نام آوران دانش - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
پژوهش های پیشین در مورد ارزیابی تأثیر فضاهای فرهنگی، ورزشی و هنری در ارتقاء ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

 

 

 

برای سنجش پایایی پرسشنامه در مرحله پیش آزمایش از آلفای کرونباخ استفاده شد که عدد ۸۶۸٫ بدست آمد بنابراین پایایی پرسشنامه در حد عالی ارزیابی می شود.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
۱-۱۴- واژه ها و مفاهیم
فضا[۶]: فضا مجموعه ای از محیط طبیعی، انسان و فعالیت است. به بیان دیگر فضا، محدود به ابعاد فیزیکی نیست و آنچه در خود داشته، اعم از فیزیکی و غیر فیزیکی، ایستا و پویا را شامل می شود و دارای بعد زمان است (صرافی، ۱۳۶۴: ۴).
فضاهای فرهنگی و هنری[۷]: فضای فرهنگی و هنری شامل تمامی فضاهایی است که هدفشان ارائه و یا حمایت از هنرمندان و هنرشان می باشد (www.seattle.gov, 2015). فضاهای فرهنگی نظیر سالن های کنسرت، تئاترها، سینماها، کتابخانه ها، فرهنگسراها، موزه ها، نمایشگاه ها، جشنواره ها و… می باشد، این فضاها غالباً دارای جمعیت سیال و ناپایدار هستند که مطالعه بر آنها کاری مشکل است (فکوهی، ۱۳۸۷: ۲۶۸).
فضای ورزشی[۸]: فضاهای ورزشی اشاره به منطقه عمومی دارد که معمولاً برای فعالیت های ورزشی سازمان یافته استفاده می شود، اگر چه ممکن است در زمان های غیر ورزشی برای کاربردهای تفریحی دیگری مورد استفاده قرار گیرد (National Position Paper Sports Space, 2014: 1).
کیفیت زندگی[۹]: کیفیت زندگی درجه ای از خوشبختی که فرد یا گروهی از مردم آن را حس می کنند. سازمان بهداشت جهانی (WHO) کیفیت زندگی را اینگونه تعریف کرده است: احساسات افراد از موقعیتشان در زندگی در بستر فرهنگ و چارچوب های ارزشی که آن انسان ها در آن زیست می کنند و همچنین کیفیت زندگی در رابطه با اهداف، انتظارات، استانداردها و دغدغه های افراد تعریف می شود (Aref, 2011: 27).
شهروند[۱۰]: شهروند کسی است که با هم نوع خود زندگی می کند و از طرف دولت حمایت می شود، از حقوق اجتماعی برخوردار است و وظیفه اجتماعی انجام می دهد. شهروندی راه های زندگی کردن شهروندان با یکدیگر است. شهروندی توانایی افراد را برای قضاوت در مورد زندگی خودشان تصدیق می کند، بنابراین زندگی شهروندی افراد از پیش به وسیله ی نژاد، مذهب، طبقه، جنسیت یا هویتشان تعیین نمی شود (عسکریان، ۱۳۸۵: ۱۴۵).
فصل دوم
تشریح مبانی نظری
مقدمه
شناخت و آگاهی کامل از مباحث علمی مستلزم درک و ریشه یابی مفاهیم پایه و نظری آن در رابطه با موضوع مورد بحث می باشد. بنابراین توجه به چارچوب نظری تحقیق و حرکت کردن در مسیر آن زمینه را جهت انجام مطالعه تسهیل می نماید. آگاهی از تعاریف و نظریه های مرتبط با موضوع، و پیشینه تحقیقات انجام شده در مورد آن، محقق را در جمع بندی نهایی و تحلیل نتایج یاری نموده و با آگاهی کامل تصمیم گیری می نماید. در این فصل به تشریح تعاریف و مفاهیم، رویکردهای نظری، دیدگاه ها، ابعاد و شاخص های کیفیت زندگی و همچنین مدل های کیفیت زندگی پرداخته خواهد شد.
۲-۱- تعاریف و مفاهیم
۲-۱-۱- فضا
فضا، عینیتی حاصل از نقض پذیری و اثرگذاری افراد و گروه های انسانی در مکان و یا به سخن دیگر، پیامد عملکردهای متعامل دو محیط طبیعی-اکولوژیک و اجتماعی-اقتصادی است. از این رو، فضا را می توان نوعی تولید اجتماعی در مکان به شمار آورد. از آنجا که فضا متشکل از اجزائی مرتبط است، می توان آن را یک نظام (سیستم) به شمار آورد و چون این نظام، واقعیتی مکانی-فضایی است، می توان از نظام مکانی-فضایی یاد کرد (صدوق و سعیدی، ۱۳۸۵: ۱۰).
۲-۱-۲- فضاهای عمومی
فضاهای عمومی شهری، یکی از عناصر مهم ساختار فضایی شهرها هستند که نقش مهمی در کیفیت زندگی و رفاه افراد ساکن در شهرها دارند. برنامه ریزی، طراحی، مدیریت، نگهداری و استفاده از فضاهای عمومی، توجه پژوهشگران بسیاری را از شاخه های علمی مختلف، به خود جلب کرده است، در این ارتباط صاحب نظران مختلف تعاریف متنوع و متفاوتی را از فضاهای عمومی ارائه کرده اند.
فضاهای عمومی شهری، آندسته از فضاها در شهرها هستند که مالکیت عمومی دارند و معمولا توسط شهروندان برای دور هم جمع شدن و تبادل اندیشه های سیاسی مورد استفاده قرار می گیرند (Mitchell, 1996: 134).
فضاهای عمومی به طور معمول مکان هایی تعریف می شود که همه ی شهروندان به گونه ای آزاد (و قانونی) بدان دسترسی دارند. مکان های عمومی شهر نه تنها خیابان ها، میدان ها و چهار راه ها، بلکه فضاهای درونی ساختمان های عمومی، چون کتابخانه ها و سالنهای اجتماعات شهرداری ها را نیز در بر می گیرد. فضاهای عمومی فضایی است که بین فضاهای خصوصی (خانه ها) و فضاهای محل کار قرار دارد و غالبا به عنوان فضاهای آزاد گردهمایی و مشارکت سیاسی، جایی که قشرهای حاشیه ای جامعه می توانند حقوق خود را به زبان آورند، واجد اهمیت خاص است (سعیدی، ۱۳۸۷: ۶۲۱).
فضاهای عمومی شهری، محیط بیرونی را در شهرها تشکیل می دهند که افراد را از زندگی پر مشغله شهری رهایی می دهد. این مکان ها مسیرهای پیاده، خیابان ها، بوستان ها، میدان ها، پلازا و دیگر شکل های فضای تجمع هستند، که فعالیت های شهری، فرهنگی و اجتماعی در آنها اتفاق می افتد و این فضاها محیط های قابل زندگی می باشند که نقش مهمی در هویت جامعه ایفا می کنند. فضاهای عمومی شهری مرحله ای از زندگی عمومی است که حس اماکن، حس اجتماعی و ارتباطات مردم را ارتقا می دهند و فرصت جمع شدن و لذت تجربه با دیگران را ایجاد می کنند. فضاهای عمومی به لحاظ اقتصادی و با مشارکت معنی دار در افزایش ارزش کاربرد زمین به شهر سود می رسانند. فضاهای عمومی شهری، موجبات رهایی از زندگی اتومبیل محور را فراهم کرده و افراد را در محیط طبیعی قرار می دهند (Wang, 2002: 26).
فضاهای عمومی شهری، صحنه نمایش زندگی روزمره است و در تقابل با فضای زندگی خصوصی تعریف می شود. اهمیت فضای عمومی به دلیل نقشی است که در توسعه جامعه ی دموکراتیک بازی میکند؛ به عبارتی چنانچه دسترسی برابر به عرصه ی عمومی برای همه ی جامعه فراهم شود، تهدید تمایز و جدایی اجتماعی کاهش می یابد و تنوع فرهنگی شکل یافته، می تواند فضای عمومی را تبدیل به مکانی نماید که افراد و گروه های مختلف بتوانند در اجرای قوانین خود گزیده، مشارکت کنند. مطابق با نظریات هابرماس و آرنت، دسترسی بی قید و شرط، اصل اساسی در فضاهای عمومی است (مدیری، ۱۳۸۵: ۱۲).
از تعاریف فضاهای عمومی چنین برداشت می شود که، فضای عمومی بر دسترسی بدون محدودیت به فضا یا فعالیت های متنوع تأکید دارد که در نتیجه این دسترسی محدود نشده تعامل اجتماعی شکل میگیرد. بنابراین فضاهای عمومی را می توان فضایی تعریف کرد که:
۱- مردم بدون محدودیت به آن دسترسی دارند؛
۲- فعالیت هایی در آن صورت می پذیرد؛
۳- یک سازمان عمومی آن را کنترل می کند و
۴- فضایی است که در جهت منافع عموم تأمین و اداره می شود (رهنمایی، ۱۳۸۶: ۳۱).
۲-۱-۳- فضای شهری
فضای شهری فضایی مادی ست، با ابعاد اجتماعی و روانشناختی اش و شکل شهر، هندسه این فضاست (مدنی پور، ۱۳۸۴: ۱۳۰). فضای شهری صحنه ای است که داستان زندگی جمعی در آن گشوده می شود و در این فضا فرصت آن وجود دارد که برخی مرزهای اجتماعی شکسته شده و برخوردهای از پیش رو تدوین نیافته اتفاق افتاده و افراد در یک محیط اجتماعی جدید با هم ارتباط برقرار کنند (Lynch, 1972: 109). نقش اصلی فضای شهری در فراهم آوردن امکاناتی برای تسهیل روابط انسانها با یکدیگر تعریف می شود. فضای شهری با تسهیل جریان شهروندی از طریق حس تعلق انسان به محیط (فضای ساخته شده از جنبه ی کالبدی) و به اجتماع (از طریق تسهیل کنش های متقابل انسانها با یکدیگر) حیات مدنی را به کالبد شهر تزریق خواهد نمود (حبیبی، ۱۳۷۹: ۳۱).
۲-۱-۴- فرهنگ
واژه فرهنگ نخستین بار در علوم اجتماعی به وسیله ادوارد تایلر در سال ۱۸۷۱، در کتاب فرهنگ بدوی به کار رفت و چنین تعریف شد: «فرهنگ یا تمدن را کلیتی است پیچیده و گسترده و فراگیر شامل باورها، هنرها، اخلاق، عادات و هر توانایی که انسان به عنوان عضو جامعه کسب می کند».
واژه فرهنگ خود از دو جزء «فر» و «هنگ» ترکیب شده است. «فر» که پیشوند است و «هنگ» از ریشه «ثنگ» اوستایی به معنای کشیدن و فروهیختن است و هر دو مطابق است با ریشه «اودکا» و «ادور» در لاتین که به معنی کشیدن و نیز تعلیم و تربیت است. فرهنگ با اندک تمایزی، معادل Culture در زبان فرانسه از ریشه لاتین Cultura به مفهوم پرورش دادن و کاشتن گرفته شده است. این کلمه در زبان انگلیسی نیز معادل فرهنگ به کار می رود. فرهنگ مفهومی است گسترده که در برگیرنده تمام الگوهایی است که در جامعه آموخته می شوند، غنا و گسترش می یابند و به طور غیر مستقیم از طریق نمادها و نشانه ها یا مستقیماً از طریق زبان منتقل می شوند (معیدفر، ۱۳۹۲: ۲۱-۱۹).
فرهنگ پدیده ای است که از درون خاستگاه های طبیعی و نیروهای اجتماعی سرچشمه می گیرد. جغرافیای منطقه، تاریخ و رویدادهای قوم، زبان و ادبیات رایج در میان مردمان، دین و مذهب و آیین های پرستش، اقتصاد و شیوه معیشت مردمان در چگونگی پیدایش فرهنگ اثر گذاشته، در ترکیبی سازگار با یکدیگر مجموعه ای از ارزشها و باورها را پدید می آورند که بر رفتار انسان حاکم بوده و پیوند میان مردم را آسان می سازد. به طور کلی فرهنگ برای جامعه انسانی همان حکمی را دارد که شخصیت برای فرد انسان دارد (طوسی، ۱۳۷۲: ۶-۵).
۲-۱-۵- فضای فرهنگی و هنری
فضای فرهنگی و هنری شامل تمامی فضاهایی است که هدفشان ارائه و یا حمایت از هنرمندان و هنرشان می باشد (www.seattle.gov, 2015). فضاهای فرهنگی نظیر سالن های کنسرت، تئاترها، سینماها، کتابخانه ها، فرهنگسراها، موزه ها، نمایشگاه ها، جشنواره ها و… می باشد، این فضاها غالباً دارای جمعیت سیال و ناپایدار هستند که مطالعه بر آنها کاری مشکل است (فکوهی، ۱۳۸۷: ۲۶۸).
۲-۱-۶- ورزش
در تعریف ورزش می توان گفت فعالیتی است که به نظم اجتماعی منتهی شده، ارزش های فرهنگی را ترویج، همدلی را افزایش و ویژگی های مطلوب را در بین مردم اشاعه دهد (قدیمی، ۱۳۹۰: ۱۸) و طبق تعریف کمیته ورزش هنگ کنگ، ورزش همگانی به معنی خلق فرصت ها و محیط مطلوب، از طریق همکاری تمام سازمان های درگیر (دولتی و غیر دولتی) است، برای اینکه هر فردی بدون توجه به جنسیت، سن، توانایی، موقعیت اجتماعی، اقتصادی و نژاد خود بتواند در فعالیت های جسمانی و ورزش شرکت کند (Community Sports Committee of the Sports Commission, 2009: 3).
۲-۱-۷- فضاهای ورزشی
فضاهای ورزشی اشاره به یک منطقه عمومی دارد که معمولاً برای فعالیت های ورزشی سازمان یافته استفاده می شود، اگر چه ممکن است در زمان های غیر ورزشی برای کاربردهای تفریحی دیگری مورد استفاده قرار گیرد. فضای ورزشی ممکن است به صورت یک زمین بازی چمن یا یک سطح (قیری یا آسفالت محوطه ورزشی) یا سطح پوشیده شده مصنوعی باشد. این موقعیت بر روی زمین های ورزشی بیرونی تمرکز دارد (روی هر دو زمین مصنوعی و طبیعی)، اساس فضاهای ورزشی، زمین ورزشهاى محوطه اى و سبز است (National Position Paper Sports Space, 2014: 1).
۲-۱-۸- کیفیت
کیفیت واژه ای است که در تمام رشته های هنری علمی و صنعتی به شکل شهودی (درون ذهنی) درک و به طور مستمر در چارچوب گفتمان حوزه های مزبور به کار برده می شود. کیفیت مفهومی دو وجهی است. هنگامی که این واژه در مورد کیفیت های ملموس همچون: سختی، نرمی، سرعت و غیره به کار گرفته می شود، مفهومی روشن و قابل فهم دارد، لیکن زمانی که در مورد کیفیت های غیر ملموس نظیر: زیبایی، شکوه، تأثیرگذاری و غیره استفاده می شود به مفهومی فرّار و چند وجهی مبدل می گردد. معنای لغوی واژه ی کیفیت در فرهنگ زبان فارسی چگونگی، چرایی، صفت و حالت شی عنوان گردیده است. واژه فارسی /کیفیت/ به لحاظ ریشه شناسی (Etymology) از واژه عربی «کیفیه» که اسم است، مشتق شده است. از نظر لغوی کیفیت (Quality) در زبان انگلیسی به ماهیت، نوع یا خصوصیت یک شی اشاره می کند. این واژه از لغت کیوآلیاتیس (Qualitas) به معنی از یک نوع و از واژه فرانسوی کالیت (Quolit) مشتق شده است. واژه کیفیت در زبان انگلیسی به معنای چیزی است که یک شخص، یک شی و یک فکر داشته، موجب منحصر و جالب شدن آنها می گردد (www.seppidar.ir, 1393).
۲-۱-۹- کیفیت زندگی
کیفیت زندگی مفهومی جدید و نوپا نیست، بلکه در فلسفه یونان نیز وجود داشته و ارسطو در مبحث شادی (که در آن زمان معادل کیفیت زندگی اکنون است) بدان اشاره کرده است (نیازی و دلال خراسانی، ۱۳۹۱: ۲۰۶). کیفیت زندگی، موضوع اصلی بسیاری از تحقیقات در رشته های گوناگون علمی بوده است، اما ارائه تعریفی جامع و جهانی برای این مفهوم هنوز هم به صورت یک مشکل باقی مانده است؛ زیرا بسیاری از محققان بر این باورند که کیفیت زندگی مفهومی چند وجهی، نسبی، متأثر از زمان و مکان و ارزش های فردی و اجتماعی است، بنابراین ارائه تعریفی جامع و جهانی برای آن امکان پذیر نمی باشد (رضوانی و همکاران، ۱۳۸۷: ۳۸).
به طور کلی می توان گفت که مفهوم کیفیت زندگی شهری و یا کیفیت محیط زندگی با هدف اصلاح و تکامل مفهوم توسعه از توسعه صرف کمی و اقتصادی به توسعه پایدار شهری مطرح و مورد توجه قرار گرفته است. در واقع این مفهوم پاسخی به توسعه صرف اقتصادی در مقیاس ملی و توسعه صرف کالبدی در مقیاس شهری بوده و به نوعی مؤید توجه به شاخص ها و معیارهای اجتماعی، کیفی و اقتصادی پایدار در عرصه برنامه ریزی شهری و در تقابل با شاخص های کالبدی-کارکردی است (محمودی نژاد و صادقی، ۱۳۸۸: ۸۸). کیفیت زندگی، به نوعی بیانگر وضعیت افراد ساکن در یک کشور یا منطقه می باشد (باسخا و همکاران، ۱۳۸۹: ۹۶).
- سازمان بهداشت جهانی (WHO) کیفیت زندگی را یک ادراک شخصی از وضعیت زندگی شخصی می داند که در ارتباط با اهداف، انتظارات، استانداردها، نگرانی ها و دلبستگی های زندگی شان است که در شش دسته خلاصه می شوند: عوامل فیزیکی، فیزیولوژیکی، استقلال، روابط اجتماعی، محیط و معنویت (شامل اعتقادات مذهبی و شخصی) (Jirojankul, 2003: 1278).
- کیفیت زندگی ارتباط متقابل میان جامعه، سلامت، اقتصاد و شرایط محیطی است که انسان و توسعه ی اجتماعی را تحت تأثیر قرار می دهد (Schyns & Bolhouwer, 2004: 5).
- انجمن توسعه ی اجتماعی اونتاریو در سال ۱۹۹۷ کیفیت زندگی را به عنوان نتیجه ی کنش متقابل شرایط محیطی، اقتصادی، سلامتی و اجتماعی که توسعه ی اجتماعی و انسانی را تحت تأثیر قرار می دهد، تعریف کرده است (گروسی و نقوی، ۱۳۸۷: ۶۴).
- کینگ (۱۹۹۸) بیان نموده که کیفیت زندگی مفهومی است که در طی زمان تغییر می یابد، و به شدت، از زمان و مکان تأثیر می پذیرد. مؤلفه ها و عوامل تشکیل دهنده آن با توجه به دوره زمانی و جغرافیایی متفاوت می باشد (صفری، ۱۳۹۲: ۵۶).

نظر دهید »
دانلود پژوهش های پیشین در رابطه با مبانی کانتی تفکر نیچه در نقد متافیزیک- فایل ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

فصل یکم: نقادی متافیزیک

 

۱-۱) نقد متافیزیک

 

۱-۱-۱) معنای متافیزیک

امروزه اصطلاح متافیزیک توسط فیلسوفان در معانی مختلفی به­کار برده می­ شود. اما آنچه که می ­تواند تا حدودی محل اجماع باشد، این است که تاریخ اندیشه غرب از سقراط تا نیچه را به­ طور کلی تاریخ اندیشه متافیزیکی می­نامند. اما همواره توصیف این تاریخ وتبیین خصلت های اندیشه متافیزیکی محل اختلاف منتقدان متافیزیک بوده است. بازگشت به خاستگاه یونانی متافیزیک می ­تواند به فهم این اصطلاح کمک کند. واژه Meta در یونای به معنای «وراء »یا «بعد از»می باشد. در آثار ارسطو بعد از مباحث مربوط به طبیعیات مباحثی آورده شده که در ذیل هیچ یک از بخش­های قبلی قرار نمی­گرفت. از این رو آن­ها را تحت عنوان متافیزیک نام گذاری کرده ­اند که در واقع اشاره به مباحثی دارد که بعد از طبیعیات آورده شده است. درعین حال ارسطو موضوع متافیزیک را بررسی احکام وجود به ما هو وجود می­دانست و درمتافیزیک خود به مسائلی همچون علت و معلول، وحدت و کثرت، جوهر و عرض و … پرداخت. بنابراین می­توان گفت که متافیزیک ارسطویی در معنایی دیگر نیز می ­تواند متافیزیک نامیده شود. چرا که مباحث متافیزیک ارسطو مبنا و بنیاد مباحث مربوط به طبیعیات اند و بنابراین فراتر از طبیعیات قرار دارند. و بسیاری از مسائل بنیادی که امروزه آنها را به­ طور عام مسائل فلسفی می­نامیم، محتوای متافیزیک ارسطویی را تشکیل می­داد.
پایان نامه - مقاله - پروژه
امارفته رفته در قرون وسطی متافیزیک معنای اختصاصی تری نیز به خود گرفت. برای مثال از زمان توماس آکویناس، متافیزیک تبدیل به دانشی شد که موضوع آنها موجودات غیرمادی و مباحثی همچون خداوند، فرشتگان، جوهر وغیره بودند. در عین حال دارای جایگاهی بود که سایر علوم اصول خود را از آن می­گرفتند و به این معنا نیز متافیزیک نامیده می­شد که ورای طبیعیات بود.(Horvard, 2000: 291)
با دکارت نیز متافیزیک جایگاه متفاوتی پیدا کرد. هم به این معنا که دکارت تغییرات اساسی معرفت­شناسانه و هستی­شناسانه را ایجاد کرد و هم اینکه جایگاه متافیزیک را دچار تغییر نمود. دکارت به پیکو که «اصول فلسفه» را به فرانسوی ترجمه کرده است، می­نویسد:
«پس کل فلسفه مانند درختی است که ریشه اش متافیزیک، بدنه آن فیزیک و شاخه هایی که از بدنه می­آیند سایر علوم اند.»Descartes, 1985: 186) )
آنچه که در اینجا حائز اهمیت است تعاریف ارائه شده توسط یکایک فلاسفه از متافیزیک نیست، بلکه ویژگی­های کلی اندیشۀ آنان است که متفکران پساکانتی در قالب نقد متافیزیک آن را بیان می­ کنند. هم کانت و هم متأخران او هریک از جنبه ای خاص ویژگی­های متافیزیکی اندیشیدن را مورد بررسی قرار می­ دهند و خصلت­های مهم اندیشه متافیزیکی را به شیوه های گوناگون تعیین می­ کنند. بنابراین باید گفت که واژه متافیزیک را در دو معنا می­توان به­کار برد. معنای اول همان شاخۀ شناخته شده از فلسفه تحت عنوان فلسفۀ اولی است که موضوع پژوهش آن احکام موجودات، موجودات غیرمادی و همچنین در معنای جدیدتر آن مسائل مربوط به معرفت شناسی است. و معنای دوم آن به ویژگی های بنیادین اندیشه غربی از سقراط تا نیچه مربوط می­ شود. پس به­ طور کلی باید گفت که سنت متافیزیکی دارای قواعد خاص و پیش فرض هایی درباره ماهیت شناخت و حقیقت است و « به طبیعت بنیادین واقعیت و متعاقبا اصول بنیادینی که می­توانند پایه ای برای طبیعت آن واقعیت به شمار آیند می ­پردازد.» (سجویک، ۱۳۹۰: ۹۱). حال توصیف این قواعد و پیش­فرض­ها در ترمینولوژی های متفاوت فیلسوفان منتقد متافیزیک با یکدیگر متفاوت است.
هایدگر ویژگی مهم تاریخ متافیزیک را غفلت از هستی[۱] می­داند. از نظر او گرچه متفکران متافیزیک به زعم خود به هستی می­پرداختند اما به شیوه ­های گوناگون هستی را به هستنده [۲] تقلیل داده­اند. متافیزیک هرگز به پرسش درباب حقیقت هستی پاسخ نمی­گوید، چرا که اصلاً چنین پرسشی را مطرح نمی­کند. به­زعم هایدگر هنگامی که متافیزیک از وجود سخن می­گوید مرادش چیزی نیست جز موجودات در کلیت آنها یا موجود به ماهو موجود.(هایدگر، ۱۴۰:۱۳۸۳) نگاه خاص هایدگر به تاریخ متافیزیک سبب می­ شود که نیچه را نیز به­خاطر ستیز او با مفهوم هستی به متافیزیکی اندیشیدن متهم کند و تاریخ فلسفه را از افلاطون تا نیچه متافیزیکی بداند. (schalow, Denker, 2010: 185) بنابراین آشکار است که با توجه به آرای مختلف می­توان به طرق گوناگون به نقادی اندیشه متافیزیکی پرداخت. در هر حال مراد ما در این رساله از نقادی متافیزیک، نقد این معنای دوم از متافیزیک می­باشد.

۲-۱-۱) کانت و نقد متافیزیک

می­توان گفت که کانت نخستین فیلسوفی بود که به­ طور جامع نقادی متافیزیک در هر دو معنای آن ( چه فلسفه اولی و چه شیوۀ خاص اندیشۀ غربی و پیش­فرضهای آن) را در دستور کار خود قرار داد. گرچه در این بین نمی­ توان از نقش هیوم در به چالش کشیدن پیش­فرضهای متافیزیکی غفلت نمود، اما این کانت بود که توانست توصیفی رضایت­بخش از شرایط اعتبار معرفت و ارزشهای اخلاقی بدون متافیزیک ارائه دهد. چنانکه خود او در پیشگفتار کتاب نقد عقل محض «نقد» را چنین توصیف می­ کند:
«مراد من نقد کتابها و نظامها نیست، بلکه نقد قوه ی عقل در ارتباط با تمام معرفتی است که [عقل] می ­تواند مستقل از تجربه بدست آورد. بنابراین [نقد] تصمیم درباره امکان و عدم امکان متافیزیک به­طورکلی، تعیین سرچشمه­ها، محدوده و مرزهای آن خواهد بود»(CRP,A XII). بنابراین کانت هدف از نقد را تعیین حد و مرز متافیزیک و بررسی امکان آن می­داند و ادعا می­ کند که چنین نقدی را با جامعیت کامل انجام داده است، به­طوریکه حتی یک مسأله متافیزیکی را نمی­ توان یافت که وی از آن غفلت کرده و یا راهکار حل آن را ارائه نکرده باشد. (Ibid AXIII) چنین اقدامی، یعنی تعیین دقیق خاستگاه و جایگاه مسائل متافیزیک تا قبل از کانت سابقه­ای نداشته است و این کانت بود که برای نخستین بار به­ طور جامع به نقادی متافیزیک می ­پردازد.
کانت در پیشگفتار نقد اول توصیف خود از وضعیت متافیزیک را با بیان نکاتی دربارۀ عقل آدمی می­آغازد. از نظر او پرسشهای متافیزیکی نظیر پرسشهایی درباره اراده انسان، آغاز و انجام جهان و نامیرایی نفس [مسائلی که در دیالکتیک استعلایی[۳] به آنها می ­پردازد] پرسشهایی هستند که از خود عقل آدمی برمی­خیزند و عقل هرگز قادر به پاسخ­گویی به آنها نیست، چرا که عقل با اصولی می­آغازد که در تجربه اعتبار دارند اما به اقتضای طبیعت عقل پا را از تجربه فراتر می­ گذارد و در این راه به تناقض­گویی می­افتد و برای حل این تناقض نیز دیگر تجربه را ملاک قرار نمی­دهد. او متافیزیک را محل این جدل­های بی ­پایان می­داند. (Ibid AVIII)
او متافیزیک را به ملکه­ای تشبیه می­ کند که روزگاری حکومت­اش از قدرت کامل برخوردار بود. یعنی همان زمانی که به­وسیله جزم­اندیشان[۴] اداره می­شد و متافیزیک نیز ملکۀ همۀ علوم مختلف بود. اما به­تدریج این حکومت به­سبب جنگهای داخلی دچار هرج و مرج[۵] گردید و به­خاطر حملات شک­گرایان اتحاد شهروندانش را از دست می­داد. و پس از کش و قوسهای بسیار، متافیزیک بر جزم­گرایی اصرار ورزید و پس از آنکه همۀ راه ها آزموده شدند یکسان­انگاری[۶] اکنون بر دانشها حکومت می­ کند. البته کانت چنین وضعی را مقدمۀ بازآفرینی و روشنگری دانش می­داند.(CPR, A IX-X)
کانت وضعیت متافیزیک را بر اثر حملات شک­گرایان و محافظه ­کاری دگم­باوران و بی ­تفاوتی یکسان­انگاران چنین بغرنج توصیف می­ کند و هدف او این است که بتواند در این بین با تعیین حد و مرز و جایگاه متافیزیک، از نو متافیزیک را تعریف کند و معنای جدیدی به آن بدهد. و همچنین بتواند اعتبار و مشروعیت علوم را توجیه کند. راهکار کانت برای خروج از این دشواری چیزی نبود جز انقلاب کوپرنیکی. انقلاب کوپرنیکی کانت نوعی تغییر بنیادی در مسأله حقیقت و نسبت عقل آدمی با هستی بود. کانت خود چرخش کوپرنیکی را این گونه توصیف می­ کند که به­جای اینکه فرض کنیم شناخت ما باید منطبق با ابژه­ها باشد، فرض کنیم که ابژه­ها باید خود را با شناخت ما هماهنگ کنند. از نظر کانت شناخت درمعنای سنتی آن، یعنی این ادعا که دانش ما به اشیاء آنچنان که فی­نفسه­اند، تعلق می­گیرد، مستلزم تناقض­گویی است. شناخت در معنای جدید آن سازگاری ابژه­ها با شیوۀ تصور ماست. کانت این دغدغه را به کنار می­زند که آیا شناخت ما حقیقت مطلق را به چنگ می ­آورد یا نه. او ادعای چنگ زدن به اشیاء فی­نفسه را ادعای جزم­اندیشانه می­داند و محکوم می­ کند. و از طرفی نیز توصیفی ارائه می­دهد تا شناخت ما را از بحرانهای شک­گرایانه مصون بدارد. شک­گرایی دانش آن زمان را دچار بحران عینیت و اعتبار ساخته بود. برای مثال هیوم با مبانی تجربه­گرایانه خود اعتقاد داشت که ریشه تمام معرفت را باید در تجربه جستجو کرد و هرگونه حکمی درباره جهان که مسبوق به تجربه نباشد از هیچگونه اعتباری برخوردار نیست. مسبوق بودن همۀ ایده­ ها به انطباع یا تأثر[۷] حسی یک قاعده معروف هیومی است. اگر قاعده هیوم را بپذیریم بسیاری از اصول مانند علیت که پایه شناخت ما را تشکیل می­ دهند اعتبار خود را از دست خواهند داد. چرا که علیت نه ضرورت احکام تحلیلی را با خود دارد و نه ناشی از تجربه حسی است و ایده آن مسبوق به هیچ انطباع حسی نیست. هیوم خاستگاه این احکام را به­وسیلۀ امری به­نام عادت توضیح می­داد. این آرای هیوم به نوعی پایه­ های شناخت را با بحران مواجه نمود و این برای کانت قانع­کننده نبود. او ضمن مهر تأیید زدن به این اندیشه هیوم که تمام معرفت ما با تجربه آغاز می­ شود، مرزبندی خود با وی را اینگونه تعیین نمود که « گرچه شناخت ما سراسر با تجربه شروع می­ شود اما از اینجا برنمی­آید که شناخت ما سراسر ناشی از تجربه باشد» ( CPR, B2) بنابر نظر کانت ذهن ما دارای صورت­های پیشینی و مقولاتی پیشینی است که امری به نام شناخت را ممکن می­ کنند. این پیشینی­ها به هیچ وجه برآمده از تجربه حسی نیستند. همچنین این اصول پیشینی می­توانند مبنایی برای مشروعیت علوم باشد. از اینرو پیشینی­ها خود معیار عینیت و اعتبار احکام ما می­شوند.
از طرف دیگر کانت بعد از اینکه محدودۀ شناخت معتبر را تعیین می­ کند، آنگاه به­ طور تفصیلی به بررسی مسأله­های مهم و درازآهنگ متافیزیکی می ­پردازد. او در دیالکتیک استعلایی نشان می­دهد که چگونه عقل ما از بررسی این پرسشهای متافیزیکی عاجز است. عقل تنها توانایی اندیشه در حوزۀ پدیدار را دارد و در هنگام مواجهه با اموری غیرپدیداری دچار توهم متافیزیکی می­گردد. کانت در دیالکتیک استعلایی، تعارضات[۸] متافیزیکی - تعارضاتی که درهنگام مواجهه با پرسشهای متافیزیکی با آنها مواجه می­شویم - را شناخته و آنها را دسته­بندی می­ کند و روش حل آنها ارائه می­دهد. کانت نشان داد که بررسی این پرسش­ها از عهدۀ فاهمه خارج است و هنگامی که عقل درصدد پاسخگویی به آنها برمی­آید به دو حکم متعارض با یکدیگر می­رسد. به­ طور کلی کانت در دیالکتیک استعلایی به سه مسأله مهم متافیزیکی که عبارت­اند از نفس و جاودانگی آن، انجام و آغاز جهان و وجود خداوند می ­پردازد و نشان می­دهد که چگونه حکم دادن دربارۀ آنها ناشی از یک خطاست. بدین ترتیب کانت سوداهای متافیزیکی جزم­اندیشانه را رد می­ کند و چنین متافیزیکی را برای همیشه از کار خارج می­ کند.
به­ طور خلاصه می­توان درباره نقادی متافیزیک کانت نکات زیر را برشمرد:
١. کانت متافیزیک را دچار بحرانی جزم­اندیشانه و شک­گرایانه می­داند و قصد دارد آن را از این ستیزها برهاند و از نو تعریف کند و جایگاهی دیگرگونه و کاملاً جدید به آن بدهد.
٢ .کانت با نقد خود محدودۀ امور شناختی را تعیین می­ کند و با تعیین شرایط پیشینی تجربه محدوۀ مجاز معرفت ما و احکام معتبر عقل نظری را مشخص می­ کند و اعتبار علومی همچون هندسه و فیزیک را بر اساس اصول پیشینی فاهمه توجیه می­نماید.
٣. انقلاب کوپرنیکی کانت را می­توان نقطۀ عطفی در تاریخ اندیشه غربی به­حساب آورد. این چرخش نگرش ما نسبت به مسأله حقیقت و عینیت را به­ طور بنیادی دچار تغییر می­ کند. از نظر کانت دیگر حقیقت مطلقی بیرون از تمام ادراک­کنندگان قابل رصد نیست که بتوان شناخت را با آن سنجید. بلکه او تمام دارایی ما را مربوط به پدیدار می­داند و ملاک حقیقت و صدق را به درون حوزه پدیدار می­راند. از نظر کانت دیگر نمی­ توان از عینیت در معنای سنتی آن سخن گفت و عینیت را مربوط به شیوه پدیدار شدن ابژه­ها بر ما می­داند که بر اساس اصول پیشینی ذهن ما بین انسانها مشترک است. این جنبه از نقد کانتی نقش مهمی در اندیشه نیچه ایفا می­ کند و وی تمام فلسفه خود را مبتنی بر چنین معنایی از حقیقت قرار می­دهد.
۴. کانت در دیالکتیک استعلایی ادعاهای متافیزیکی جزم­اندیشانه را مورد بررسی قرار می­دهد و آنها را از ساحت عقل نظری کنار می­زند. و مسائل اساسی متافیزیک سنتی یعنی نفس، ازلیت جهان و وجود خداوند را از توهمات عقل می­انگارد که درگیری فاهمه با آنها حل نشدنی است و عقل نیز دربرخورد با آنها دچار تعارض می­ شود. بنابراین او با امتناع از بررسی آنها توسط عقل، متافیزیک سنتی را از این جنبه نیز بی­اعتبار می­سازد.

۳-۱-۱) نیچه ونقد متافیزیک

نیچه در آثار مختلف­اش اندیشه متافیزیکی را از وجوه گوناگون مورد نقد قرار می­دهد. اما باید توجه داشت که مراد نیچه از متافیزیک نه صرفاً فلسفه اولی، بلکه نحوۀ خاصی از اندیشیدن در تاریخ فلسفه غربی است که خصلتهایی ویژه دارد. نیچه در جاهای مختلف به تشریح خصلتهای اندیشه متافیزیکی می ­پردازد. چگونگی تشریح خصلت های بنیادین متافیزیک توسط نیچه نزد مفسران به شیوه ­های مختلف مورد تفسیر قرار می­گیرد. از نظر بسیاری از مفسران نیچه، خصلت بنیادین اندیشه متافیزیکی از نظر نیچه را می­توان دوگانه­انگاری دانست. « نیچه در خلال آثارش بر خطر اندیشه­ای تقابلی تأکید می­ کند که از دیدگاه او در تاریخ اندیشه متافیزیکی ظاهر شده است. او در بشری بس بسیار بشری مسائل فلسفی را مشتق شده از یک پرسش می­داند: چگونه چیزها از ضد خودشان ناشی می­شوند؟ » (Doyle,2009:23)
« شیمی مفاهیم و احساس ها[۹]- تقریبا تمام مسائل فلسفی یکبار دیگر همان شکل از پرسش را مطرح می­ کنند که دوهزارسال پیش مطرح می­شد: چگونه چیزی از ضد خویش ناشی می­ شود؟ برای مثال عقلانیت از ناعقلانیت، حس کننده(حساس) از بی حس[۱۰]، منطق از بی منطقی، تعمق بی غرضانه از میل آزمند، زیستن برای دیگران از خودمحوری، حقیقت از خطا؟ فلسفه متافیزیکی تاکنون بوسیله انکار ایجاد چیزی از چیز دیگر و فرض کردن منبعی معجزه­آسا در هسته شیء فی­نفسه برای ارزشمندترین چیزها این دشواری را برطرف کرده است. از طرف دیگر فلسفه تاریخی که دیگر نمی­تواند از تازه ترین روش های فلسفی[۱۱] یعنی علوم طبیعی[۱۲]، جدا شود، در مواردی خاص بتدریج کشف کرده است( که احتمالا این می ­تواند در هر موردی نیز کشف شود) که تقابلی وجود ندارد، مگر در مبالغه های مرسوم تفسیرهای عامیانه یا متافیزیکی. که این خطایی در استدلال است که در بنیاد این آنتی­تز قرار گرفته است: بر اساس این تبیین نه دقیقاً عمل خود محورانه وجود دارد و نه تعمق کاملا بی غرضانه، بلکه هردوی آنها به نظر می­رسد فراروی­هایی باشند که در آنها عنصر اساسی ناپدید شده و تنها خودش را در پر زحمت­ترین مشاهده­ها آشکار می­ کند.»(HAH 1)
نیچه در گزین­گویه بالا فرض تقابلهای دوگانه را از خصوصیات مهم اندیشه متافیزیکی می­داند. او این دوگانه­ها را در سایر آثار خود نیز توصیف می­ کند. از نظر وی متافیزیک تمایل دارد که یک سوی این تقابلها را به­عنوان اصل و سوی دیگر را به­عنوان امری فرعی در نظر بگیرد و آن سوی اصلی را به­عنوان عنصری متعالی و مطلقاً مشروع و صحیح لحاظ کند. دوگانه های مهم از نظر نیچه در اندیشه متافیزیکی دوگانه حقیقت و ناحقیقت یا شیء فی­نفسه و نمود است. همواره حقیقتی استعلایی و فی­نفسه وجود دارد که علم ما باید خود را با آن تطبیق دهد. هدف مهم نیچه واکاوی خاستگاه این تقابل­ها و نشان دادن چگونگی شکل­ گیری­شان و ارائه راهکاری برای بیرون رفتن از این اندیشۀ تقابلی است.
از منظری دیگر می­توان گفت اندیشه متافیزیکی در نگاه نیچه، بدین دلیل متافیزیکی است که نمی­ توان به­وسیله تجربه به توجیه ادعاهای محوری آن پرداخت. (سجویک،۱۱۸:۱۳۹۰)برای مثال ادعای وجود اشیاء فی­نفسه یا در نظرگرفتن قسمی از واقعیت به­عنوان معیار مطلق و فراتاریخی صرف ادعایی است که به هیچ روی از منظر تجربی قابل اثبات نیست. این ضد تاریخ بودن و ادعای منظری فراتاریخی خود یکی از ارکان مهم اندیشه متافیزیکی از منظر نیچه است تا جایی که وی خصلت مشترک فیلسوفان متافیزیکی را « نداشتن فهم تاریخی و نفرت­شان از ایدۀ صیرورت» می­داند.(TI, III, 1)
پس می­توان منظر نیچه به متافیزیک را از طریق نقد وی به دوگانگی­ها فهم کرد. به­ طور کلی اندیشه متافیزیکی تأکید بر مفهوم هستی در برابر صیرورت و حقیقت فراتاریخی در برابر حقایق تاریخی را در دستور کار خود قرار داده است. نیچه سعی می­ کند که به تبارشناسی مفاهیم و پیش­فرض­های متافیزیک بپردازد. آنچه که به بحث ما مربوط است آن قسمت از مباحث نیچه است که مربوط به مسائل معرفت­شناسی و مسأله حقیقت می­باشد. از اینرو این جنبه از متافیزیک نیز دارای اهمیت است که حقیقتی فراچشم­اندازی را به­عنوان معیار مطلق می پذیرد. اما نیچه در مقابل با چشم­اندازباوری خود به مقابله با این اندیشه برمی­خیزد. اما در هر صورت این که نیچه چه راهبردی را به­جای اندیشه متافیزیکی پیشنهاد می­ کند خود محل اختلاف مفسران است. نیچه ایده­های متنوعی را برای گذر از متافیزیک مطرح می­ کند. چشم­اندازباوری[۱۳]، بازگشت ابدی[۱۴]، اراده معطوف به قدرت[۱۵] (۱) و تبارشناسی همگی راهبرد­­های نیچه برای برون رفت از دشواری­های متافیزیکی هستند.
نیچه در آثارش مفاهیم متافیزیکی را در حیطه­های گوناگون و در مصادیق مختلف مورد نقد قرار می­دهد. و این را می­توان یکی از مزایای نقد وی درنظر گرفت. طی این نقادی جامع وگسترده این مساله که او توانسته است نظامی منسجم و غیرمتناقض از اندیشه­هایش ارائه دهد یا نه، مسألۀ مهم و چالش برانگیزی است. همچنین این که آیا نیچه توانسته است بر اندیشۀ متافیزیکی فائق آید از مسائل دیگر محل اختلاف مفسران اوست. عده ای پروژۀ او را موفق و شماری دیگر که شاید مهم­ترین آنها هایدگر (۲) باشد او را کماکان جزء اندیشمندان متافیزیکی محسوب می­ کنند. شماری نیز بر ساختن عامدانه اندیشه­ای متافیزیکی توسط او تأکید می­ کنند. آنچه در این رساله اهمیت دارد، تبیین نقد نیچه بر مفاهیم متافیزیکی در زمینه معرفت­شناسی و به­ طور کلی نقد اول کانت است و اینکه او با میراث کانتی اندیشه غربی و تکانه­های نقادی کانت چه نسبتی برقرار می­ کند.

۲-۱) مبانی کانتی اندیشه نیچه

فریدریش نیچه را می­توان یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان در قرن بیستم و بیست­ویکم، دست­کم در حوزۀ فلسفۀ قاره­ای[۱۶] دانست. تأثیر او بر جریان پساساختارگرایی و چهره­هایی نظیر دریدا[۱۷]، دلوز [۱۸]و فوکو [۱۹] بر کسی پوشیده نیست. مارتین هایدگر که وی را واپسین متافیزیسین می­داند حجم بالایی از نوشته­هایش را به او اختصاص می­دهد و بسیاری از ایده­های او ملهم از اندیشه نیچه­اند. در فلسفه سیاسی نیز نیچه در عصر ما تأثیرات فراوانی برجای گذاشته است. از متفکران نئومارکسیست گرفته تا نئومحافظه کاری[۲۰] مثل مک اینتایر[۲۱] ومتفکر پسامارکسیستی مانند میشل فوکو همگی متأثر از اندیشه های وی هستند. برای فهم اندیشه­ های نیچه ما ناگزیر هستیم که ریشه ­های اندیشۀ وی را در فیلسوفان قبل از او جستجو کنیم. چه که اساساً به قول ریچارد رورتی[۲۲] فلسفۀ غیرعادی[۲۳] چیزی جز گفتگو میان فیلسوفان نیست.(۳)حتی اگر تعبیر رورتی را نپذیریم باز هم دلایل بسیار مهمی برای رجوع به فیلسوفان گذشته برای فهم اندیشه نیچه داریم. نیچه در آثارش از شوپنهاور و کانت به کرات یاد می­ کند.
اما دلایل بسیاری در دست هست که برای فهم اندیشۀ او باید به سراغ کانت رفت. بیراه نیست اگر تاریخ فلسفه را به دورۀ پیش از کانت و دوره پساکانتی تقسیم کنیم. فلسفه نقادی و انقلاب کوپرنیکی نقطۀ عطف متافیزیک غربی است. به قول یاسپرس «او اندیشنده­ای آفریننده بود که از همۀ آفریده­های خود برتر است. کسی از وی فراتر نرفت. او به بخشی از یک کل بزرگتر بدل نشد. و تا حد امکانی میان دیگر امکانها تنزل نیافت. کار کانت در تاریخ فلسفه یکه است. از زمان افلاطون تا کنون هیچکس انقلابی این چنین در اندیشه غربی نیافریده است» (یاسپرس، ۱۳۹۰: ۳۷۷) کانت الهام بخش مهم ایده­آلیستهای آلمانی، نئوکانتی­ها، پوزیتیویسم، شوپنهاور و حتی فلسفۀ پساساختارگرایی مانند هایدگر بوده است. درواقع لیستی از فلسفه­های متضاد همگی در امتداد فلسفه نقادی او آفریده شدند. اما نیچه به دلایل مخالفت­های آشکار و حملات خود علیه کانت عموماً در وهلۀ اول به­عنوان متفکری ضد کانت شناخته می­ شود. اما خوانش­های دقیق­تر از نیچه ارتباط مهم وی با فلسفه نقادی را آشکار می­ کند. نیچه نیز مانند کانت مفسرانی دارد که در بسیاری از موارد در مقابل یکدیگر قرار می­گیرند. مفسران مختلف نیچه را می­توان از جهات گوناگون دسته­بندی کرد. برای مثال مفسران آلمانی مانند یاسپرس و هایدگر و مفسرانی فرانسوی چون دلوز و دریدا و مفسران انگلیسی زبان مانند والتر کافمن[۲۴]، ریچارد چاخت[۲۵]، جان ریچاردسون[۲۶]، مادماری کلارک[۲۷]، پیتر پولنر[۲۸] و… تقسیم ­بندی دیگر این است که مفسرانی را که بر وجوه انتولوژیکال و مسائل سنتی در فلسفه نیچه تأکید می­ کنند (مانند هایدگر، چاخت، ریچاردسون) در یکسوقرار دهیم و کسانی را که بر وجه معرفت­شناسانه اندیشه وی تأکید می­ کنند و وی را یک شکاک، تجربه­گرا، عملگرا، نسبی­گرا و واسازی­گرا [۲۹]می­دانند در سوی دیگر قرار دهیم.
از نظر هیل[۳۰]، یکی از مفسران جدید نیچه، ریشه تعدد تفاسیر در فلسفه نیچه را می­توان در فلسفه کانت جستجو کرد. فلسفه کانت دارای ابهامی است که موجب تفاسیر مختلف از آن شده است و این ابهام در فلسفه نیچه نیز به چشم می­خورد که می­توان آن را میراثی کانتی درنظرگرفت. از نظر هیل دراندیشه کانت، نقادی و ایده آلیسم ، معرفت شناسی و متافیزیک پا به پای هم پیش می­روند. کانت هم به تخریب متافیزیک جزم اندیشانه می پردازد و هم بطور همزمان در پی احیای نوعی متافیزیک است و اعتبار دانش ما و محدوده ی آن را تعیین می­ کند. این مساله موجب شده که تفسیرهای متضادی از کانت ارائه شود که در مقابل هم قرار می­گیرند. پروژه نیچه نیز ازاین لحاظ دوگانه است. اندیشه او وجوه واسازانه و نظام مند را توامان با هم داراست. این دوگانه در اندیشه نیچه نیز موجب تفاسیر مختلف و متضاد شده است. ازاین جهت می­توان گفت که تفسیر پذیری فلسفه نیچه ریشه در تفسیرپذیری فلسفه کانت دارد. (Hill, 2009: 4-5)
اما ارتباط یین نیچه و کانت را به چند طریق می­توان مطرح کرد. اول آنکه به ارتباطی تاریخی بین دو فیلسوف قائل شویم. برای فهم اندیشه های یک فیلسوف یکی از راه­های مرسوم این است که اندیشه­ های وی را در تاریخی که در آن روییده است مورد تأمل قرار دهیم. در این معنا هر دو فیلسوفی در تاریخ فلسفه می­توانند ارتباطات جالبی با یکدیگر داشته باشند. گرچه ارتباط بین نیچه و کانت به دلیل واسطه بودن شوپنهاور و ایده­آلیستهای آلمانی بدین طریق قابل پیگیری است، اما آنچه که در این رساله دنبال می­ شود، ارتباطی فراتر از اینهاست.
راه دیگر بررسی ارتباط بین نیچه و کانت این است که مباحث معرفت­شناسانۀ نیچه را با مباحث مطروحه در فلسفه نقادی قیاس کنیم و ببینیم که نیچه از چه منظری مفاهیم کانتی را مورد نقد قرار می­دهد. این کاری است که بسیاری از مفسران انگلیسی­زبان نیچه انجام می­ دهند و طی تفسیر خود ارتباط و گره خوردگی اندیشه نیچه با فلسفه کانت را بررسی می­ کنند. اما نوع سوم ارتباط این است که مبناهای اندیشه نیچه را در فلسفه نقادی کانت جستجو کنیم. بدین معنا که تکیه­گاه­های نظری اندیشه نیچه دقیقاً همان جاهایی قرار دارد که انتظار نمی­رود. و این غیرمنتظره بودن با توجه به تضادهای این دو اندیشمند قابل درک است. کانت اخلاقگرا و غیرتاریخی باید با نیچۀ اخلاق­ناباور و چشم­اندازگرا بسیار متفاوت باشد. البته نیچه و کانت متفاوت­اند. اما اینجا بحث بر سر مبانی کانتی اندیشه نیچه است. درواقع نیچه سعی می­ کند که فلسفۀ نقادانۀ کانت را بسط و گسترش دهد و این بسط دادن البته شامل انتقاد از او نیز خواهد شد. کار نیچه فراتر رفتن از مرزهای نقد کانتی است. آثار او به­نحوی به همان موضوعات سه­گانۀ نقد کانتی می­پردازند،گرچه غایتی متفاوت با آن دارند. کار نیچه نقادی نقدهای کانت است. «عقل در فلسفه»، «جانهای آزاد »[۳۱]و «اراده معطوف به قدرت به مثابه شناخت» نقدهای نیچه به نقد عقل محض کانت اند و مباحث متعدد او پیرامون اخلاق نقدهای نقد عقل عملی او را تشکیل می­ دهند. ژیل دلوز نیز اعتقاد دارد که نیچه نقد کانتی را از نو بازآفرینی می­ کند:
«ما فقط می­کوشیم ساختار صوری تبارشناسی اخلاق را آشکار کنیم اگر فکر نکنیم که سامان دهی [این کتاب] در سه جستار تصادفی است، باید نتیجه بگیریم که نیچه در تبارشناسی اخلاق، قصد دوباره نوشتن نقد عقل محض را داشته است. مغالطۀ روح، آنتی نومی جهان، رازآمیزگری آرمان. نیچه فکر می­ کند که ایده نقد، همان ایدۀ فلسفه است اما این درست همان ایده­ای است که کانت ندید و نه تنها در کاربرد، بلکه در اصول آن نیز به خطا رفته» (دلوز، ۱۳۹۰: ۱۴۴)
طبق تفسیر دلوز، نیچه اعتقاد دارد که پروژه نقادانۀ کانت یک پروژه ناتمام است که نتوانست است به پیامدهای مورد نظرش دست­یابد. از این رو دست به بازآفرینی نقد، در حیطه­های مد نظر کانت مانند اخلاق و عقل نظری می­زند. (همان: ۱۴۷-۱۵۲( بنابراین باید گفت که مبناهای کانتی داشتن به­معنای شیفتگی نسبت به کانت و تکرار ادعاهای او نیست. چنانچه به تعبیر هیل می­توان مابین کانتی بودن با K بزرگ و کانتی با kکوچک تفاوت قائل شد، که اولی به معنای شیفتۀ متون کانت بودن و دومی به معنای دارا بودن پس­زمینه ­های وسیع و سازنده کانتی است. (Hill,2009:7)
در نهایت چگونه نیچه می ­تواند منتقد سرسخت متافیزیک باشد و متأثر ازتکانه های انقلاب کانتی در متافیزیک نباشد؟ ضربه های کانت به مفاهیم کلیدی متافیزیک، از چنان تازگی و مهارتی برخوردارند که شاید بتوان نیچه را منتقدی در ذیل نقد کانتی، البته با خوانشی بدیع از فلسفه نقادی به­حساب آورد.
اما برای اینکه ارتباط نیچه و کانت بهتر فهم شود می­توان ساختار اندیشه نیچه را از ادبیات و سطح رتوریک[۳۲] آن جدا کرد. البته اینجا بحث از جدایی بین فرم و محتوا نیست، بلکه به زعم هیل می­توان این تمایز را تمایز میان اسکلت[۳۳] و گوشت[۳۴] بدن یک جانور درنظرگرفت. در این تمایز جدید از آن جداگانگی مطلق میان فرم و محتوا و ظرف و مظروف خبری نیست. بلکه اسکلت بدن یک جانور نمی­تواند بدون رابطه پیچیده با ماهیچه­ها، پوست و خون کارکردی داشته باشد. درواقع گرچه اسکلت و گوشت بدن با هم آمیختگی دارند اما به­نحوی از تفاوت آنها می­توان سخن گفت. بدین طریق می­توان متون نیچه را مورد تأمل قرار داد، و گوشت کلام او را از اسکلت­اش جدا در نظرگرفت. از نظر هیل اسکلت اندیشه نیچه به­ طور وسیعی کانتی است. (Ibid,3) این اسکلت کانتی در سه حیطه معرفت­شناسی ، اخلاق و هنر در اندیشه نیچه قابل بررسی است. اما در این تحقیق این مسأله در معرفت­شناسی نیچه مورد بررسی قرار گرفته است. تمرکز بر معرفت­شناسی نیچه از طرفی می ­تواند ما را از فهم کلی اندیشه­ های او و ارتباط معرفت­شناسی نیچه با اندیشۀ تبارشناسانه او در اخلاق و فرهنگ دور کند. اما از طرفی دیگر دارای مزایایی است. اول آنکه معرفت­شناسی نیچه عموماً مورد غفلت قرار می­گیرد چرا که این دیدگاه وجود دارد که نیچه اساساً مباحث دقیقی در این زمینه مطرح نکرده است، یا این گمان می­رود که مباحث معرفتی در اندیشه نیچه دارای اهمیت بنیادی نیستند.(۴) ثانیاً تمرکز بر مباحث معرفت­شناسانه نیچه می ­تواند اهمیت بنیادی این مباحث در فلسفه نیچه را در مقابل دیدگان مان قرار دهد. به نظر می­رسد نقدهای نیچه به عقل نظری پیش شرط فهم نقدهای او در حوزۀ دیگر باشد. درواقع جایگاه مهم و مبنایی نقد اول در اندیشه کانت با همان درجه اهمیت در فلسفه نیچه نیز قابل مشاهده است. همانطور که نقدهای اساسی و بنیادی کانت به متافیزیک در نقد اول مطرح می­ شود و نقد عقل نظری، در تغییر دیدگاه­مان درباره مسأله اخلاق و ارزشها نقش اساسی ایفا می­ کند، نقدهای نیچه به نظریه سنتی شناخت و «حقیقت» متافیزیکی مبنای نظرات و انقلابهای او در اخلاق و ارزش محسوب می­ شود. با دقت در آثار نیچه، درمی­یابیم که بیشترین ارجاع نیچه به کانت در حیطۀ نقد اول است. علاوه بر این مشاهده می­ شود که تعدد و کثرت مباحث نیچه در زمینۀ معرفت­شناسی بیش از آن است که بتوانیم جایگاه مهم چنین مباحثی در اندیشه او را نادیده بگیریم. با این حال همزمان باید در نظر داشت که اندیشه­ های نیچه را صرفاً به مباحث معرفتی تقلیل ندهیم. برای جلوگیری از این تقلیل، در رساله سعی شده است که در مواقع لزوم ارتباط معرفت­شناسی نیچه با نقدهای وی علیه اخلاق و ارزشهای متافیزیکی نیز مدنظر قرار گرفته شود.

۳-۱) مواجهه نیچه با کانت

نیچه در آثارش با کانت مواجهه­ای پیچیده و بحث برانگیز دارد. دربسیاری از مواقع او را ستایش می­ کند و در بسیاری موارد هم با طعنه به نقد او می ­پردازد. غالب مفسران نیچه بخصوص مفسران سنتی او، اعتقاد دارند که نیچه در دوره اولیه حیات فکری خود تحت تأثیر کانت بود و در دوره میانه و پایانی ازو گذر کرد و به شدیدترین نقدها علیه او پرداخت. بدون آنکه بخواهیم اکنون درباره این تقسیم بندی دوره­ های فکری نیچه داوری کنیم و تفسیری ارائه دهیم که وحدت اندیشه­ های نیچه را در دوره­ های مختلف حفظ کند، می­توانیم با مثالهای نقض این نظر را به چالش بکشیم که نیچه در در دوره­ های پایانی دست از ستایش کانت کشید. برعکس او هم در اراده ی معطوف به قدرت و هم در فراسوی نیک و بد و به­ طور کلی در نوشته­ های همه دوره­ های حیات فکری خود بارها کانت و اندیشه او را می­ستاید. اما دراین جا بحث ما ستایش و نکوهش­های نیچه نیست بلکه پیوند ساختاری او با اندیشه کانت است. در هرصورت نیچه در دوره اولیۀ خود۴۰ بار به کانت اشاره می­ کند، در دوره میانی ۴۵ بار و در دوره متاخر ۱۴۰ بار. این مقدار از ارجاع به کانت خود به تنهایی نشان دهندۀ ارتباط مهم فلسفه نیچه و کانت و توجه وی به فلسفه نقادی است.(Brobjer, 2003:64).
اما برای هر مفسر نیچه این مسأله می ­تواند مهم تلقی شود که نیچه چگونه با آثار کانت آشنا شد ؟گفته می­ شود که در کتابخانه شخصی نیچه مهمترین کتاب کانت یعنی نقد عقل محض غائب بود. جانز[۳۵] اعتقاد دارد که نیچه هیچگاه کانت را از آثار اصلی خود او مطالعه نکرده است و تنها نقد سوم را مستقیما خوانده بود.(Ibid: 61) اما شاید بتوان دلیلی محکمتر از تفحص در کتاب خانه شخصی نیچه ارائه داد که نیچه نقد عقل محض را مطالعه کرده است و آن نقل قول مستقیمی است که در کتاب سپیده دمان نیچه از این کتاب آورده شده است.(D I.3) اما باز هم احتمال آن می­رود که ارجاع نیچه به نقد عقل محض از روی آثار واسطه­ای است که مطالعه کرده بود.
یکی از مهمترین واسطه­های نیچه برای فهم کانت، فریدریش لانگ[۳۶] بود. نیچه در دوران آغاز خدمتش در تاریخ ۱۸۶۶ در نامه­ای خطاب به هرمان می­نویسد: « پرمعناترین کار فلسفی ده سال اخیر بی شک تاریخ ماتریالیسم لانگ است که درباره آن می­توانم ورق هایی را به ستایش سیاه کنم.کانت، شوپنهاور و این کتاب لانگ. دیگر نیاز به چیزی نیست»( cf. Hill, 2003:6-7 ( علاوه بر لانگ می­توان از دو تن از دوستان نیچه به نام هایی «دیوسن»[۳۷] و«راموند»[۳۸] یاد کرد که متاثر از کانت بودند وکتاب­هایی درباره فلسفه کانت نوشتند. این دو، کتاب های خود را به نیچه برای مطالعه داده بودند. بنابراین باید به فهرست واسطه های نیچه برای مطالعه کانت، دیوسن و راموند را نیز افزود. (Brobjer, 2003: 66)
به­ طور کلی می­توان گفت مطالعه آثارشوپنهاور، لانگ، فیشر[۳۹] و هارتمان[۴۰] در خوانش نیچه ازکانت تأثیرگذار بود. می­توان این فرض را در نظر گرفت که شاید اگر نیچه خود به­ طور جداگانه و مستقل نقد اول را مطالعه می­کرد خوانش وی از کانت نیز رنگ و بوی دیگری می­داشت. با این حال چه نیچه خود نقد عقل محض را مطالعه کرده باشد و چه با واسطه آن را خوانده باشد دشوار است بتوان اشارات نیچه به نقد عقل محض را خطا دانست. هرچند که با این اوصاف دراین تحقیق سعی می­کنیم که برای ادعاهای نیچه از متن کانت نیز شاهد بیاوریم. اما این مسأله باقی می­ماند که در صورت مواجهه مستقیم با نقد اول شاید تفسیری دیگر از اندیشه­ های کانت در ذهن او نقش می­بست.کما اینکه نمی­توانیم از تأثیر هریک از واسطه­ها در خوانش نیچه از کانت چشم بپوشیم. در هرصورت باید دو نکته را درباره مواجهه کانت و نیچه درنظر گرفت. نخست اینکه حتی اگر بپذیریم که نیچه مواجه باواسطه با آثار کانت داشت یا اگر فرض کنیم اطلاعاتی از چگونگی مطالعۀ او نداریم آنچه که اهمیت دارد این است که نیچه کاملاً با پروژه نقادانه کانت آشنا بود. دوم اینکه خوانش نیچه از کانت به هیچوجه شوپنهاوری نیست بلکه او در موارد بسیاری به نقد خوانش شوپنهاور می ­پردازد. به عبارتی فهم او از کانت تنها متاثر از نئو کانتی ها و شوپنهاور نیست و استقلال دارد.

۱-۳-۱) دشواری های روش شناسی در جمع آوری آرای نیچه

به­دست آوردن نظرات نیچه درباره فلسفه کانت با دشواری­هایی روبه­روست و دلیل این دشواری هم برمی­گردد به سبک نوشتار نیچه. او نظراتش را درباره کانت و البته هر موضوع دیگری در قالب گزین­گویه ­هایی آراسته به لحن ادبی آورده است. همچنین مانند فلاسفه پیش از خود به­ طور نظام­مند و مرتب اندیشه­ های خود را بیان نمی­کند. بلکه درجاهای مختلف، برای مثال در قسمت­ های مختلف یک کتاب و در کتابهای گوناگون خود بیان می­ کند. بنابراین برای تفسیر اندیشه­ های او ناگزیر باید نظریات مختلف وی را که در نوشته­ های مختلف پخش شده ­اند کنار هم آورد تا به فهم نظرات وی دست یازید .این کاری است که مفسران هنگام مواجهه با فیلسوفانی مثل افلاطون و لایب­نیتس هم انجام می­ دهند.
اما برای ارائه معرفت شناسی نیچه دشواری های دیگری نیز از راه می­رسد:
۱٫مسأله تناقض در بندها
دربسیاری از موارد به نظر می­رسد بین گزین­گویه ­های مختلف نیچه تناقض وجود دارد. یکی از راه کارهای رفع این مشکل این است که معیاری برای ترجیح دادن یک گزین­گویه بر گزین­گویۀ دیگری که با آن در تناقض است به­دست آوریم. و روش دیگر و بهتر آن است که با توجه به تفسیر پذیری بندها و با تکیه بر دلالت­هایی محکم تناقض ها را برطرف کنیم.
۲٫دوره های مختلف اندیشه نیچه
یکی دیگر از مسایلی که در تفسیر اندیشه­ های نیچه همیشه محل بحث بوده است، مسأله دوره­ های مختلف اندیشه اوست. پاره­ای از مفسران که اکثر مفسران را شامل می­ شود اعتقاد دارند که اندیشه­ های نیچه را می­توان به سه دوره اولیه، میانی و نهایی تقسیم کرد. از طرفی پاره­ای دیگر از مفسران به وحدت اندیشه نیچه در سراسر آثارش معتقدند.
۳٫یادداشتهای منتشر نشده نیچه
یادداشت­های منتشر نشده هم به عنوان یک مسأله و دشواری و هم به­عنوان یک وسیله برای آسان ترشدن تفسیر برابر ما قرار دارد. این که یادداشت های منتشر نشده چه جایگاهی در فلسفه ی نیچه دارند؟ آیا ما مجازیم از یادداشتها برای فهم اندیشه­ های منتشر شده او بهره ببریم؟ اینها مسائلی بودند که تا مدتها مفسران بر سر آنها اختلاف داشتند و هنوز هم دارند. «کافمن عدم تمایل نیچه به خواندن این یادداشتها را دلیلی برای کم ارزش شمردن آنها می­دانست»(Hill,­۲۰۰۳:xiii). یا شلچتا[۴۱] اعتقاد دارد که «نیچه هر آنچه را که می­خواست بگوید یا باید می­گفت در نوشته هایی که خود منتشر کرده یا برای انتشار آماده کرده بود، گفته است.» ((TL,xlvii از طرفی فیلسوفی مثل دریدا یکی از مباحث مهم و دامنه دار خود را حول یک جمله از یادداشت­های منتشر نشده نیچه پیش میبرد. (۵) به نظر برخی مفسران، نیچه در یادداشت­ها یک فیلسوف سنتی است که به­ طور فنی روی مسائل متافیزیکی و معرفت­شناسی کار می­ کند. اما در آثار منتشر شده او یک واسازی گراست[۴۲] که از فلسفه سنتی فراروی می­ کند.(Hill, 2009: xiii).می­توان بر اساس همین نظر اخیر دلایلی برای مفید بودن استفاده از یادداشت آورد. نیچه در یادداشت­ها از آن لحن ادبی و کنایی و پیچیده خود فاصله می­گیرد و منظم­تر و واضح­تر به بررسی و تحلیل موضوعات می ­پردازد. از طرفی همانطور که اشاره کردیم در آثار منتشر شده نیچه همواره به دلیل سبک نوشتار او تناقض­هایی به نظر می­رسد. ازین جهت یادداشت­ها می ­تواند به دلیل دوری از بار کنایی مکمل خوبی برای پیداکردن راهی برای رفع تناقض­ها باشد. همچنین مزیت دیگر استفاده از یادداشت­ها مسأله دوره­ های مختلف اندیشه نیچه است. یادداشت­ها حکم زنجیرهایی را دارند که آثار مختلف نیچه را به یکدیگر متصل می­ کنند، آثاری که گویی از تغییرات ناگهانی در اندیشه او خبر می­ دهند. به کمک یادداشت ها میتوان به درکی از انسجام اندیشه­ های نیچه رسید یا به فهمی از تغییر اندیشه­ های او در دوره­ های مختلف دست یافت. در نهایت باید گفت که امروز همۀ یادداشت­های منتشر نشده نیچه، چه آنهایی قصد انتشارشان را داشت و چه آنهایی که آماده چاپ نبودند ،توسط جمعی از مفسران و متخصصان نیچه شناسی توسط بنیاد نیچه انتشار یافته است. ما نیز به پیروی از مفسران امروز نیچه، از یادداشت ها دراین تحقیق استفاده خواهیم کرد.
پی نوشت:

نظر دهید »
طرح های پژوهشی دانشگاه ها درباره علل توسعه نیافتگی مناطق روستایی- فایل ۱۹
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

تنظیم داده ­ها
تجزیه و تحلیل داده ­ها
نمونه گیری تئوریک
رسیدن به تئوریک
تحلیل داده ­ها

 

تعریف سؤالات تحقیق
نمونه گیری نظری نه تصادفی
ایجاد پایگاه اطلاعاتی
به کارگیری روش­های چندگانه گردآوری داده ­ها
روش گردآوری داده­ منعطف و فرصت جویانه
تنظیم و مرتب کردن داده ­ها
استفاده از رمزگذاری آزاد، محوری،
اشباع تئوریکی

 

 

 

منبع: پاپ­زن و همکاران، ۱۳۸۶
۳-۲-۲-۲-۱-جامعه و نمونه
همان­طور که در قسمت ۳-۲-۱ آورده شده است، روستاهای بالای بیست خانوار بخش مارگون به عنوان جامعه آماری پژوهش در آن مرحله به حساب می­آیند، که وضعیت توسعه­ای این روستاها در آن مرحله مشخص شده و مردم روستاهای که در بدترین وضعیت توسعه­ای بودند به عنوان نمونه این بخش از پژوهش مورد مطالعه قرار گرفتند.
۳-۲-۲-۲-۱- ۱- انواع نمونه گیری در تحقیقات کیفی
روش ساده، گلوله برفی، نمونه گیری تئوریک یا مبتنی بر هدف، نمونه گیری با حداکثر تنوع، نمونه گیری متجاننس، موارد حاشیه­ای، اکید، موارد شاخص، نمونه گیری از افراد مهم، نمونه گیری بر مبنای تئوری برخی صاحب­نظران نمونه­های گسترده با دامنه­های تفاوت­های زیاد و بعضی دیگر در مقابل نمونه­های متمرکز را پیشنهاد می­ کنند. انتخاب نمونه گسترده می ­تواند دامنه ­وسیع­تری از رفتارها و نظرات را پوشش دهد و مخالفین معتقدند که در کشف تعامل­های اجتماعی باید افرادی که دانش و تجربه مناسب درباره موضوع دارند انتخاب شوند. از این­رو نمونه­های محدود بهتر است (کاتکلیف[۹۰]، ۲۰۰۰).
در روش نظریه بنیانی تعداد شرکت­ کنندگان تحقیق از ابتدا مشخص نیست بلکه به­تدریج با جمع‌ آوری داده ­ها مشخص می­ شود و نمونه گیری تا زمانی ادامه می­یابد که داده جدید تکرار یافته­های قبلی باشد. صاحب­نظران معتقدند که بهتر است در مطالعه به روش بنیانی ترکیبی از دو نمونه گیری مبتنی بر هدف و نمونه گیری نظری مورد استفاده قرار گیرد. در نمونه گیری مبتنی بر هدف افراد به این دلیل انتخاب می­شوند که اطلاعات فراوانی درباره پدیده خاص دارند یا این­که پدیده به پدیده مدنظر قرار گرفته و یا دیدگاه خاصی درباره آن دارند، اما در نمونه گیری تئوریک انتخاب هر شرکت کننده جدید بستگی به نمونه­ها یا شرکت­ کنندگان قبلی و داده ­های حاصل از آنها خواهد داشت، به عبارت دیگر، جمع­آوری دادها در نمونه گیری تئوریک بیشتر در پرتو مقوله­ها و مفاهیمی که از داده ­ها قبلی استخراج شده ­اند (ادیب­حاج­باقری و همکاران، ۱۳۹۰). در بخش کیفی این پژوهش از روش نظری یا تئوریک استفاده شده است.
۳-۲-۲-۲-۲- ابزار گردآوری دادها
برای جمع­آوری داده ­های مورد استفاده­ در بخش کیفی (نظریه ­بنیانی) نیز از روش مصاحبه و مشاهده ­استفاده­ شد.
مقاله - پروژه
۳-۲-۲-۲-۳- اعتبار و پایایی تحقیق
در پژوهش کیفی پژوهش­گر خود ابزار اصلی پژوهش است. بنابراین، هرگز پژوهش عیناً تکرار نمی‌شود که همان نتیجه را به­ دست دهد. علت این است که زمینه، عواطف، ادراکات و به­ طور کلی ویژگی­های هر پژوهش­گر با دیگران متفاوت است (هومن، ۱۳۸۵).
روایی: مکسول[۹۱] معتقد است مقصود از روایی، اعتماد به توصیف نتایج، تبیین، تفسیر یا انواع دیگر جواب­گویی­ها است. در نظریه­ مفهوم­سازی بنیادی ممکن است، سوگیری­های موجود در پاسخ­ها، درک نکردن و فهم و آگاهی نداشتن مصاحبه شوندگان، نبود عینیت و محدودیت­های مجموعه سؤالات روایی مصاحبه را تهدید کند. داده ­ها ممکن است به دلیل موقعیت­های خاص دوره­ های زمانی و یا شرکت­ کنندگان مشاهده و مصاحبه شده دچار تحریف و انحراف شود (هومن، ۱۳۸۵). مشارکت مصاحبه شوندگان و قضاوت خبرگان درباره روایی تفسیر داده ­های حاصل از مصاحبه های پژوهش بسیار اساسی است.
نظریه زمانی معتبر است که پژوهش­گر به نقطه اشباع رسیده باشد. این مستلزم مطالعه میدانی تا زمانی است که هیچ گواه و مدرک جدیدی به داده ­ها اضافه نشود (گولدینگ[۹۲]، ۲۰۰۰).
اشباع نظری در فرایند نمونه گیری رخ می­دهد نمونه گیری نظری در نظریه بنیادی عبارت است از فرایند گردآوری داده ­ها برای خلق نظریه تا به موجب آن تحلیل­گر داده ­های گردآوری شده را کدگذاری و تحلیل کند و تصیم بگیرد چه داده ­های را گردآوری و آنها را از کجا پیدا کند (کلاکی به نقل از گلسر، ۱۳۸۸).
نقطه اشباع که در آخرین مرحله کدگذاری نظریه بنیانی یعنی کدگذاری انتخابی رخ می­دهد تبیین کننده نظریه بنیادی است. کدگذاری انتخابی شامل یکی از کدهای محوری به مثابه مفهوم اصلی برای محقق است بر اساس آن کد محوری اهداف محقق جستجو می­ شود. روند کدگذاری باز، محوری و انتخابی سبب می­ شود تا دلایل و شواهد اعتبار تحقیق روشن شود (کلاکی به نقل از مکفادزین[۹۳]، ۱۳۸۸).
۳-۳- نحوه تجزیه و تحلیل داده ­ها در کل مراحل پژوهش
داده ­ها و اطلاعات جمع آوری شده از طریق پرسش­نامه با بهره گرفتن از نرم­افزارهای SPSS و Excel مورد ارزیابی آمار توصیفی و استنباطی قرار گرفتند. در حوزه آمار توصیفی، از شاخص­ های مرکزی و پراکندگی (درصد، میانگین، انحراف معیار) با هدف دسته­بندی ویژگی­های مختلف و توصیف جامعه آمار استفاده­گردید. در حوزه آمار استنباطی نیز از تحلیل عاملی و مقایسه میانگین­ها استفاد گردید. در بخش کیفی از تحلیل محتوا و نظریه بنیادی بهره گرفته شده است. در روستاهای مورد مطالعه با بهره گرفتن از پرسش­نامه و نظریه بنیانی داده ­های مربوط به علل توسعه ­نیافتگی به­دست آمد و مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت.
۳-۴- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش
۳-۴-۱- روستا
طبقه ­بندی نواحی روستایی و تمایز بین شهر و روستا کار آسانی نیست. هر کشوری تعریف خاصی از بر شاخص­ های اقتصادی - اجتماعی دارد که قابل تعمیم به سایر کشورها در سطح جهان نیست (رضوانی، ۱۳۹۰). در یک تعریف رسمی طبق ماده­ دو قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب ۱۵/۴/۱۳۶ روستا واحد مبدأ تقسیمات کشور ایران است که از لحاظ محیط زیستی (وضع طبیعی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی) همگن بوده، حوزه و قلمرو معین و ثبتی، یا عرفی مستقل، داشته باشد تعداد ۲۰ خانوار یا صد نفر اعم از متمرکز یا پراکنده در آنجا سکونت داشته باشند و اکثریت ساکنان دایمی آن به طور مستقیم یا غیر مستقیم به یکی از فعالیت­های کشاورزی، دامداری و باغداری به طور اعم و صنایع روستایی و صید یا ترکیبی از این فعالیت­ها اشتغال داشته باشند و در عرف به عنوان ده، آبادی، دهکده یا قریه نامیده می­شده است (جمعه­پور، ۱۳۸۹).
۳-۴-۲- خانوار معمولی
خانوارمعمولی از چند نفر تشکیل می­ شود که با هم در یک اقامتگاه مشترک زندگی می­ کنند و با یکدیگر هم خرج هستند و معمولاً با هم غذا می­خورند. در مواردی خانوار معمولی می ­تواند یک نفره باشد (مرکز آمار ایران، ۱۳۹۱).
۳-۴-۳- سرپرست خانوار
منظوراز"سرپرست خانوار"، عضوی از خانوار است که در خانوار به این عنوان شناخته می­ شود. سرپرست خانوار معمولاً مسئولیت تأمین تمام یا بخش عمده­ای از هزینه­ های خانوار یا تصمیم ­گیری درمورد نحوه­ هزینه کردن درآمدهای خانوار را برعهده دارد .سرپرست خانوار لزوماً مسن­ترین عضو خانوار نیست و می ­تواند زن یا مرد باشد. بدیهی است که در خانوار یک نفره، همان شخص سرپرست خانوار است (مرکز آمار ایران، ۱۳۹۱).
۳-۴-۴- ویژگی­های فردی
ویژگی­های فردی مورد بررسی در پژوهش حاضر جنسیت، سن، وضعیت تأهل، سطح سواد، شغل و تعداد خانوار می­باشند که در زیر به بررسی آنها پرداخته می­ شود:
۳-۴-۴- ۱-جنسیت
جنس عبارت است از تفاوت­های بیولوژیک و آناتومیک که زنان را از مردان متفاوت می­داند که در قالب یک سؤال پرسیده شده است.
۳-۴-۴-۲- سن
سن یک فرد در سرشماری عموماٌ بر حسب تعداد سال­های کامل خورشیدی که او تا زمان سرشماری پشت­سر گذاشته است، تعریف می­ شود. این تغییر نیز در این پژوهش در قالب یک سؤال باز سنجیده شده است.
۳-۴-۴- ۳- وضعیت تأهل
منظور مجرد یا متأهل بودن پاسخگو می­باشد که در قالب یک سؤال بسته پرسیده شده است.
۳-۴-۴- ۴- سطح تحصیلات
تحصیلات، تعداد سال­های تحصیل یک فرد است. به عبارت دیگر، میزان تحصیلاتی که هر فرد با گذراندن دوره­ های رسمی آموزش و سنوات تحصیلی مربوط به آن درجه تحصیلی به أخذ آن نایل گردیده است که در این پژوهش بصورت یک سؤال باز پرسیده شده است.
۳-۴-۴-۵- شغل

نظر دهید »
پروژه های پژوهشی دانشگاه ها درباره رابطه بین تصویر بدنی و عزت نفس با سازگاری ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۱۴/۰

 

۲۳/۳

 

۰۰۰/۰

 

 

 

عزت نفس

 

۲۸۳/۰

 

۰۲۳/۰

 

۵۴/۰

 

۳۸/۱۲

 

۰۰۰/۰

 

 

 

اعتبار مدل
با توجه به اینکه مقدار آماره دوبین ـ واتسون (۱/۲=D) در دامنه ۵/۱ تا ۵/۲ قرار دارد، لذا می‌توان گفت خطاها ناهمبسته‌اند. همچنین با توجه به عدم روند خاص در نمودار باقیمانده‌های استاندارد شده در برابر مقادیر برازش شده استاندارد، دلیلی بر ناثابت بودن واریانس خطاها پیدا نشده است (نمودار ۴-۱۲).
نمودار ۴-۱۲. پراکنش بین مقادیر برازش شده استاندارد و باقیمانده‌های استاندارد شده در مدل رگرسیون تصویر بدنی و عزت نفس زنان با سازگاری در روابط جنسی آنها
۴-۴-۴. تصویر بدنی و عزت نفس زنان با سازش در چگونگی گذراندن اوقات فراغت آنها رابطه دارد.
رابطه خطی روابط تصویر بدنی (X1) و عزت نفس (X2) با سازش در چگونگی گذراندن اوقات فراغت (Y) با بهره گرفتن از مدل رگرسیون خطی زیر تعیین می‌گردد:
Y = β۰ + β۱ X1 + β۲ X2 + ε
در این مدل، برای تعین رابطه فوق، فرضیه‌های آماری به صورت زیر می‌باشند:
دانلود پایان نامه
H0 مدل رگرسیون خطی نیست
H1 مدل رگرسیون خطی است
H01: β۱ = ۰ H02: β۲ = ۰
H11: β۱ ≠ ۰ H12: β۲ ≠ ۰
با توجه به این که pـ‌ مقدار محاسبه شده از آزمون (۰۰۰/۰) کمتر از سطح معنی‌دار ۰۵/۰ ا ست، لذا در این سطح، H0 رد می‌شود و در نتیجه مدل رگرسیون خطی معنی‌دار می‌باشد، یعنی بین تصویر بدنی و عزت نفس زنان با سازش در چگونگی گذراندن اوقات فراغت آنها رابطه خطی معنی‌داری وجود دارد. ضریب همبستگی ۴۸/۰ =r می‌باشد که نشان دهنده میزان رابطه تصویر بدنی و عزت نفس زنان با سازش در چگونگی گذراندن اوقات فراغت آنها می‌باشد و با توجه به اینکه سطح معنی‌داری برابر۰۰۰/۰ و کوچکتر از سطح ۰۵/۰= α است بنابراین این رابطه معنی‌دار می‌باشد. با توجه به اینکه مقدار R2adj (تعدیل شده R2)، برابر با ۲۳/۰ می‌باشد، پس متغیر‌های وارد شده در این مدل ۲۳/۰ واریانس سازش در چگونگی گذراندن اوقات فراغت زنان را تبیین می‌کنند (جدول ۴-۱۴).
جدول ۴-۱۴. تحلیل واریانس مدل رگرسیون روابط بین تصویر بدنی و عزت نفس زنان با سازش در چگونگی گذراندن اوقات فراغت آنها

 

 

منبع تغییرات

 

مجموع ‌مربعات

 

درجه آزادی

 

میانگین‌ مربعات

 

R

 

R2

 

مقدارF

 

pـ‌مقدار

 

 

 

رگرسیون

 

۸۴/۹۵۵

 

۲

 

۹۲/۴۷۷

 

۴۸/۰

 

۲۳/۰

 

۸۸/۵۶

 

۰۰۰/۰

 

 

 

باقی مانده

 

۷۶/۳۱۶۷

 

۳۷۷

 

۴/۸

نظر دهید »
راهنمای نگارش پایان نامه با موضوع جایگاه کارشناس (خبره) از دیدگاه فقه و حقوق موضوعه- ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۷-از جمله شروط تحقق رضاع، روییدن گوشت و محکم شدن استخوان به سبب شیر است که در تشخیص آن میتوان به اهل خبره مراجعه کرد. اکثر فقهاء بنا بر اقوی تعدد و عدالت را در خبره شرط دانستهاند،[۳۸۷] زیرا قول اهل خبره را از آن جهت که بیّنه (شهادت) است حجت میدانند.
۸-تخمین مقدار میوهی نخل و انگور جهت پرداخت زکات ممکن است توسط «خبرهی عادل» یا خود مالک صورت گیرد.[۳۸۸]
۹-یکی از راه های اثبات اجتهاد یا اعلمیت مجتهد، شهادت دو عادل از اهل خبره است که شرط اعتبار شهادت اهل خبره، عدم تعارض آن با شهادت (دو عادل دیگر) به خلاف آن است. و با تعارض، شهادت کسانی که خبرویت بیشتری دارند پذیرفته میشود.
البته فقهاء اثبات اجتهاد یا اعلمیت را با شهادت عدل واحد بعید نمیدانند.[۳۸۹]
۱۰-فقهاء در مقوّم (کارشناس تعیین قیمت) عدالت را شرط دانستهاند.[۳۹۰] البته در صورتی که مقوم از قیمت متعارفی که نزد اهل بلد معلوم و معین است یا قیمت متعارفی که نزد اهل فن برای این مبیع معین و یا برای مبیعی که در صفات مقصود، مثل اوست خبر دهد؛ مانند کسی که خبر میدهد که این نوع گندم و مانند آن در بازار به فلان قیمت خرید و فروش میشود.[۳۹۱]
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
هر چند گفته شده فقهاء بر عدالت و تعدد مقوّم اتفاق نظر دارند،[۳۹۲] اما برخی معتقدند « کفایت میکند مقوّم واحد باشد، به شرط امین و مورد اعتماد بودن، اگر چه احتیاط مستحب آنست که به دو مقوّم عادل مراجعه کند، مخصوصاً در جایی که گمان غبن و نزاع میرود».[۳۹۳]

۳ـ۴ موارد عدم اشتراط عدالت:

در برخی از موارد فقهاء تنها وثاقت را در خبره کافی دانسته و عدالت را شرط نمیدانند:
۱- «در اعتبار گفتهی اهل خبره(ای که برای تشخیص حوامل (شتران حامله)، جهت پرداخت دیه به ایشان مراجعه میشود) عدالت شرط نیست. همین که مورد وثوق باشند کافی است».[۳۹۴]
۲- فقهاء در قاسمی که با تراضی دو طرف تعیین میشود، عدالت را شرط نمیدانند.[۳۹۵]
۳ـ فقهاء در اشتراط عدالت در «لغوی» کارشناس لغت اختلاف نظر دارند. برخی شرایط شاهد (عدالت و تعدد) را شرط دانسته و بعضی تنها حصول اطمینان از قول لغوی را کافی میدانند.

۳-۵ جواز عمل به قول خبرهی فاسق:

در برخی از موارد فقهاء رجوع به خبرهی عادل را جایز میدانند؛ یعنی منعی برای رجوع به
خبرهی فاسق وجود ندارد.
۱-در تشخیص قبله«جایز است به عدل عارف (خبره) به ادله قبله مراجعه کرد».[۳۹۶]
برخی از فقهاء عمل به قول فاسق و کافر را مشروط به تعذّر و حاصل شدن ظن از قول ایشان، جایز دانستهاند.[۳۹۷]
جواز مراجعه به فاسق به این دلیل است که «گاهی از اخبار فاسق یا کافری که در معرفت (وعلمش) خبرهی دقیقی است (علم یا اطمینان) حاصل میشود که از قول عادلی که معرفتش قلیل است حاصل نمیشود».[۳۹۸] بنابراین « … چنانچه از قول فاسق (یا کافر) به خلاف قول عادل، ظن حاصل شود از جهت اینکه اهل خبره است، به آن عمل میشود».[۳۹۹]
صاحب جواهر دراینباره میفرماید: «عدم اطمینان به اسلام ایشان علاوه بر عدالتشان مانع از حصول ظن نیست. همانطور که مانع از حصول ظن در غیر از این مورد (در لغت و صرف و نحو وطب و غیر اینها از مواردی که رجوع به خبره ضرورت دارد)، نیست».[۴۰۰]
۲ـ در تشخیص ضرر داشتن آب برای وضو « قول عارف فاسق … به خاطر حاصل شدن ظن به ضرر، کفایت میکند».[۴۰۱]

۴ـ عدم اتهام:

عدهای از فقهاء که معتقدند در برخی از موارد اظهار نظر خبره از باب شهادت است، عدم اتهام را (علاوه بر تعدد و عدالت) شرط میدانند.
اتهام یعنی «متهم کردن دیگری،[۴۰۲] نسبت فعل مکروه به ذاتی»[۴۰۳]و عدم اتهام به این معناست که گمان نشود اظهار نظر خبره در جهت جلب منفعت شخصی و یا دفع ضرر از خود صورت گرفته است. البته مقصود از تهمتی که باعث عدم پذیرش شهادت (یا قول اهل خبره) میشود، تهمت شرعی است، نه عرفی[۴۰۴] ؛ یعنی باید به موارد و نمونههایی که در روایات آمده است اکتفاء کرد. بر خلاف نظر عرف که اظهار نظر خبره و یا شهادت شاهد برای همسر و دوست را جلب منفعت شخصی میدانند و در شرع از آن منعی نشده است.[۴۰۵]
از جمله مواردی که فقهاء عدم اتهام را در آن شرط میدانند، «مقوّم» است.شهید اول در مقوم عدم اتهام را علاوه بر ذکوریت، عدالت و معرفت به قیمت شرط دانسته[۴۰۶] و محقق ثانی نیز نظر او را تأیید کرده است؛ زیراشخص مقوم شاهد است، پس نباید مورد اتهام باشد. [۴۰۷]صاحب جواهر هم در مقوّم، عدم اتهام را شرط میداند.[۴۰۸]

۵ـ وثاقت:

 

۵ـ۱ تعریف:

در برخی از موارد وثاقت به عنوان یکی از شرایط اهل خبره (کارشناس)، بیان شده است:
ثقه در لغت به معنای «(طرف اطمینان، امین) و موثوق به معنای (مورد اطمینان و معتمد)»[۴۰۹] است. و وثاقت نیز «محکم بودن، استوار بودن ، موثق بودن و طرف وثوق مردم بودن»[۴۱۰]معنا شده است. اما گاه وثاقت در معنای عدالت به کار رفته است.
شیخ طوسی دربیان صفات قاسم (کارشناس تقسیم اموال) میگوید: «(قاسم ) باید عدل باشد و عدل یعنی بالغ حر ثقه».[۴۱۱]

۵ـ۲ موارد اشتراط وثاقت:

از جمله مواردی که در خبره (کارشناس) شرط وثاقت شده، به شرح ذیل میباشد:

 

    1. برخی از فقهاء در «مقوّم» (کارشناس تعیین قیمت) تنها «وثاقت» را شرط میدانند، [۴۱۲] چه برای تعیین نسبت صحیح و معیب در ارش خیار عیب که گفته شده « معتبر است در مقوم وثاقت»[۴۱۳] و چه برای تقویم ابنیه و اشجار و نخیل و اشیاء ثابت در زمین که باید به «افراد مورد اعتمادی که خبره هستند»[۴۱۴] مراجعه شود.

 

امام خمینی در بیان صفات مقوم میفرمایند: «… شرایط بیّنه و اوصاف معتبر در آن، در مقوّم معتبر نیست؛ بلکه تنها وثوق به عدم کذب عمد کفایت میکند».[۴۱۵]

 

    1. در تشخیص مثلی و قیمی در هنگام شک به «ثقات اهل خبره » باید مراجعه کرد.[۴۱۶]

 

    1. قاسم منصوب امام باید ثقه[۴۱۷] باشد.

 

    1. تحقق رضاع (روییدن گوشت و محکم شدن استخوان به سبب شیر) به قول اهل خبرهی ثقه و مورد اطمینان ثابت میشود.[۴۱۸]

 

۵- یکی از راه های ثبوت اجتهاد و اعلمیت برای مجتهد «خبر اهل خبرهی ثقه»[۴۱۹] است. و«بعید نیست ثبوت اجتهاد و اعلمیت به شهادت فرد واحد از اهل خبره اگر ثقه باشد و از قولش اطمینان حاصل شود»؛[۴۲۰] یعنی حتی در صورتی که خبرهی ثقه، واحد باشد قولش پذیرفته میشود واین به معنای اهمیت و کفایت وثاقت است. هر چند برخی در ثبوت اجتهاد برای مجتهد، شهادت ثقهی امین خبره را کافی نمیدانند.[۴۲۱]
علاوه بر اجتهاد و اعلمیت، ثبوت عدالت مرجع تقلید نیز با «شهادت ثقهی اهل خبره اگر چه واحد باشد»[۴۲۲] امکان پذیر است.
۶- قول خبرهی ثقه در تشخیص امراض مورد پذیرش فقهاست. به طور مثال «برای تشخیص مرض جذام و برص عبد (که موجب خیار عیب و فسخ بیع عبد میشود)، به هنگام اشتباه، به اهل خبرهی ثقه از پزشکان رجوع میشود».[۴۲۳] و یا «افطار برای مریض، تنها به موجب قول طبیب ماهر ثقه بعد از معاینه و تأکید او بر اینکه شخص، مریض است و روزه برای او ضرر دارد، جایز است».[۴۲۴]
۷- درمان با مسکر با توجه به قول «پزشکان حاذق یا اهل خبرهی ثقه»[۴۲۵]جایز است.
۸- در ثبوت مسکربودن مشروب «اخبار اهل خبرهی موثوق (مورد اطمینان) کفایت میکند».[۴۲۶]
۹- « درمان با دارویی که از بعضی جهات ضرر دارد، چنانچه نفعش بیشتر باشد یا اطباء حاذق یا ثقه (مورد اعتماد) و اهل خبره بعد از تشخیص مرض تجویز کنند».[۴۲۷] جایز است.
۱۰- یکی از راه های ثبوت داخل شدن وقت «اذان مؤذن ثقهی عارف (خبره)»[۴۲۸]است. برخی از فقهاء تصریح کردهاند که اعتماد بر اذان ثقه از باب رجوع به اهل خبره است. اما مجرد شنیدن اذان اگر چه مؤذّن ثقه باشد، خالی از اشکال نیست. [۴۲۹]
۱۱ـ برای تشخیص حوامل برای پرداخت دیه باید به اهل خبره مراجعه کرد و «در اعتبار قول اهل خبره عدالت شرط نیست، همینکه مورد وثوق باشند کافی است».[۴۳۰]
۱۲ـ در مورد مترجم اطرش (کسی که نمیشنود) و اخرس (کسی که تکلم نمیکند) در نزد قاضی، گفته شده «شاید مترجم ثقه اگر چه واحد غیرعادل باشد، کفایت کند».[۴۳۱]
۱۳- در مواردی که مشتری احتیاط نکرده و مغبون شده، خیار غبن ندارد، «برای اینکه تفریط از جهت اوست از حیث اینکه با جستجو از ثقات اهل خبره احتیاط نکرده است»،[۴۳۲] یعنی برای آگاهی از قیمت باید به خبرهی ثقه مراجعه کرد.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 132
  • 133
  • 134
  • ...
  • 135
  • ...
  • 136
  • 137
  • 138
  • ...
  • 139
  • ...
  • 140
  • 141
  • 142
  • ...
  • 223

نام آوران دانش - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

 ساخت بک لینک
 درآمد محتوای ویدیویی
 کپشن اینستاگرام هوش مصنوعی
 فروش لوگو برند
 ابهام رابطه خطرناک
 زبان چشم‌ها
 محتوا جذاب
 ویژگی شوهر ایده‌آل
 مرغ مینا نگهداری
 سگ‌های روسی
 پس از خیانت مردان
 موفقیت اینستاگرام
 روتوایلر راهنما
 تدریس زبان برنامه‌نویسی
 تبلیغات وبسایت
 درآمد تدریس زبان
 تونل بازی گربه
 سئو موبایل
 برنامه غذایی سگ
 حفظ احساسات رابطه
 جلوگیری فاصله عاطفی
 درمان سرماخوردگی عروس هلندی
 تهیه محتوای همیشه سبز
 تبلیغات پادکست
 حفظ شور رابطه
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

آخرین مطالب

  • هشدار ضرر حتمی برای رعایت نکردن این نکات درباره آرایش برای دختران
  • ✅ راهکارهای اساسی میکاپ
  • ⭐ مواردی که کاش درباره آرایش دخترانه می دانستم
  • نکته های کلیدی و ضروری درباره آرایش دخترانه و زنانه
  • ترفندهای کلیدی و اساسی درباره آرایش برای دختران (آپدیت شده✅)
  • ⛔ هشدار!  رعایت نکردن این نکات درباره آرایش دخترانه مساوی با خسارت
  • " دانلود پروژه و پایان نامه | ۲-۴-گردشگری در طبیعت (طبیعت گردی) – 2 "
  • " تحقیق-پروژه و پایان نامه – ۲-۸- دیدگاه گامون و رابینسون(۱۹۹۷) در مورد گردشگری ورزشی – 7 "
  • " فایل های مقالات و پروژه ها | ۱-۱-۵٫ سوابق پژوهش – 1 "
  • " دانلود متن کامل پایان نامه ارشد – گفتار نخست : گونه های دخالت دولت در عرصه ی فرهنگ – 8 "
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان