقتصادی بزرگ می شوند و در آن صورت هیچ راه برون رفت و برگشتی وجود ندارد.(همان منبع)
آدورنو در نوشته هایش نشان می دهد که چگونه کالاهای مصرفی و از جمله کالاهای فرهنگی مانند موسیقی عامه، توده ها را در کودکی و دوران قبل از بلوغ نگاه می دارد. به زعم او استاندارد شدن و هم شکل شدن کالاهای مصرفی مروج همرنگ شدن با جماعت و در نتیجه کور کردن تفکر انتقادی است. البته وی معتقد است که در این گونه کالاها نوعی فردیت کاذب نیز تعبیه می شود تا افراد احساس کنند که کالای منحصر به فردی را مصرف می کنند. به طور مثال همه انواع موسیقی های پاپ تفاوت های چندانی با هم ندارند و در فرم و محتوا مانند هم هستند و تفاوت های کوچکی آنها را از هم متمایز می کند.
آدورنو و هورکهایمر در مقاله ای تحت عنوان “صنعت فرهنگ سازی، روشنگری به مثابه فریب انبوه” چنین می نویسند: «تحت سلطه نظام صنعت فرهنگی، همگان در نظامی متشکل از کلیساها، کلوپ ها، کانون های حرفه ای و … محصور می شوند که مجموعاً سازنده حساس ترین ابزار کنترل اجتماعی هستند… این واقعیتی است که صنعت فرهنگی استبداد تن را به حال خود رها می کند و حمله را متوجه روح یا جان افراد می کند. فرمانروا دیگر نمی گوید: باید همچون من فکر کنی یا بمیری. او می گوید، آزادی تا همچون من فکر نکنی، زندگی، اموال و همه چیزت از آن تو باقی ماند، ولی از امروز به بعد در میان ما فردی بیگانه خواهی بود.» (آدورنو و هورکهایمر ،۱۳۸۰ )
۲-۲-۲. ارتباطات نوین، عامل فریب فرد در جامعه سرمایه‌داری
نظریات ارتباطی مکتب فرانکفورت نیز با آرای آدورنو و هورکهایمر آغاز می شود. آنها در مقاله ای که تحت عنوان «صنایع فرهنگی و فرهنگ توده» منتشر کردند، این گونه به مسأله پرداخته اند که صنایع فرهنگی بخش جدیدی از صنعت موسسات اطلاع رسانی مانند رادیو، مطبوعات و سینماست که برای به نتیجه رساندن منافع صاحبان صنایع به کار می افتد. در نتیجه این صنایع فرهنگی باعث تولید تخدیر کننده محصولات فرهنگی، ایجاد بازارهای وسیع تر تجاری و سازگاری سیاسی است. به عبارتی، در حقیقت فرهنگ توده ای حاصل فرهنگ منفعل و اسیر کننده است.
از نظر آدورنو و هورکهایمر، دنیای امروز و دنیای آینده یک دنیای کاملاً کنترل شده است و آزادی حقیقی انسان در پرتو این جهان و در اثر توسعه عقلانیت، لطمه دیده است. در جهان امروز، خرسندی و خوشبختی فرد تحقق نمی یابد، مگر در روندی تاریخی که با زوال فردیت همراه است. این زوال باعث یکسان سازی آگاهی و شعور انسانی از طریق ارتباطات هدایت شده، نادیده گرفتن خصلت و کیفیت فرد در جریان تحول شکل های تولید و دگرگونی در ساخت روانی انسان به دلیل اجتماعی شدن یکسان انسان ها، می شود. (آدورنو و هورکهایمر،۱۳۸۳ )
آنها معتقدند که در جهان تحت سلطه بورکراتیک، عقل در خدمت سلطه درآمده و توانایی های رهایی بخش خود را از دست داده است. یعنی برای فرد هیچ هویتی قایل نیست و در جایی دیگر می گویند: تا زمانی که تاریخ جهان به شیوه عقلانی و منطقی خود تداوم می یابد، نمی تواند سرشت راستین انسان را محقق سازد. یعنی نظام سلطه در جهان معاصر حتی امید به اتوپیا و اندیشه آزادی را هم از بین برده است. که در این ارتباط آدرنو می گوید: گریز تنها راه انسان آگاه است تا به آزادی و رهایی از سلطه دست پیدا کند.
آدورنو و هورکهایمر، صنعت فرهنگ را به عنوان یکی از مهمترین ویژگی های عصر سلطه عقلانیت ابزاری توصیف کرده و می گویند که در عصر سرمایه داری متأخر، تلفیق فرهنگ با سرگرمی و بازی، فرهنگ توده ای منحطی را بوجود آورده است. مصرف کنندگان صنعت فرهنگی چاره ای ندارند زیرا در ورای افق واقعیت محسوس، چیزی نمی بینند. کارکرد اصلی صنعت فرهنگی، در عصر سرمایه داری پیشرفته، از میان برداشتن هرگونه امکان مخالفت اساسی با ساخت سلطه موجود است. جامعه ای که در چنبر صنعت فرهنگی در غلتیده باشد، هرگونه نیروی رهایی بخش را از دست می دهد. (آدورنو و هورکهایمر ، ۱۳۸۳ )
در حقیقت نظریات آدورنو و هورکهایمر بیشتر بر ساختار تکنولوژیک فرهنگ جوامع صنعتی و نقش سلطه گرایانه آن در خلق افکار عمومی مبتنی است. آنها معتقدند که در ارتباطات نوین جهانی، کارکرد پنهان وسایل ارتباط جمعی، فریب انسان در جامعه مدرن است. آنها بر تبلیغات در صنعت فرهنگ تأکید داشته و برآنند که اوج تبلیغات در صنعت فرهنگ این است که مصرف کنندگان احساس نمایند که مجبور به خرید و مصرف فرآورده های این صنعت هستند، حتی اگر این اجبار از جانب خودشان باشد. هورکهایمر و آدرنو در انتقاد از صنایع فرهنگی براین باورند که ساختارهای بوروکراتیک و عقلانی شبکه های ارتباط جمعی فرهنگ نوین، انسان مدرن را کنترل می کنند و فرهنگی را بوجود می آورند که غیر خودجوش، هدایت شده و مصنوعی است نه یک فرهنگ ذاتی و واقعی. بدین معنا که آنها نگران دروغین بودن این فرهنگ هستند. مکتب فرانکفورت این فرهنگ را “فرهنگ بسته بندی شده توده گیر” می داند که توسط رسانه های جمعی منتشر می شوند و از طرف دیگر از تأثیر سرکوبگری و بی حس کنندگی این فرهنگ بر مردم هراسانند.
بنابراین بنیانگذاران این نظریه معتقد بودند که ظهور فرهنگ توده ناشی از تولید انبوه صنایع فرهنگی توسط سرمایه داری انحصارگرا بود و در نتیجه سرمایه داری با توسعه مصرف زدگی، لذات کوتاه مدت و افسانه بی طبقه بودن جامعه، موفق شد فرهنگ خود را بفروشد.
۲-۲-۳. نابودی خلاقیت‌های ذهنی و تولید نیازهای کاذب
والتر بنیامین از دیگر اندیشمندان مکتب فرانکفورت، استاندارد شدن و مشابه شدن کالاها را به نحو دیگری توصیف می کند. بنیامین در مقاله ای با عنوان «اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی» نشان می دهد که محصولات و صنایع دستی انسانی در دوره ما قبل سرمایه داری ناشی از خلاقیت های انسانی است و واجد معنا، قداست و اصالت است ولی کالاهای تولید انبوه شده نظام سرمایه داری این هاله هنری و پر رمز و راز را نابود می کند. برای روشن شدن این موضوع می توانیم به تفاوت دو نوع فرش دستباف و ماشینی توجه کنیم تا بفهمیم که فناوری، چگونه هاله های قدسی و هنری را از محصولات معاصر ما زدوده است و آنها را مبدل به کالاهایی پیش پا افتاده و استاندارد کرده است که به صورت جمعی مصرف می شوند و ثمره مصرف جمعی هم از بین رفتن خلاقیت های ذهنی و نابود شدن تفکر انتقادی است.» (احمدى، ۱۳۷۶)
ترویج مصرف گرایی آن هم از نوع کالاهای مصرفی استاندارد شده در نگاه آدرنو، باعث فراموشی نیازهای واقعی و اصیل انسانی و تقلیل یافتن آنها به نیازهایی مبتذل و کودکانه می شود. به طور مثال نیاز بشر به آزادی تبدیل می شود به آزادی در انتخاب کالاهای مصرفی و یا انتخاب میان دو حزب سیاسی که تفاوت چندانی با هم ندارند. آدرنو که خود موسیقیدان بود با واکاوی موسیقی عامه نشان می دهد که چه طور این موسیقی رفتار انسان ها را کودکانه و منفعل می کند. موسیقی عامه، انسان را به فکر فرو نمی برد. به همین دلیل است که در حالت های بی توجهی نیز می توان به آنها گوش کرد و گاهی هم که انسان متوجه سختی ها و نارضایتی های ناشی از ساختار نظام سرمایه داری می شود، موسیقی ها و فیلم های عامه با دلداری دادن، نقش تسکین دهنده و سازگار کننده را ایفا می کنند. بدین ترتیب مصرف این کالاهای فرهنگی، تفکر انسانی را به یک تعطیلات دائمی فرو می برد. تولید این نیازهای کاذب نیز وظیفه صنعت فرهنگ است. آدرنو معتقد است که جامعه به کمک صنایع فرهنگی نمی گذارد، انسان‌ها، جهان دیگری جز آنچه که هست، برای خود متصور شوند. در هم ریختگی شعور به مرحله ای رسیده است که دیگر به زحمت می توان انسان‌ها را نسبت به این وضعیت آگاه کرد. به نظر می رسد که منظور آدرنو این است که جهان نوین به آخرین مرحله خود رسیده است و در واقع نظارت بر افراد چندان کامل شده که دیگر نیازی به عمل رهبران نیست. این نظارت در همه ابعاد فرهنگی نفوذ کرده است و از آن مهمتر، محور فکری کنشگران گشته است، یعنی کنشگران به نفع ساختار اجتماعی گسترده تر، خودشان را وسیله تسلط بر خودشان قرار داده اند و از آنجا که تصور می شود دیگر زیانی به شخص نمی رساند و او را از خود بیگانه نمی سازد، غالباً چنین می نماید که جهان همان است که بایستی باشد و دیگر برای کنشگران روشن نیست که جهان به چه چیزی باید شبیه باشد. (همان منبع)
۲-۲-۴. انقلاب روشنفکران و دانشجویان در مقابل سرمایه‌داری
مکتب فرانکفورت از خود بیگانگی مارکس را از حوزه تولید به حوزه مصرف می کشاند و همچنین درصدد است تا نشان دهد که مردم با مصرف کالاهای فرهنگی نظام سرمایه چنان تحمیق شده اند که نمی توانند به این سادگی ها متوجه وضعیت بغرنج زندگی خود شوند و شاید به همین دلیل است که هربرت مارکوزه، از دیگر اعضای فرانکفورت، “نیروی فعال برای انقلاب” و اصلاح وضعیت را نه در میان کارگران بلکه در میان “روشنفکران و دانشجویانی” جستجو می کند که با آگاهی از این وضعیت بر علیه سرنوشتی که سرمایه داری برایشان رقم زده است، قیام کنند. (مارکوزه و دیگران، ۱۳۸۴)
۲-۲-۵. تولید نیازهای کاذب توسط دستگاه‌های ایدئولوژیک نظام سرمایه‌داری
نظریات سیاسی مارکوزه در مکتب فرانکفورت وارد حوزه سیاست شد و موجب جنبش های سیاسی دانشجویی شد. نقطه عزیمت اندیشه مارکوزه تصویر در دو سطح از حیات اجتماعی به شیوه هگلی است. یکی در سطح خواست های کاذب و دیگری در سطح علایق و آگاهی راستین تاریخی. به نظر مارکوزه سوسیالیسم در واقع نظریه ای درباره خواست های راستین بشری به عنوان نیروی حرکت بخش تاریخ است که در مقابل جهان علایق گذرا و روزمره ایدئولوژی های ناشی از آن قرار می گیرد.
از دیدگاه مارکوزه جهان بدون علایق و خواست های راستین، جهانی تک بعدی است که در آن تنها خواست های پیش پا افتاده و علایق گذرا مورد توجه قرار می گیرد. هربرت مارکوزه با دو مفهوم «انسان تک ساحتی» و «فرهنگ بسته بندی شده» به انتقاد از وضعیت موجود آگاهی بخشی وسایل جدید ارتباط جمعی پرداخت. او معتقد بود که در شرایط سلطه جهانی، دانش و آگاهی به وسیله نظام اجتماعی جذب می شود و از آغاز به وسیله آن شکل و رنگ می گیرد. بنابراین آنچه نمود پیدا می کند، انطباق و هماهنگی نیست بلکه تقلید و یک نوع یکسان و متحد الشکل شدن فرد با جامعه است که در نتیجه نه تنها آگاهی فرد بلکه تمامی میراث‌های فرهنگی و معنوی گذشته انسان و شیوه های سخن گفتن و اندیشیدن او نیز صورتی یکسان و یکپارچه می یابد. (مارکوزه و دیگران، ۱۳۸۴)
مارکوزه در کتاب «انسان تک ساحتی» چنین می گوید: جامعه مصرفی و رفاهی معاصر با برآوردن نیازها و خواست های کاذب و تحمیل شده بر افراد، مانع نقد و انتقاد می‌شود و محیطی توتالیتر را از لحاظ فکری و ارزشی ایجاد می کند. به این ترتیب اندیشه و رفتار تک ساحتی پدید می آید. یکی از پدیده های مهم که باعث به وجود آمدن رفتار تک ساحتی می شود، وسایل ارتباط جمعی و صنایع سرگرم کننده و وقت پرکن و همچنین آموزش و پرورشی است که خلاقیت و اندیشه فردی را از میان می برد. پیامد چنین وضعی از نظر مارکوزه، سیاست زدایی جامعه و حذف مسایل سیاسی و اخلاقی از زندگی اجتماعی است. (مارکوزه،۱۳۵۹)
بنابراین، در چنین جامعه ای، افکار عمومی و رسانه های گروهی ابزارهای ایجاد چنین فضایی هستند که در این نظام سلطه همه گیر، طبعاً نمی توان باز هم این توهم را در سر پروراند که طبقه کارگر، طبقه ای انقلابی است. سعادت و رفاه و شادی موجود به هر حال کاذب و آزادی واقعی را به همراه نیاورده است و تنها به عنوان زائده اقتصاد و دولت سرمایه داری تحقق یافته است.
در مفهوم «فرهنگ بسته بندی شده»، مارکوزه بر نقش تشدید کننده رسانه های جمعی و غرق شدن سنت های فرهنگی طبقات پایین جامعه در فرهنگ بسته بندی شده، تأکید می کند. بر پایه این نظر، وسایل ارتباط جمعی نوین، در پاسخ به ضرورت های تبلیغات و افزایش مصرف شکل گرفته اند و نوعی از آگاهی کاذب به وجود می آورند. در این وضعیت مردم، منافع واقعی خود را درک نکرده و به نظم اجتماعی یکپارچه، سرکوبگر و نالایق خو می گیرند.همچنان که قبلاً اشاره شد مارکوزه باتفکیک خواست های راستین بشر از خواستهای کاذب، نقش وسایل ارتباط جمعی را پس زدن خواست های راستین به ضمیر ناخودآگاه و دامن زدن به خواست های کاذب است. (همان منبع)
در این راستا مارکوزه میان «بود و نمود»، «حقیقت و واقعیت» و «ذات و ظاهر» تمایز قایل می‌شود و معتقد است وظیفه فلسفه نقد «نمود» و «واقعیت» یا «امربالفعل» در پرتو «بود»، «حقیقت» یا «امربالقوه»، با ابزار عقل می‌باشد. مارکوزه در این راستا به انتقاد از پوزیتیویسم و پدیدارشناسی می‌پردازد و معتقد است پوزیتیویسم بود را به نمود و حقیقت را به واقعیت تقلیل می‌دهد و از این رو علوم انسانی را به علوم طبیعی تحویل می‌کند و راه نقد، پالایش و رهایی را مسدود می کند.مارکوزه بر اساس تفکیک بود و نمود، میان علایق و آگاهی راستین بشری و علایق و آگاهی کاذب بشری تمایز قایل می‌شود.
علایق و آگاهی راستین برخاسته از بود، حقیقت و ذات اشیاء و امور است و در ناخودآگاه انسان جای دارد که با روش انتقادی باید به سطح خودآگاهی آورده شود. علایق کاذب، برخاسته از نمود و واقعیت و ظاهر اشیاء و امور است که توسط دستگاه‌های ایدئولوژیک نظام سرمایه‌داری بجای حقیقت و علایق راستین القا شده‌اند.
۲-۲-۶. لزوم انقلاب در برابر سرمایه داری
مارکوزه معتقد است باید دست به انقلاب زد زیرا سرمایه‌داری اصلاح‌پذیر نیست، اما “فاعل‌انقلابی” دیگر چنانکه مارکس پیش‌بینی کرده بود کارگران نخواهند بود، بلکه دانشجویان، زنان و حاشیه‌نشینان اجتماعی- سیاسی فاعلان انقلابی امروز هستند. مارکوزه با این حکم تصریح می‌کند هر کشوری با توجه به شرایط انضمامی‌، باید فاعل انقلابی‌ خودش را پیدا کند.
مارکوزه در مقام یک تاریخ‌گرا معتقد است تاریخ، تاریخ لف و نشر آزادی و عقلانیت بشر است و جامعه را یک کلِ تجزیه‌ناپذیر می‌انگارد و از اینرو بلحاظ فلسفی اصلاح در اندیشه وی ممتنع می‌شود و برای تغییر باید دست به انقلاب(مکانیسم گذار) زد. وی معتقد است نظام سرمایه‌داری باید اصلاح شود اما سرمایه‌داری اصلاح‌پذیر نیست و انقلاب مسیر ناگزیر اصلاح سرمایه‌داری است. (مارکوزه و دیگران، ۱۳۸۴)
مارکوزه البته با نقد سرمایه‌داری قصد بازگشت به گذشته را ندارد اما فروپاشی سرمایه‌داری را ملازم با ظهور سوسیالیسم نیز نمی‌داند. ولی بعد از فروپاشی نظام سلطه، زمینه‌ای برای رهایی و بنای جامعه‌ای آزاد فراهم می‌شود و البته مختصات سوسیالیسم نیز چندان مشخص نیست و در فرایند نقد می‌توان آنرا ترسیم کرد. (همان منبع)

نظر دهید »
دانلود فایل ها با موضوع تاثیر ۸ هفته تمرینات ثبات دهنده بر تعادل، درد ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

-به منظور بهبود حس عمقی و حس وضعیت گردن در افراد مبتلا به گردن درد، توصیه می شود مراکز درمانی توجه ویژه ای به این نوع تمرینات داشته باشند و از آنها در برنامه خود استفاده کنند.
-پیشنهادهایی برای تحقیقات آینده
دانلود پایان نامه
- با توجه به تفاوت های ساختاری، آناتومیکی و تعادلی موجود میان زنان و مردان پیشنهاد می شود در تحقیقی مشابه، به مقایسه تأثیر این تمرینات بر تعادل پسران مبتلا به گردن درد غیراختصاصی پرداخته شود .
- تحقیقات مشابه بر روی گروه های سنی دیگر به دلیل اینکه گردن درد در بین اقشار مختلف جامعه مشکل شایعی است و شیوع آن با توجه به افزایش سن، افزایش می یابد، انجام گیرد .
منابع فارسی:
-احسانی فاطمه، مصلی نژاد زهرا.(۱۳۹۰) .شیوع گردن درد مزمن غیراختصاصی در کارمندان سازمان بهزیستی شهرستان سمنان، عوامل موثر و پیامدها.نشریه تخصصی فیزیوتراپی،دوره اول،شماره اول، ص ۲۲-۱۹٫
-آرامی جواهر، سلطانی اصغررضا، خلخالی زاویه مینو، رهنما لیلا. (۱۳۹۰). تاثیر دو روش تمرین درمانی حس عمقی و تحملی در بیماران با گردن درد غیراختصاصی.مجله دانشگاه علوم پزشکی بابل،دوره چهاردهم،شماره یک،صفحه ۸۴-۷۷٫
-آشتیانی احمدرضا، ابراهیمی اسماعیل، ترکمان گیتی، امیری محسن(۱۳۹۲). تاثیر تمرینات ثبات دهنده و ایزومتریک حداکثری بر درد، ترس از درد و حرکت و ناتوانی در بیماران گردن درد مزمن غیراختصاصی. نشریه تخصصی فیزیوتراپی، دوره سوم، شماره دو
-افهمی نجمه (۱۳۸۹). مقایسه قدرت عضلات خم کننده سطحی و عمقی گردن در دختران دارای ناهنجاری سر به جلو و سالم. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده تربیت بدنی دانشگاه شهید باهنر کرمان، ص ۳۵-۱۵٫
-اکبری اصغر،غیاثی فاطمه،براهویی مریم،عرب کنگان محمدرضا(۱۳۸۸) . مقایسه اثربخشی تمرین های اختصاصی ثبات دهنده عضلات و تمرین های دینامیک در بهبود ناتوانی و درد مزمن گردن.مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی گرگان،دوره یازدهم،شماره چهارم،صفحات ۳۸- ۲۹٫
-امیری اریمی سمیه، سلطانی اصغر، سخایی یعقوب، خلخالی مینو، رهنما لیلا. (۱۳۹۱) بررسی قرینگی ابعاد عضله مولتی فیدوس گردن در زنان مبتلا به گردن درد مزمن غیراختصاصی یکطرفه و سالم توسط اولتراسونوگرافی. مجله علمی پژوهشی توانبخشی نوین دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی تهران دوره ۷ شماره ۱، ص۲۰ -۱۳٫
-باقری رسول، سرمدی علیرضا، داداشی لیلا. (۱۳۹۱). بررسی اثرات یادگیری سیستم تعادلی بایودکس هنگام ارزیابی تکلیف پوسچرال در آزمون های مکرر. کومش- جلد ۱۳ ، شماره ۳ . صفحه۳۶۰- ۳۵۸
-جلالی نرگس . (۱۳۹۲) . بررسی تاثیر ۸ هفته ورزش درمانی بر کنترل قامت کودکان بیش فعال (ADHD). پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه شهید باهنر کرمان، دانشکده تربیت بدنی و علوم ورزشی.
-جوانشیر خدابخش ، محسنی محمدعلی، امیری محسن، سلطانی اصغر رضا، رهگذر مهدی. (۱۳۸۹). مقایسه ابعاد عضله Longus Colli به وسیله اولتراسونوگرافی در بیماران مبتلا به درد مزمن گردن غیراختصاصی و افراد سالم. مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی گرگان ، دوره ۱۲ ، شماره ۱، صفحات ۳۳ تا ۳۷٫
-حسینی رقیه. (۱۳۹۰) تاثیر و ماندگاری یک دوره تمرین ثبات مرکزی بر تعادل ایستا و پویای دختران نوجوان با تاکید بر تیپ بدنی. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد تهران. ص ۱۰-۵ .
-حصاری امین. (۱۳۸۷). اثر یک دوره برنامه تمرینی ثبات مرکزی بر تعادل ناشنوایان، پایان نامه کارشناسی ارشد ، دانشگاه گیلان، دانشکده تربیت بدنی.
-خدابخشی محمود ، هاشمی سیدعلی اکبر ، ابراهیمی احمد ، کوشکی حسن .(۱۳۹۱) تأثیر ۸ هفته تمرینات با تخته تعادل بر تعادل پویای فوتبالیست های جوان.پژوهش در علوم زیستی. صفحات۱۱ -۱٫
-دبیدی روشن ، ولی اله .( ۱۳۸۱ ). ساختار و عملکرد دستگاه عضلانی اسکلتی ، واتکینز، جیمز ، امید دانش .
-زمانی جابر. (۱۳۸۹). مقایسه تاثیر ۸ هفته تمرینات پلیومتریک ، تعادلی و ترکیبی بر حس عمقی مفصل زانو و تعادل ایستا. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه اصفهان، ص ۱۵-۲
-سلیمی مهدی، احمدی امیر، معروفی نادر.(۱۳۹۲). بررسی فعالیت عضلات سطحی گردن حین حرکات سریع اندام فوقانی در بیماران مبتلا به گردن درد غیر اختصاصی مزمن و گروه کنترل. مجله علمی پژوهشی توانبخشی نوین دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی تهران دوره ۷ شماره ۱ ص۶۱ -۵۵٫
-صالحی سولماز، هدایتی رزیتا، بختیاری امیر هوشنگ، سنجری محمدعلی، قربانی راهب.(۱۳۹۲). بررسی مقایسه ای تاثیر تمرینات ثباتی و کششی-تقویتی بر شاخص های تعادلی در افرادی با وضعیت جلو آمده سر.توانبخشی،دوره چهاردهم،شماره اول.
-طاهری حسین. (۱۳۸۹). تاثیر ۸ هفته تمرین درمانی منتخب و برنامه خود درمانی با بروشور بر میزان درد و ناتوانی مزمن گردن کاربران یارانه. پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه اصفهان،ص ۱۶۴-۱۶۲٫
-علیزاده محمدحسین، قیطاسی(۱۳۹۱). مفاهیم بنیادی حرکات اصلاحی.
-قادری فریبا.(۱۳۸۹). مقایسه الگوی فعالیت عضلات کمربند شانه ای در افراد مبتلا به گردن درد مزمن و افراد سالم. رساله دکتری دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی.
- قاسمی وحید ، رجبی رضا ، علیزاده محمدحسین ، دشتی کمیل.(۱۳۹۰). مقایسۀ تعادل پویا در مردان دارای کف پای متفاوت. طب ورزشی _ ، شماره ۶ ص : ۲۰-۵
-معروفی نادر، احمدی امیر، موسوی خطر سیده رقیه.(۱۳۹۰). مقایسه فعالیت عضلات گردن بین افراد سالم و بیماران گردن درد مزمن بااستفاده از الکترومیوگرافی.مجله دانشگاه علوم پزشکی مازندران،دوره بیست و یکم،شماره۸۵، ص۴۴- ۳۸
-موسوی سیدخلیل، عنوانی وحید، صادقی حیدر (۱۳۹۰) . تاثیر خستگی عضلات اندام تحتانی بر تعادل ورزشکاران نخبه جوان. مجله علمی پژوهشی توانبخشی نوین دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی تهران دوره ۷ شماره ۲٫
منابع لاتین:
-Beinert Konstantin, Taube Wolfgang. (2013). The Effect of balance training on cervical sensorimotor function and neck pain. Journal of Motor Behavior 45(3): 271-278.
-Bronfort Gert, Evans Roni, Nelson Brian, Aker Peter.(2001) A Randomized Clinical Trial of Exercise and Spinal Manipulation for Patients With Chronic Neck Pain. SPINE Volume 26, Number 7, pp 788–۷۹۹٫

نظر دهید »
ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره https://okba.ir/wp-admin/post.php?post=232816&action=edit&classic-editor
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

عباس‌میرزا ۱۱۲
امیرکبیر ۱۱۳
سپهسالار ۱۱۵
امین‌الدوله ۱۱۶
جمع‌بندی ۱۱۸
گفتار سوم: تکوین گفتمان ناسیونالیسم ۱۱۹
مقدمه ۱۱۹
حاملان ناسیونالیسم ۱۲۰
میرزا ملکم خان ناظم‌الدوله ۱۲۰
میرزا فتحعلی آخوندزاده ۱۲۷
میرزا آقاخان کرمانی ۱۳۴
جمع‌بندی ۱۳۸
فصل پنجم: منازعه‌های گفتمانی عصر مشروطه
و شکل‌گیری گفتمانی نو ۱۴۱
گفتار اول: منازعه‌های گفتمانی در عصر مشروطه ۱۴۲
پیدایش گفتمان مشروطیت ۱۴۲
منازعات گفتمانی ۱۴۵
الف- گفتمان تجدد ۱۴۷
- عناصر گفتمان تجدد ۱۴۷
١- مشروطه گرائی ۱۴۸
۲- ناسیونالیسم باستان‌گرا ۱۴۹
۳- سکولاریسم ۱۴۹
ب- گفتمان مشروعه ۱۵۰
- عناصر گفتمان مشروعه ۱۵۲
۱- قانون و قانونگذاری ۱۵۳
۲- بحث آزادی و برابری ۱۵۳
۳- شوراء و رأی اکثریت ۱۵۴
۴- نظام سیاسی مطلوب ۱۵۵
ج- گفتمان عدالت خواهان مشروطه‌طلب ۱۵۶
سرانجام مشروطه ۱۵۹
نتیجه‌گیری ۱۶۳
گفتار دوم: تکوین گفتمان ناسیونالیسم در عصر پهلوی ۱۶۵
زمینه های شکل گیری گفتمانی جدید ۱۶۵
۱- تجدد گرایی ۱۶۷
۲- دیکتاتور مصلح (تجددگرائی آمرانه) ۱۶۹
۳- ناسیونالیسم و وحدت ملی ۱۷۱
برآمدن گفتمان پهلویسم ۱۷۴
گفتمان ناسیونالیستی در دوره رضاشاه ۱۷۵
۱- وحدت و یگانگی ملی ۱۷۶
۲- باستان گرایی ۱۷۶
۳- تعلق به وطن (وطن پرستی) ۱۷۷
سخن پایانی ۱۷۹
منابع مآخذ ۱۸۲
مقدمه
سیر تحولات جامعه ایرانی با آنچه در غرب رخ داده بسیار متفاوت است در نتیجه، مجموعه تحولاتی که در غرب باعث شکل گیری ناسیونالیسم شد، دارای تفاوتی بنیادین از نظر ماهیت و منشاء با تحولاتی بود که در ایران با حصول انقلاب مشروطیت جنبه عینی به خود گرفت. جامعهی ایرانی در آستانه مشروطیت با مسائلی در عرصه های مختلف حیات خود (اقتصادی- سیاسی- اجتماعی) روبه رو بود که ماهیت آنها متفاوت از مسائلی بود که جامعه اروپایی طی قرون مذکور با آن مواجه شد. و این تحولات منجر به ظهور اروپا با سیمای عصر مدرن گردید- بحران سیاسی در اروپا که خود را در چالش قدرت دولت با قدرت روحانی پاپ و نهایتاً تلاقی جامعه مدنی اروپا با قدرت سلطنت مطلقه نشان داد، با بحران های سیاسی موجود در ایران متفاوت بود و حتی نفس چالش قدرت دولت با قدرت روحانی و نتیجه حاصل از آن نیز در ایران اساساً با آنچه در غرب رخ داد تفاوت داشت.
تحولات صورت گرفته در حوزۀ اقتصاد اروپا هم که در نهایت منجر به شکل گیری طبقه جدید بورژوازی شد و این طبقه نقش بسیار مهمی در تاریخ، فرهنگ و اقتصاد غرب بازی کرد در ایران رخ نداد و به نظر برخی از اندیشمندان حوزۀ مطالعات ایران، سخن به میان آوردن از طبقه ای خاص در دوران قدیم ایران بسیار سخت است. به هر حال تحولات صورت گرفته در اروپا منجر به گسترش سطح آگاهی عمومی و آموزش و تأثیر آن در فرایند آگاهی جوامع گردید. اما در مورد ایران باید گفت که چالش‌های جامعه ایرانی زمانی شکل گرفت که ایران به طور ناخواسته و به اجبار به عرصه رقابتهای جهانی کشیده شد و ضعف آن در مواجه با نیروهای بیگانه نمود یافت و همچنین خود آگاهی ایرانیان به ضعف خود نیز در پی این مواجهه آغاز شد. بنابراین در تحولات ایران صرف نظر از عواملی درونی، شرایط و اقتضائات بیرونی که حاصل دنیای عصر مدرن بود، تأثیر بسزایی داشت.
پایان نامه - مقاله - پروژه
قدرت قاجاریه در طول قرن ۱۹ هم از سوی نیروهای خارجی و هم از سوی نیروهای داخلی ضربه پذیر گشته بود، نیروهای خارجی که عمده ترین آنها روس و انگلیس بودند، وابستگی و شرایط نیمه استعماری را به دولت ایران تحمیل کرده بودند و با انعقاد قراردادهای یک جانبه و سنگین، اراضی وسیعی از خاک ایران را جدا کرده بودند و به این ترتیب ضربه مهلکی بر اعتبار ملی ایرانیان وارد آمده بود و اینها همه حاصل تماس با غرب بود، در جهانی که دولتهای غربی آهنگ توسعه و پیشرفت خود را به شدت سرعت بخشیده بودند، ایرانیان شاهد ضعف و در حاشیه رقابت جهانی ماندن کشور خود بودند. در بعد داخلی نیز عصیان و خودسری قبایل و ایلات، حکام ولایات، آشوب‌های مرزی و… منجر به افزایش هرج و مرج و ناامنی در داخل کشور می شد. از همین رو و در پی این تحولات در ایران نیروهایی شکل گرفتند که خواستار اصلاح شیوۀ حکومت قاجارها بودند. مهم ترین این نیروها یکی روحانیون بودند که علی رغم سازش اولیه با حکومت قاجارها، کمکم متقاعد شدند که سیاست های دولت عامل تضعیف جامعه اسلامی و مسلمانان در برابر کفار است. در گزارش های انگلیسیان آمده است:
«ملایان متعصب همه جا علیه کفار به مسلمانان وعظ می کنند و می گویند که تجارت، معدن، بانک، جاده، دخانیات را به اروپائیان فروخته اند چه دیدی که کشتزارهای غلّه و زنان، مسلمان را هم ببرند» (آدمیت، ۱۳۵۵، ۲۸)
گروه دیگری که خواهان تغییر در وضع موجود بودند، افرادی بودند که به انحاء مختلف با اندیشه‌های غربی آشنا شده بودند و به ساخت، نهادها و اساساً اندیشهی مسلّط برقدرت سیاسی معترض بودند، ورود اندیشه های جدید از جمله ناسیونالیسم نیز توسط همین گروه انجام گرفت، این گروه به واسطه آشنایی با اندیشه های غربی و وارد کردن آنها به جامعه خواستار ایجاد اصلاحاتی در ساختار حکومت بودند و استبداد حکومت را به نقد می کشیدند از نظر اینها شیوۀ استبدادی، حکومت کارکرد خود را از دست داده بود.
بنابراین لزوم اصلاح و حتی تحدید آن ضروری به نظر می رسید. پس جنبش مشروطیت در واقع پاسخی بود که از سوی جامعه ایران به تمامی بحران های موجود در ساخت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی داده شد. و مفاهیم ناسیونالیستی نوین نیز در گفتمان مشروطیت تولد و رشد یافتند.
قابل ذکر است که در دورۀ پیش از مشروطه واژۀ ملت دارای مفهومی دینی بود و متضمن هیچ رابطه سیاسی با دولت نبود و تنها واژۀ «رعیت» بیان کنندۀ نوعی رابطه سیاسی با دولت بود و البته این نوع رابطه هم از نوع رابطه حاکم و محکوم بود، اما در عصر مشروطه و تحت تأثیر عناصر گفتمان تجدد مفاهیم سنتی به چالش کشیده شدند و مفاهیمی چون قانون، دموکراسی، آزادی، ملت و ناسیونالیسم رواج یافتند.
«با انقلاب مشروطه تلاش شد که یک دولت- ملت تأسیس شود و رابطه شاه- رعیت به رابطه دولت- شهروند تبدیل شود و این در بعد داخلی بود و در بعد خارجی نیز سعی شد تا کشوری با سرزمین مشخص، مرزهای معین وجود داشته باشد که دولت آن نماینده ملت و پاسبان تمامیت ارضی آن سرزمین باشد (آشوری، ۱۳۷۶: ۱۸۷)
ناسیونالیسم در این دوره با اندیشه دموکراسی و آزادی خواهی پیوند محکمی دارد طرفداران این نحله فکری به دنبال آن بودند که با ایجاد مؤسسات جدید و کوتاه کردن دست استبداد و استعمار کشوری قوی پدید آورند که بتواند در مقابل همسایگان قدرتمندش ایستادگی کند و موجبات رفاه مملکت را فراهم آورد. جنبش مشروطه خواهی در ایران امیدها و آرزوهایی را برانگیخت که اکثر آنان هیچ گاه برآورده نشدند در این رساله ما دلایل ناکامی گفتمان مشروطه را ذیل منازعات گفتمانی صورت گرفته در آن عصر توضیح داده ایم. همچنین عاملی دیگری که به شکست مشروطیت کمک کرد، مداخلات خارجی بود و این مداخلات به مثابه آخرین تیر به پیکر بی جان مشروطه عمل کرد.
به دنبال شرایط شکل گرفته در دوران بعد از مشروطه (تهدید استقلال ملی، بروز جنبش های اجتماعی، و شیوع شورش و هرج و مرج در سراسر کشور و مشکلات و تنگناهای اقتصادی و….)، گفتمان جدیدی در عرصه اجتماع و سیاست ایران ظهور کرد. روشنفکران این دوره که یا از فعالین پیشین مشروطه بودند یا محصلین و ایرانیان ساکن در غرب، دیگر امیدی به اصلاحات تدریجی و ساخت دموکراتیک و ترویج آزادی های اساسی نداشتند و به نظر ایشان جاذبه های دموکراسی در برابر واقعیت های خشن جامعه عقب ماندۀ ایران رنگ می باخت. و تحولات سیاسی- اجتماعی جامعه ایران، دال هائی چون استقلال، امنیت، لزوم وحدت ملی و لزوم تمرکز قدرت را در گفتمان روشنفکران ایرانی بعد از جنگ جهانی برجسته می کرد. بدین ترتیب رضاخان با تکیه بر گفتمان جدید روشنفکران و متأثر از عقب ماندگی و معضلات کشور و اعتقادات شخصی ناسیونالیسم را محور حرکت های خود در ایران قرار داد. فوران در مورد رضاخان می نویسد:

نظر دهید »
طرح های پژوهشی انجام شده درباره تحلیل نمادهای بومی شعر دفاع مقدس در گیلان با ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

ژان پل سارتر معتقد است: «کسی که سخن می‏گوید، در آن سوی کلمات، نزدیک مصداق کلمه است و شاعر در این سو؛ کلمات برای متکلّم، اهلی و رامند و برای شاعر، وحشی و خودسر. کلمات در نظر متکلّم، قراردادهایی سودمند و ابزارهایی مستعمل‏اند که کم‏کم سائیده می‏شوند و چون دیگر به کار نیایند، به دورشان می‏افکند. در نظر شاعر، کلمات، اشیاء طبیعی‏اند که چون گیاه و درخت، به حکم طبیعت، بر روی زمین می‏رویند و می‏بالند» (سارتر، ۱۳۵۲: ۱۸).
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
شاعر در ابتدای برخورد با اشیا به جای این‏که چیزها را با نامشان بشناسد، به شناختی مستقیم از آن‏ها دست می‏یابد و سپس به سوی دسته‏ای دیگر از اشیاء که همان الفاظ است روی می‏آورد؛ آن‏ها را لمس می‏کند، حس می‏کند و سرانجام کشف می‏کند که میان آن‏ها با زمین، آسمان، آب و همه‏ی اشیاء آفریده و حادث، پیوندی هست و از طریق این دریافت، به «تصویری لفظی» دست می‏یابد.
شعر در حقیقت از چگونگی به کارگیری و روباط بین واژه‏ ها، پدید می‏آید. شاعر از شکل تا صوت و آوایی که یک کلمه در خود دارد و تأثیری که بعد از خواندنش به جا می‏گذارد، مد نظر قرار می‏دهد و در نوع روابط واژه‏ ها با هم، درنگ می‏کند.
«ویکتور شکلوفسکی» از نظریه‏پردازان صورتگرا، به این اعتقاد داشت که «شاعر، تصویر را نمی‏آفرید؛ بلکه آن را می‏یابد و آن را از زبان معمول و معیار، به دست می‏آورد» (علوی مقدّم، ۱۳۷۷: ۲۳).
اگر بپذیریم که شعر برخلاف بسیاری از هنرها مانند نقاشی، خطّاطی، تئاتر و … براساس مختصات شنیداری (و نه مختصّات دیداری) به مخاطب عرضه و لذّت ناشی از ابتدایی‏ترین تأثیر آن، از طریق حسّ شنوایی حاصل می‏شود، حفظ نظم و ضرباهنگ کلمات (به عنوان یکی از ویژگی‏های بیرونی شعر) ضروری می‏نماید.
به عقیده‏ی رومن یاکوبسن «خواننده شعر، در هنگام خواندن اثر به صورتی زنده، دو قسم آگاهی را تجربه می‏کند: قواعد سنّتی حاکم بر شعر و نوآوری هنری به هیأت تخطّی از این قواعد. یاکوبسن تصریح می‏کند که «نوآوری را دقیقاً در تقابل با زمینه‏ی سنّت می‏توان درک کرد» (اسکولز، ۱۳۷۹: ۱۳۱).
در زبان شاعرانه، با نوآوری روبه‏روییم. نوآوری شاعر، در زبانی‏ست که به کار می‏گیرد، نه در تصویرهایی که ترسیم و ارائه می‏کند. در حقیقت، آن‏چه در این شعر اهمیّت دارد، نیز همین دگرگونی در کاربرد زبان است. آنچه شاعران را از یکدیگر متمایز می‏کند. شیوه‏ی بیان، کاربرد ویژه‏ی زبان و عناصر زبانی و تمهیدات و شگردهای کلامی است؛ برهمین اساس «ویکترو شکلوفسکی» اعتقاد داشت که: «شاعر، تصویر را نمی‏آفریند؛ بلکه آن را می‏یابد و آن را از زبان معمول و معیار به دست می‏آورد» (علوی مقدّم، ۱۳۷۷: ۳۳).
اهمیّت شاعر و شعر در این نیست که «چه» می‏گوید، بلکه در این است که اندیشه‏اش را چگونه بیان می‏کند. این‏که چگونه از ابزارهای زبان استفاده و به تولید مفاهیم وتصاویر شعری به شکلی نو بپردازد و بپردازد و اعتیاد ذهنی مخاطب را در مقایسه‏ی مفاهیم، تصاویر، ساخت‏های شعری و هنری تولید شده و پیش ساخته با اثر جدید، دچار شگفتی و حتّی اختلال کند.
۲-۳-۱ تعریف شعر از دیدگاه‏های مختلف
شعر دفاع مقدس در ایران، آمیخته‏ای از عشق، عرفان و حماسه است که شاعر در اثر خود، مضامینی چون وطن‏دوستی و ایثار، غیرت ملی، توکل، یقین، وصال، لقاء الله، تجلی و قرب به خداوند و… را مطرح می‏کند.
۲-۳-۲ قالب‏های متداول شعر دفاع مقدس
جنبش اجتماعی مردم این مرز و بوم و شکوفایی آن با تکیه بر اصل مذهبی و اعتقادی و تأثیر آن بر اندیشه و ذهن شاعران، موجب پدید آمدن فضای تازه‏ای در شعر دهه‏ی شصت شده است که از یک سو در حرکت اجتماعی مردم و از دیگر سو، در فرهنگ و باورداشت مردم این مرز و بوم ریشه دارد. شعری‏ست که در آن، انقلاب درونی و بیرونی، توأمان و دوشادوش هم حرکت می‏کنند و زیر ساخت و روساخت در آن، با هم و در کنار هم به حرکت درآمده و در جستجوی قالب و ساختار خاصّ خود است. «شعر شعاری، در سیر رو به رشد خویش در سال‏های ۶۴ به بعد شاهد حضور شعری تازه و موفق در عرصه‏ی مطبوعات و سپس دفترها شعری‏ست» (سنگری، ۱۳۸۰، ج ۲: ۵۸).
شاعران این دهه با توجّه به ذوق، سلیقه، دانش و بینش خود، در گزینش یکی از دو نوع قالب کهن و نو در پی بیان خاصّ خویش هستند. شاعر این دهه از یک سو، با شعر و بیان نویی که با افسانه‏ی نیما در سال ۱۳۰۱ آغاز شده و از پیچ و خم و فراز و فرود چندین دهه‏ی خود گذشته روبه‏روست و از سوی دیگر، با شعر کهن و معمول در قرون متمادی این آب و خاک. از این‏رو، شاعران این دهه برای بیان عواطف درونی خویش و در آفرینش شعری همسنگ با انقلاب گرانسنگ اجتماعی و فرهنگی خود، به یکی از رویّه‏های جاری شعر، یعنی شعر نو یا سنّتی روی می‏آورند. در بررسی شعر دهه‏ی شصت، با دو گونه شعر مشخص و متمایز روبه‏رو هستیم؛ نخست شعر سنّتی مانند قصیده، غزل، مثنوی، دوبیتی و رباعی. دوم شعر نیمایی و سپید.
۲-۳-۲-۱ قصیده
قصیده از کهن‏ترین قالب‏های شعر فارسی‏ست که تا پیش از انقلاب، کاربردهای محدودی داشت و بیشتر در زمینه‏ی مدح و وصف و ستایش یا در مرثیه و نیز گاهی با درونمایه‏ی حکمی و اخلاقی سروده می‏شد و قصیده‏ای که در آن مخصوصاً به مسایل اجتماعی توجّه شده باشد، بسیار اندک بود. تنها در دوره‏ی مشروطیت است که شاعرانی چون ملک الشعرای بهار در این قالب، شعر اجتماعی سروده‏اند. پس از پیروزی انقلاب نیز برخی از شاعران؛ برای بیان عواطف و احساسات درونی درباره‏ی انقلاب، به قصیده روی آوردند.
۲-۳-۲-۲ غزل
غزل، رایج‏ترین قالب شعر دهه‏ی شصت است. غزلی که گاه از نظر زبان و بیان، با زبان «غزل از یک سو در شعر کهن و به ویژه غزل‏های عرفانی حافظ و مولانا و بیدل ریشه دارد و از طرفی با بهره گرفتن از ترکیب‏‏سازی شاعران نوپرداز، به ارائه‏ بیان تصویری خاص پرداخته که در خور شعر زمانه است. از آنجا که غزل، بهترین قالب برای بیان عواطف درونی شاعر است، شاعران این دهه، بیش از هر دوره به غزل‏سرایی گرایش دارند و به همین دلیل می‏توان غزل را رایج‏ترین قالب دهه‏ی شصت نامید» (ترابی، ۱۳۷۵: ۲۱۹).
شاعران غزلسرا علاوه بر توجّه به نوگرایی و استفاده از امکانات زبان رایج در بین مردم و نیز زبان محاوره‏ای، فضایی گسترده به غزل این دهه می‏بخشند و آن را برای بیان عواطف درونی و معنوی و نیز روح حماسی جاری در جامعه به کار می‏گیرند. در این دهه، در کنار غزلسرایان بزرگ و مشهوری چون محمد حسین شهریار، هوشنگ ابتهاج، مشفق کاشانی و حمید سبزواری، شاعران جوان دهه‏ی شصت دیده می‏شوند که چه در کتاب‏های چاپ شده و چه در شعرهایی که در مجلّه‏ها و جُنگ‏های ادبی منتشر کرده‏اند، موفّق به عرضه‏ی غزل‏های خوب و زیبایی شده‏اند. در این میان، برخی فقط غزلسرایند و بیشتر به قالب‏های کهن و به ویژه غزل، به شعر نو نیمایی و حتّی شعر سپید گرایش دارند و آثار خوبی نیز در این زمینه سروده‏اند. «سوگ‏سروده‏ها از بهترین غزل‏های جنگ هستند که در رثای شهدا سروده شده‏اند. در اغلب این سوگ سروده‏ها «شهادت» به عنوان حماسه‏ای با شکوه ظهور پیدا می‏کند و شهید نیز به جای محبوب غزل‏های کهن می‏نشینند. این قبیل از اشعار از عاطفه سرشارند و لطافت خاصی دارند» (فیاض منش، ۱۳۸۱: ۱۲۰).
۲-۳-۲-۳ مثنوی
شاید بتوان یکی از پویاترین و زنده‏ترین انواع شعر دهه‏ی شصت را در میان مثنوی‏‏های این دوره جست؛ مثنوی‏هایی که گاه در شکلی ساده و روان بر زبان شاعر جاری شده و به دلیل همین سادگی ظاهری، گروهی را به دنبال خود کشیده است و گاه در شکلی خشن و استوار که به سبب صلابت و گیرایی‏اش، شاعری سخت‏کوش می‏طلبد. «راحتی ظاهری قالب مثنوی و آزادی شاعر در آن، به دلیل نبودن قید و بند زنجیره‏ای قافیه‏ای که در قصیده و غزل وجود دارد، موجب شده تا با تمام استقبال شاعران از این قالب، کمتر شعری در قالب مثنوی موفق از آب درآید. با این همه، در هه‏ی شصت نیز مثل دهه‏های پیشین، شاعرانی چند، کوشیده‏اند تا عواطف درونی خود را در این قالب ارائه دهند ولی کمتر موفق شده‏اند. در این دهه تنها «احمد عزیزی» و «علی معلّم» هستند که کاری در خور و بایسته، در قالب مثنوی عرضه کرده‏اند» (یوسف‏نژاد، ۱۳۸۸: ۷۳).
۲-۳-۲-۴ رباعی و دوبیتی
رباعی شعری است چهار مصراعی که بر وزن “لاحول و لاقوه الابالله” سروده می شود و یک قالب شعر ایرانی است. «رباع در لغت به معنی چهارگان است و هر چیز را که دارا ی چهار جزء باشد می‌توان رباع گفت. رباعی (با ی نسبت) در ادبیات یعنی شعری که دارای چهار مصراع است. رباعی در ادب فارسی با اسم‌های مختلفی آمده است از جمله: دوبیتی، ترانه، چاردانه، چارخانه بیت و…؛ نه تنها «دوبیتی» و «ترانه» به جای رباعی به کار رفته‌اند بلکه مفهوم و محدوده این سه درهم تنیده، به طوری که مشخص کردن مرز دقیق هر یک و تعیین مصداق‌های آنان در مواردی دشوار است. آن چنان که از منابع مختلف برمی‌آید، یکی از اسم‌های رباعی، دو بیتی است، که به عربی رفته و «الدوبیت» گفته می‌شود، بدین ترتیب عرب‌ها از واژه‌ فارسی «دو بیت» و ایرانیان از کلمه عربی «رباعی» استفاده می‌کنند» (شمیسا؛۱۳۷۴: ۱۴-۱۳).
در مورد تفاوت دوبیتی و رباعی گفته‌اند: «دو‌بیتی همان رباعی است جز اینکه وزنش با وزن رباعی فرق دارد و غالباً بر وزن مفاعیلن مفاعیل است» (نشاط، ۱۳۶۱: ۱۵۴). به لحاظ محتوایی نیز بین دوبیتی و رباعی فرق گذاشته‌اند: «دوبیتی متضمن مضامین غنایی است، عشق، عرفان، یاد دوست، گریه، سوز جدایی، درماندگی، داغ دل و…؛اما در قالب بسیاری از رباعی‌ها، فلسفه و چون چرا و گاه شکّ فلسفی دیده می‌شود» (تاکی، ۱۳۸۱: ۷۹). شاعران با بهره گرفتن از قالب‏های رباعی و دوبیتی به بیان مضامینی چون شهادت طلبی، شجاعت، شهید، دلتنگی و تحسّر برای شهیدان و … پرداخته‏اند.
۲-۳-۲-۵ چهارپاره
چهارپاره در واقع دوبیتی‏هایی پیوسته هستند که «به بیان حماسی و درشتناکی هماهنگ با تپش‏های مردم به ویژه در عرصه‏ی جنگ و دفاع از مرز و بوم و آرمان‏های خویش می‏پردازد» (ترابی، ۱۳۷۵: ۲۲۹).
۲-۳-۲-۶ قالب‏های نو
شعر نو از نظر قالب سه نوع است‏: ۱٫ شعرنیمایی ۲٫ شعر سپید ۳٫ موج نو
شعر نیمایی: علی اسفندیاری که در شعر فارسی با نام «نیما یوشیج» شناخته شده است، آغازگر راستین شعر‌نو است. به همین جهت شعرنو را شعر‌‌نیمایی نیز گفته‌اند. او وزن و قافیه را حفظ کرد اما دست شاعر را در استفاده از آن باز گذاشت و بعد از تلاش و تجربه‌های شعری پراکنده در سال ۱۳۰۱ «افسانه» را منتشر کرد.
«در حوزه شکل و قالب، نیما محتوا را مقدم بر قالب دانست زیرا معتقد بود ذهن شاعر باید بر شکل تسلط داشته باشد نه اینکه شکل شعر، شاعر را مجبور به گفتن حرف‏هایی بکند که قصد آن را نداشته است. بنابراین قید تساوی طول مصراع‌ها را برداشت. چون احتیاجی نمی‌دید شاعر با کلمات مصراع پر کن، مصراعی را مساوی مصراع دیگر کند. هر جا حرف تمام می‌شود، مصراع تمام است. نیما وزن و قافیه را برای شعر لازم و طبیعی می‌داند اما بر آن است که شکل ذهنی شعر باید صورت ظاهری آن را ایجاد کند. در نظر او شعر بی قافیه مثل آدم بی استخوان است. قافیه مقید به جمله و جمله در خدمت محتواست. هر جمله تازه، قافیه تازه و هر قافیه تازه، جای خود را می‌خواهد و نباید آن را در فواصل معین جا داد» (یاحقی؛ ۱۳۷۵: ۱۰۰). هر کلمه‌ای می‌تواند در شعر جای گیرد به شرط اینکه با کلمات دیگر بیگانه نباشد. «هر کلمه‌ای، حتی کلمات لهجه‌های مختلف همه می‌توانند در شعر به کار روند. نیما واژه‌های مازندرانی زیادی را در شعرش بکار برده است. نیما و شاگردان موفق او از جمله «اخوان و شاملو» ترکیبات جدید بسیاری ساختند» (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۰: ۱۱۶).
شعر سپید: گونه ‌ای از شعر نو فارسی است که در دهه سی شمسی و با مجموعه‏ی هوای تازه از احمد شاملو ظهور پیدا کرد. تفاوت عمده این آثار با نمونه‌ های قبلی شعر نو در فرم شعر بود. در این سبک عموماً وزن عروضی رعایت نشده ولی آهنگ و موسیقی جلوه دارد.
«پورنامداریان نیز به پاره‌ای از رمزورازهای مـوسیقی شـعر شاملو این‌گونه اشاره می‌کند: استفاده از مختصات نثر دورهء اول‌ زبان‌ فارسی، ضمیر‌ مشترک «خود» و قید «هم»، تکرار حروف مشابه چه صامت و چه مصوت، آوردن کـلمات‌ هـم‌قافیه‌ و هـم‌وزن در درون و در پایان مصاریع، تکرار یک کلمه، تقطیع شعر از نظر کتابت، که خواننده را‌ وادار‌ می‌کند‌ تـا در خواندن رعایت قطع و وصل کلام را بکند، همچنین قراردادن کلمات‌ هم‌وزن‌ یا‌ به‌نوعی رعایت قطع و وصل کلام را بکند، همچنین قراردادن کـلمات هـم‌وزن یـا به‌نوعی هماهنگ‌ و هم‌قافیه‌ درجایی که توجه خواننده را جلب کند؛ و نکته‏ی بـعدی، چیدن عـبارات در شکلی که با‌ ایجاد‌ فضایی مناسب با موضوع در القای تصویر و عاطفه کمک کند. مورد اول مبهم‌ است؛ یعنی‌ معلوم‌ نـیست کـه کـدام‌یک از مختصات نثر دورهء اول مورد نظر است. مرحوم بهار ویژگی‌های نثر دوره‏ی‌ اول‌ را ذکر کرده اسـت، ولی ایـن ویـژگی‌ها موجد هیچ نوع موسیقی در کلام نمی‌شود، اگرچه‌ گاهی‌ برجستگی‌های‌ زبانی را درپی دارند؛ مثلا استفاده از کلمات آرکاییک از لحـاظ زبـانی در تـشخص شعر شاملو مورد‌ توجه‌ است. درباره‏ی مورد دوم هم پورنامداریان گفته است که با سکوت کـوتاهی بـعد‌ از‌ این‌ها‌ و تکیه‌ای که هنگام ادای آن‌ها در کلام ایجاد می‌شود، موسیقی پدید می‌آید، اما در بسیاری‌ جـاها‌ نـه‌ تـکیه‌ای وجود دارد و نه مکثی» (دشتی آهنگر، ۱۳۸۸: ۱۲۸-۱۲۹).
شعر موج نو: این نوع شعر، نه تنها وزن عروضی ندارد، بلکه آهنگ و موسیقی آن حتی مانند شعر سپید هم آشکار نیست. در حقیقت منطق غیر نثری آن و تشبیهات و استعارات نوین آن یعنی مجموعاً زبان شعری، بدان آهنگی معنوی می‏بخشد که در نثر دیده نمی‏شود .
از ویژگی‏های شعر موج نو می‏توان به «کشف روابـط و مناسبات جدید و تجریدی میان اشیا و ایجاد تصاویر سوررئالیستی»، «‏استفاده از زبان پیـچیده و مبهم»، «‏گریز از وزن و قافیه‌ و گرایش‌ به‌ زبان‌ نثر»، «آشنایی‌زدایی یا هنجارگریزی نحوی»، «‏تعهـّد گریزی و فردگرایی»، «‏بی توجـّهی به عنصر اندیشه، معنی و محتوا و گرایش به خیال، زبان و شـکل بـیان» و … را می‏توان ذکر نمود (حسین‏پور، ۱۳۸۲: ۱۶۹-۱۷۷).
قالب‏های شعر نو، دارای ویژگی‏هایی هستند که برخی از مضامین خاص را می‏توان به راحتی با کمک آن‏ها منتقل نمود. «از ویژگی‏های اشعار نیمایی و سپید جنگ، استفاده از واژگان و تعبیرات مذهبی، رعایت ساختمان طبیعی کلام، استفاده از ضرب‏المثل‏ها، به کار بردن ترکیبات زیبا و خوش نواختی چون سبز سرخ، مردان آفتاب و جبروت عشق است. شاعران جنگ با زبانی ساده و صمیمی وقایع جنگ را به تصویر کشیده‏اند (فیاض منش، ۱۳۸۱: ۱۲۴).
۲-۳-۳ شعر بومی
شعر بومی شعری است که علاوه بر زبان و لهجه‎ی بومی و محلی هر خطه، به آداب، رسوم و فرهنگ، زندگی و اندیشه ساکنان یک بخش جغرافیایی خاصی از کشور می‎پردازد.
به طور کلی شعر گیلان به دو شکل ارائه شده است:
الف. ترانه‎ها :
در قالب دوبیتی گاهی سه بیتی در وزن هزج مسدس، یا ون‎های نزدیک به وزن اصلی رایج در تمام گستره میهن پهناور ما سروده شده است (پرچمی، ۱۳۷۵: ۲۵).
ارزش این ترانه‎ها تا به حدی است که منبع الهام بسیاری از آثار مشهور و پرآوازه‎ی جهانیان در طول تاریخ و الگویی برای موسیقی دانان در آثار هنری آنان است. «بسیاری از نقاشان، هنرمندان، نویسندگان و حتی بیشتر فلاسفه تحت تأثیر مستقیم این‎ها قرار گرفته‎اند. شعری پرشور گیراست که از این ترانه‎ها نیرو و توان یافته باشد و داستانی دل‎انگیز که با روح این ترانه‎ها در هم آمیخته باشند و چه بسا فلسفه‎ها و مذاهبی در یک مملکت و در میان افراد یک ملت گسترش می‎یابد که از این خمیرمایه بیشتر گرفته باشد» (همایونی، ۱۳۷۹: ۲۳).
ب. سروده‎ها
سرودها که شامل سرود کشت و زرع – سرود بازی – سرود آیینی و سوگ سرود است در شکل‎های مختلف گاهی دو سه بیت حتی در سرودهای نمایشی به سی چهل بیت می‎رسد (پرچمی، ۱۳۷۵: ۲۵).
بومی سرودها همچون دیگر انواع شعر عامه، از شاخص‎ها و ویژگی‎هایی برخوردارند که آن‎ها را برجسته و متمایز می‎سازد؛ البته گاهی خصلت‎ها جنبه منفی داشته و موجب زوال آن‎ها شده است. به نظر صادق هدایت این ترانه‎ها خاصیت به خصوصی دارد که موسیقی علمی فاقد آن است «لطف و گیرندگی طبیعی در احساسات سادگی تشبیهات و طراوت شاعرانه و گاهی نیز مُهلم از افکار شاعرانه‎ی حقیقتاً عالی می‎باشند که مقام جداگانه احراز می‎نمایند» (هدایت، ۱۳۸۱: ۲۰۲).
ج. ویژگی‎های بومی سرودها
محتوای برخی از این اشعار به شکل سوال و جواب است، در گذشته دور کارگران مزرعه‎ها، مجاور، با خواندن این اشعار به صورت آوازی مشاعره کرد، ساعات کارشان را کوتاه می‎کردند و به رهگذران نشاط می‎بخشیدند» (کبیر، ۱۳۸۱: ۱۵۱).
د. شباهت ترانه‎ها در میان اقوام گوناگون
هر منطقه و هر قومی از این میهن‎ ادب‎پرور و این مهد شعر و ادب دارای واکنش‎های هنری خاصّ خویش است که با موقعیت جغرافیایی و زیستی آن پیوند دارد و غنی‎ترین منبع مردم‎شناسی و شناخت تحوّلات و پیشرفت فکری هر قوم، تحقیق در شعر و ادب باور داشت‎های آن است (پرچمی، ۱۳۷۵: ۱۳). «از آنجایی که شباهت این ترانه‎ها به زمانی می‎رسند که خانواده‎ها ملل گوناگون با هم می‎زیسته‎اند» (هدایت، ۱۳۸۱: ۲۰۰). سبک و مضمون کاملاً شبیه هم باشند، پناهی سمنانی این پدیده را «کوچ و سفر ترانه» می‎نامند و عوامل از قیبل، مهاجرت، سفر به قصد تفریح و سیاحت، سفر برای امور کاری و بسیاری از عوامل دیگر در شکل‎گیری این پدیده مؤثر می‎داند (پناهی سمنانی، ۱۳۸۳: ۳۰).

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 143
  • 144
  • 145
  • ...
  • 146
  • ...
  • 147
  • 148
  • 149
  • ...
  • 150
  • ...
  • 151
  • 152
  • 153
  • ...
  • 223

نام آوران دانش - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

 ساخت بک لینک
 درآمد محتوای ویدیویی
 کپشن اینستاگرام هوش مصنوعی
 فروش لوگو برند
 ابهام رابطه خطرناک
 زبان چشم‌ها
 محتوا جذاب
 ویژگی شوهر ایده‌آل
 مرغ مینا نگهداری
 سگ‌های روسی
 پس از خیانت مردان
 موفقیت اینستاگرام
 روتوایلر راهنما
 تدریس زبان برنامه‌نویسی
 تبلیغات وبسایت
 درآمد تدریس زبان
 تونل بازی گربه
 سئو موبایل
 برنامه غذایی سگ
 حفظ احساسات رابطه
 جلوگیری فاصله عاطفی
 درمان سرماخوردگی عروس هلندی
 تهیه محتوای همیشه سبز
 تبلیغات پادکست
 حفظ شور رابطه
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

آخرین مطالب

  • هشدار ضرر حتمی برای رعایت نکردن این نکات درباره آرایش برای دختران
  • ✅ راهکارهای اساسی میکاپ
  • ⭐ مواردی که کاش درباره آرایش دخترانه می دانستم
  • نکته های کلیدی و ضروری درباره آرایش دخترانه و زنانه
  • ترفندهای کلیدی و اساسی درباره آرایش برای دختران (آپدیت شده✅)
  • ⛔ هشدار!  رعایت نکردن این نکات درباره آرایش دخترانه مساوی با خسارت
  • " دانلود پروژه و پایان نامه | ۲-۴-گردشگری در طبیعت (طبیعت گردی) – 2 "
  • " تحقیق-پروژه و پایان نامه – ۲-۸- دیدگاه گامون و رابینسون(۱۹۹۷) در مورد گردشگری ورزشی – 7 "
  • " فایل های مقالات و پروژه ها | ۱-۱-۵٫ سوابق پژوهش – 1 "
  • " دانلود متن کامل پایان نامه ارشد – گفتار نخست : گونه های دخالت دولت در عرصه ی فرهنگ – 8 "
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان