نام آوران دانش - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
راهنمای نگارش پایان نامه و مقاله درباره : مطالعه ی تطبیقی شاهنامه ی فردوسی با منابع بیزانسی، ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

بیاریم و آسوده شد لشکرت[۱۸۱]

 

 

 

همانطور که پیش­تر اشاره شد سبئوس نیز روایت می­ کند که بهرام چوبین جمعی از مردم شجاع و جنگی شرق را نیز همراه خود کرد[۱۸۲] و از این نظر با روایت فردوسی سازگار است.
در روایت فردوسی هنگامی که دو لشکر به هم رسیدند و آن دو، چشمشان به هم افتاد؛ بهرام چوبین از دیدن خسروپرویز بسیار خشمگین شد و به یارانش گفت که این (خسروپرویز) روسپی زاده با تنبلی و سستی به این مقام رسیده است. در لشکر او جنگ­آور نامداری وجود ندارد و او را شکست خواهد داد. هنگامی که گردوی برادرش بهرام چوبین را که قد بلند و سیه چرده بود به خسروپرویز نشان داد، خسروپرویز به بندوی و گستهم گفت که بهرام چوبین را اهریمن (نره دیو) فریب داده است، و قصدش جنگ است، اما که می­داند پیروز جنگ کیست. بهرام چوبین دارای لشکری بسیار قوی است اکنون اگر موافق باشند باید از او دلجویی کرد، زیرا بهتر از این است که با شکست در جنگ از او اظهار بیچارگی نمود؛ اگر او سخن به اندازه گوید کارهای زشتش فراموش خواهد شد، گوشه ­ای از جهان را به او می­بخشد، و بر وی منت می­ گذارد. در نتیجه این جنگ به آشتی تبدیل خواهد شد. گستهم نیز صحبت های او را پذیرفت. بنابراین خسروپرویز برای مذاکره پیش­قدم شد. بهرام چوبین را از دور خواند؛ شروع به ستایش او نمود، و وی را وعده­ی سپهدار ایران شدن داد. بهرام چوبین سخن­های او را شنید و از پشت اسب به وی تعظیم کرد:
پایان نامه - مقاله - پروژه

 

 

سخنهاش بشنید بهرام گرد
هم از پشت آن باره بردش نماز

 

 

 

عنان ابلق مشک دم را سپرد
همی بود پیشش زمانی دراز[۱۸۳]

 

 

 

گزارش فردوسی از تعظیم کردن بهرام چوبین به خسروپرویز از پشت اسب دلالت بر مقام و اهمیت شاهی از دیدگاه ایرانیان آن روزگار دارد، اما به هر حال نمی­ توان به عنوان واقعیتی تاریخی آن را پذیرفت، زیرا بلافاصله پس از آن، بهرام چوبین، نکوهیده­ترین توهین­ها را نثار خسروپرویز کرد که هیچ­گونه نزدیکی با آن تعظیم ندارد. به علاوه، بهرام چوبین نیز بعید است که با تعظیم کردن مقابل شاه در دل سپاهیانش تخم شک را کاشته باشد؛ همچنین اصولاً ملاقات مستقیم خسروپرویز و بهرام چوبین هم به دلیل خطرات احتمالی، بسیار بعید به نظر می­رسد. تئوفیلاکت هیچ اشاره­ای به ملاقات مستقیم آن­ها نمی­کند، و همان­گونه که پیش­تر گفته شد تنها گزارش می­ کند که پیام­های زیادی بین ایشان رد و بدل گشت، که نتیجه­ای هم در بر نداشتند.[۱۸۴] در روایت فردوسی، بهرام چوبین با توهین به خسروپرویز پاسخ داد، وی را الان شاه خواند و تهدید کرد که به دارش خواهد زد. خسروپرویز با شنیدن این پاسخ متوجه شد که او دل از تاج و تخت بر نمی­دارد. خسروپرویز، در پاسخ، رفتار بهرام چوبین را سرزنش کرد و خود را که نوه­ی خسروپرویز و پسر هرمزد چهارم بود، بهترین گزینه­ی پادشاهی دانست؛ اما بهرام چوبین دوباره به وی توهین کرد، خود را شاه خواند و مردم را با خسروپرویز دشمن دانست. خسروپرویز باز وی را سرزنش کرد؛ از اسب خود فرود آمد و شروع به راز و نیاز با پروردگار نمود. از خداوند خواست تا او را به تخت برگرداند و در عوض، او پس از پیروزی به آذرگشسپ رود و ثروت زیادی را نصیب آنجا سازد؛ حتی قول داد اسیران سپاه بهرام چوبین را پرستنده­ی آتش کند و با این کار دل موبدان را خوشنود گرداند. سپس خسروپرویز دوباره به سرزنش بهرام چوبین پرداخت و بهرام چوبین در پاسخ او را خوار­کننده­ پدرش (هرمزد چهارم) دانست، و وی را فرزند همان پدر ظالم دانست که شایستگی نشستن به تخت ندارد. سپس خود را خواستار انتقام هرمزد چهارم و شهریار ایران دانست؛ پس از آن، خسروپرویز را متهم کردکه داغ بر چشم پدر گذاشته و فرمان آن را داده است و حال ادعای پادشاهی جهان را دارد.[۱۸۵]

 

 

که تو داغ بر چشم شاهان نهی
و زان پس بیایی که شاهی مراست

 

 

 

کسی کو نهد نیز فرمان دهی
ز خورشید تا پشت ماهی مراست

 

 

 

خسروپرویز در جواب او گفت:

 

 

بدو گفت خسرو که هرگز مباد
نبشته چنین بود و بود آنچ بود

 

 

 

که باشد به درد پدر بنده شاد
سخن بر سخن چند خواهی فزود[۱۸۶]

 

 

 

خسروپرویز، بهرام چوبین را کسی خواند، که با دروغ قصد نشستن به تخت دارد.
در ادامه­ روایت فردوسی شاهد رد و بدل شدن کلمات بین خسروپرویز و بهرام چوبین هستیم، که گنجاندن تمامی آن­ها در اینجا علاوه بر اینکه ممکن است حوصله­ی خواننده را به سر آورد، تکرار مکررات می­باشد و باعث فاصله گرفتن از موضوع اصلی می­گردد، اما با این حال تمامی نکات مهم از صحبت این دو استخراج و در ادامه ارائه می­گردد:
۱- خسروپرویز پادشاهی خود را موهبت ایزدی می­دانست[۱۸۷] ۲- خسروپرویز پدرش هرمزد چهارم را پادشاهی با عدالت می­خواند و خود را وارث بخت و تخت وی می­دانست ۳- بهرام چوبین را کسی می­دانست که در ابتدا بر هرمزد چهارم شورید و خود را کسی که می­خواست انتقام پدر را از بهرام چوبین بگیرد.[۱۸۸] ۴- بهرام چوبین به قیام اردشیر بر اردوان اشاره کرد و گفت اینک که پانصد سال از حکومت ساسانیان گذشته است تخت و تاج دوباره به ما بر می­گردد؛ تهدید کرد که نام ساسانیان را از دفترها پاک خواهد کرد زیرا پادشاهی شایسته­ اشکانیان است. ۵- خسروپرویز مردم ری را که زادگاه بهرام چوبین بود، مورد سرزنش قرار داد و آن­ها را یاری­کنندگان اسکندر دانست.[۱۸۹] ۶- خسروپرویز، اردشیر را جانشین واقعی کیان می­دانست ۷- بهرام چوبین گفت که بیخ و بن کیان را خواهد کند.[۱۹۰] ۸- خسروپرویز بهرام چوبین را فرد بی نشانی می­دانست که به لطف شاه به چنین مقامی رسیده و خود ادعای شاهی کرده بود. ۹- بهرام چوبین خسروپرویز را متهم به داغ نهادن در چشم پدر کرد و خاقان چین را یاور خود دانست.[۱۹۱] ۱۰- بهرام چوبین گفت که بزرگی را از پارس به ری خواهد آورد. به جهان عدالت بر پا خواهد کرد و آیین میلاد (مهرداد) را تازه خواهد کرد. خود را از تخمه­ی آرش و نبیره­ی گرگین خواند و یادآور شد که او سپاه بزرگ ساوه شاه را شکست داده بود.[۱۹۲] ۱۰- خسروپرویز گرگین را شخصی نه چندان معروف خواند، و بهرام چوبین را کسی دانست که مهران ستاد با معرفیش به شاه وی را از خاک سیاه به آن­جا رساند. ۱۱- خسروپرویز علت وضعیت بد هرمزد چهارم را کارهای نادرست بهرام چوبین اعلام کرد.[۱۹۳] ۱۲- خسروپرویز سپاه بهرام چوبین را بندگان خود دانست، آرش را که بهرام چوبین جد خود می­دانست، بنده­ی منوچهر شاه خواند؛ بهرام چوبین، در پاسخ ساسان را شبان و شبان­زاده خواند. ۱۳- خسروپرویز گفت که دارا خود تاج بزرگی را به ساسان سپرد. در پایان صحبت آنان به نتیجه­ای نرسید و برگشتند. در هنگام برگشت یکی از آن سه ترک خواست خسروپرویز را با کمند بگیرد، اما بندوی و گستهم با تیغ و کمان مانع شدند، و بهرام چوبین آن ترک را به این خاطر که به شاه بی احترامی کرده بود سرزنش کرد:

 

نظر دهید »
دانلود فایل های پایان نامه در رابطه با بررسی تاثیر میزان وفاداری مشتریان از طریق سفارشی سازی ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

 

حسن نیت و راستی و صداقت(درستی وصحت)

 

korsgaard et al (1995)

 

 

 

قابلیت اعتماد و خیرخواهی

 

McAllister (1995)

 

 

 

شایستگی(توانایی)، خیرخواهی، راستی و صداقت (درستی) و قابلیت پیش ­بینی

 

McKnight et al (1998), Gefen & Silver (1999)

 

 

 

انتظارات مثبت

 

Rousseau et al (1998)

 

 

 

ترکیب قابلیت اعتماد، درستی وصحت و خیرخواهی

 

Jarvenpaa & Tractinsky (1999), Ridings & Gefen (2001), Gefen et al (2003)

 

 

 

قابلیت اعتماد

 

Kollock,(1999)

 

 

 

اعتقاد به قابلیت اعتماد فروشنده الکترونیکی

 

Gefen (2000), Gefen (2002), Gefen et al (2003), Pavlou (2003)

 

 

 

شایستگی، درستی وصحت و خیرخواهی

 

McKnight et al (2002)

 

 

 

۲-۲-۴) مکانیزم­ های ایجاد اعتماد در مشتری
طبقه ­بندی­های متعددی در مورد استراتژی­ها و مکانیزم­ های اعتماد ساز، ارائه شده است. در طبقه ­بندی کلی که توسط مک کولاف [۳۴]ارائه شده است، اعتماد مفهومی متشکل از اعتماد اجتماعی، اعتماد ناشی از علامت تجاری، اعتماد ناشی از زیرساخت های قانونی و اعتماد ناشی از تکنولوژی معرفی شده است. گرابنر[۳۵]، پس از بررسی یازده مطالعه انجام شده در حوزه اعتماد، مکانیزم­ ها و معیارهای ایجاد اعتماد در محیط اینترنت که در این مطالعات عنوان شده است را به سه حوزه سیاست­های اطلاعاتی، سیاست­های ایجاد شهرت و سیاست­های ارائه تضمین و گارانتی تقسیم ­بندی نمود. در این طبقه ­بندی سیاست­های اطلاعاتی عمدتاً حول کاهش عدم تقارن تبادل اطلاعات بین فروشنده و خریدار از طریق اعمال معیارهای ارتباطی تاکید دارد. در حوزه تجارت الکترونیک، این معیار عمدتاً اطلاعات فراهم شده از طریق وب سایت یا اطلاعات ارائه شده در طول فرایند انجام تراکنش را در بر می­گیرد. شهرت نتیجه رفتار اعتماد آمیز است و نقش مهمی در تعیین میزان تمایل دیگران در انجام مبادله و تراکنش با فروشنده دارد.
وی اعتماد را از نظر منبع ایجاد آن به چهار دسته تقسیم ­بندی نموده است، اعتماد مبتنی بر روابط مستقیم مانند تماس یا تجربه تعامل در گذشته، اعتماد مبتنی بر تجربه مستقیم مانند تجربه انجام تراکنش در گذشته، اعتماد مبتنی بر ارجاع مانند اثر شهرت و اعتبار­دهی و اعتماد مبتنی بر نشانه­ها و تصاویر اعتماد از قبیل نام تجاری. در یک تقسیم ­بندی دیگر که توسط کیم و بن باست[۳۶]به صورت جامع­تر با بررسی تحقیقات انجام شده در زمینه اعتماد ارائه شده است، چهار حوزه کلی در زمینه توسعه استراتژی­ های اعتمادساز در تجارت الکترونیک شناسایی شده است. این استراتژی­ها عبارتند از:
فراهم آوردن اطلاعات مطمئن گزارش شده توسط دیگران
فراهم آوردن اطلاعات مطمئن در مورد سیاست­ها و فعالیت­های سازمان
استفاده از مکانیزم­ های انتقال اعتماد
فراهم آوردن فرصت­هایی برای تعامل و آزمون مشتری
پایان نامه - مقاله - پروژه
هر کدام از این استراتژی­ها مشخصه خاص خود را دارند که به شرح زیر است:
مشخصه استراتژی اول: گواهی­نامه­ های عوامل سوم اعتماد، بازخوردهای مشتری، نمایش اظهار نظر مشتریان راضی و نمایش بازخوردهای مثبت و منفی در مورد فروشنده در حراج­ها.
مشخصه استراتژی دوم: نمایش سیاست­های شرکت بر روی وب سایت و استقرار سیاست­های قوی در زمینه امنیت و حریم خصوصی.
مشخصه استراتژی سوم: قرار دادن لینک با وب سایت­های مشهور و معتبر و معرفی و ارجاع به وب سایت توسط افراد ناشناس.
مشخصه استراتژی چهارم: تعامل با مشتری، پاسخگو بودن در ارتباطات، اعلام تایید انجام درخواست از طریق پست الکترونیکی، قابلیت پیمایش آسان، پاسخگو بودن و تکمیل فرایند اجرای سفارش، عملکرد و سرعت وب سایت در انجام تراکنش از جنبه تکنیکی، فراهم آوردن ابزارها و نشانه­هایی برای ارزیابی­های ساده اولیه، طراحی گرافیکی مناسب وب سایت، مشخص نمودن رویه تماس با فروشنده (آدرس موقعیت فیزیکی، پست الکترونیکی، شماره تماس و تصاویر سازمان فیزیکی) (Grazioli- Jarvenpaa,2012).
در بررسی دیگری که توسط پتون و جوسانگ[۳۷] انجام شده است استراتژی­ها و تکنولوژی­های ایجاد اعتماد از نظر نوع، به پنج دسته عناصر و المان­های واسط کاربری وب، روش­های تکنیکی و تکنولوژیکی گمنام­سازی و واسطه­های اطلاعاتی، استراتژی­ های امنیتی، واسطه­های پرداخت و فراهم­آورندگان خدمات بیمه­ای، سیستم­های ایجاد شهرت و در نهایت سیستم­های ارائه­دهنده خدمات حل اختلاف جایگزین تقسیم شده ­اند. در طبقه ­بندی دیگری که بر اساس مکانیزم­ های پوشش­دهنده حوزه ­های ریسک در تجارت الکترونیک توسعه یافته است، مکانیزم های ایجاد اعتماد به مکانیزم­ های مرتبط با ایجاد اعتماد در زمینه اطلاعات شخصی، مکانیزم­ های مرتبط با ایجاد اعتماد در زمینه کیفیت و قیمت محصول، مکانیزم­ های مرتبط با ایجاد اعتماد نسبت به خدمات مشتری و مکانیزم­ های مرتبط با ایجاد اعتماد در مورد قابلیت اطمینان کسب و کار تقسیم ­بندی شده است. این طبقه ­بندی­ها صرف نظر از رویکرد طبقه ­بندی کاستی­ها و مزایای خاص خود را دارند(Pavlou,2012).
یکی از راه­های ایجاد اطمینان و جلب اعتماد مشتری این است که برای هر چیزی که به مشتری می‌گویید یک دلیل قانع‌کننده داشته باشید به طوری که مطمئن باشید که او حرف شما را باور می­ کند. شما پیش از اینکه بخواهید این استراتژی را در پیش بگیرید، لازم است که خیلی خوب درباره آن بیاندیشید و آن را از زوایای مختلف بسنجید و امتحان کنید. خودتان را جای مشتری بگذارید. با این شیوه، مطمئن باشید که اگر خودتان، حرف خودتان را باور کنید از هر لحاظ، مشتری شما نیز حرف شما را باور می‌کند و به این ترتیب شما یکی از راه­های جلب اعتماد مشتری را آموخته‌اید. وقتی دلیلی قانع کننده و باورکردنی داشته باشیم، مشتری هم خودش را جای فروشنده می‌گذارد و این رابطه که به مرور مستحکم شود، اعتماد مشتری جلب می‌شود و این اعتماد به باور و یقین مبدل می‌گردد. یک اشتباه می‌تواند تمام باورها را به شک و بعد بی ­اعتمادی مبدل کند و فروشندگان باید خیلی مراقب این نکته باشند(صفری؛۱۳۹۰).
بطور کلی رموز اصلی موفقیت در جلب اعتماد مشتری را می­توان در ۱۰ اصل ذیل خلاصه کرد (محمدی؛ ۱۳۹۲):
اولین خواسته مشتری احترام است. مشتری به عنوان یک شخص و یک انسان، دارای هویتی مستقل و شخصیتی مدنی است که همیشه دوست دارد این هویت و شخصیت پاس داشته شود و از دیدگاهی محترمانه به وی نگریسته شود. در برخورد اول با مشتری باید با تفاوت هرچه تمام­تر و با نشاطی بر­خواسته از علاقه از وی استقبال کرد. با این کار هم شخصیت انسانی او را پاس داشته­ایم و هم نوع پاسخ مشتری به رفتارهای خود را ترسیم کرده و به او اثبات کرده­ایم. مشتری که با برخوردی مشتاقانه و محترمانه رو به رو شود، درصدد پاسخی مشتاقانه و محترمانه بر خواهد آمد. از این رو فضایی به وجود می­آوریم که در آن مشتری احساس بیگانگی نخواهد کرد .

نظر دهید »
منابع پایان نامه درباره :اثر بخشی طرحواره های درمانی بر کاهش تعارضات زناشویی ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۱۰) این احساس در شما وجود داشته که دایماً تحت فشار هستید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۱۱) عصبانی و بدخلق شده‌اید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۱۲) بدون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای هراسان و یا وحشت‌زده شده‌اید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۱۳) متوجه شده‌اید که انجام هر کاری از توانایی شما خارج است؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۱۴) این احساس در شما وجود داشته که در تمامی مدت عصبی هستید و دل‌شوره دارید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۱۵) توانسته‌اید خودتان را مشغول و سرگرم نگه دارید؟
الف) بیشتر از همیشه£ ب) مثل همیشه £
ج) کمتر از همیشه £ د) خیلی کمتر از همیشه £
۱۶) اتفاق افتاده که برای انجام کارهایتان بیشتر از حد معمول وقت صرف نمایید؟
پایان نامه
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۱۷) به طور کلی این احساس در شما وجود داشته که کارها را به خوبی انجام می‌دهید؟
الف) بیشتر از همیشه£ ب) مثل همیشه £
ج) کمتر از همیشه £ د) خیلی کمتر از همیشه £
۱۸) از نحوه انجام کارهایتان احساس رضایت می‌کنید؟
الف) بیشتر از همیشه£ ب) مثل همیشه £
ج) کمتر از همیشه £ د) خیلی کمتر از همیشه £
۱۹) این احساس در شما وجود داشته که نقش مفیدی در انجام کارها به عهده دارید؟
الف) بیشتر از همیشه£ ب) مثل همیشه £
ج) کمتر از همیشه £ د) خیلی کمتر از همیشه £
۲۰) توانایی تصمیم‌گیری درباره مسائل را داشته‌اید؟
الف) بیشتر از همیشه£ ب) مثل همیشه £
ج) کمتر از همیشه £ د) خیلی کمتر از همیشه £
۲۱) قادر بوده‌اید از فعالیت‌های روزمره زندگی لذت ببرید؟
الف) بیشتر از همیشه£ ب) مثل همیشه £
ج) کمتر از همیشه £ د) خیلی کمتر از همیشه £
۲۲) فکر کرده‌اید که شخص بی‌ارزشی هستید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۲۳) این احساس در شما وجود داشته که زندگی کاملاً ناامید کننده است؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۲۴) این احساس در شما وجود داشته که زندگی ارزش زنده بودن را ندارد؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۲۵) به این مساله فکر کرده‌اید که ممکن است زندگی خود را نابود کنید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۲۶) این احساس در شما وجود داشته که گاهی چون اعصابتان بیش از حد خراب است نمی‌توانید کاری انجام دهید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۲۷) به این نتیجه رسیده‌اید که کاش مرده بودید و اصولاً از شر زندگی خلاص می‌شدید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۲۸) این فکر به ذهن‌تان رسیده است که بخواهید به زندگی‌تان خاتمه دهید؟
الف) خیر£ ب) کمی £ ج) زیاد £ د) خیلی زیاد £
۱-۱-مقدمه
با توجه به مساله پژوهشگر با اهتمام نسبت به کاهش مشکلات تعارضات زناشویی که از مسولیتهای اساسی حوزه مشاوره و روانشناسی در هر جامعه ای می باشد به تدوین پژوهش حاضر به منظور ارائه پیشنهادات کاربردی برای مشاوران حوزه خانواده درمانی نموده است و لذا پزوهش حاضر به پنج فصل مجزا تقسیم شده است. در فصل اول به کلیات پژوهش که شامل بیان مساله ،اهمیت و ضرورت تحقیق ،اهداف وفرضیه ها وتعاریف واژگان می باشد پرداخته شده است. در فصل دوم به مبانی و چارچوب نظری و پیشنه تحقیقاتی اشاره شده و درفصل سوم به روش وجامعه آماری ، نمونه گیری و حجم نمونه وابزار تحقیق پرداخته شده است. درادامه در فصل چهارم به تحلیل توصیفی و استنباطی و درفصل پنجم محقق نتیجه گیری و ارائه محدودیت ها و پیشنهادات پرداخته است.
بیان مساله
همسر گزینی از نخستین تعهدات عاطفی و قانونی افراد و از تصمیم های مهم زندگی شمرده می شود. ازدواج یک تصمیم موقتی کوتاه مدت و بی هدف در مقطعی از زندگی نیست، بلکه انتخاب مسیری است که توانمندیها و شایستگی های خود را می طلبد. بنابراین تصمیم به ازدواج و زندگی مشترک به ویژه در شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی امروز، نیازمند بلوغ، پختگی و توانمندی در زمینه های گوناگون بوده و این موضوع را تبدیل به موضوعی تخصصی و پیچیده می نماید(شمسایی، ۱۳۸۷). رضایت از زندگی زناشویی همان احساس عینی از خشنودی، رضایت و لذّت تجربه شده توسط زن یا مرد است، وقتی که همه جنبه های مشترک زندگی شان را در نظر بگیرند (آلیس[۱۶۶]، ۱۹۸۶، به نقل از بردبار، ۱۳۸۸). رضایت مندی زناشویی یک مفهوم چند بعدی است که عوامل گوناگونی را شامل می شود و این عوامل در رضایت یا ناخشنودی کلی از روابط نقش دارند و به طور کلی هر زوجی از روابط خود انتظارات متفاوتی دارند .ایجاد خصلت تعهد و پیرو آن توانایی برقراری ایجاد ارتباط صمیمانه با جنس مخالف (همسر) موجب دلبستگی، حمایت، محبت و مشارکت در رابطه عاطفی است که از پختگی ناشی می شود. و بالتبع آن عدم دلبستگی،عدم محبت ، عدم حمایت بستر ساز تعارضات زناشویی است که می تواند به طلاق منجر شود (لیندسی[۱۶۷] ، ۲۰۱۰).
اما امروزه هرچندطلاق منجربه ازهم پاشیدگی کانون خانواده می گرددواین شکست خانواده تاثیرات زیان بارفراوانی ،هم برای والدین وهم برای فرزندان آن خانواده دارد،ولی این پدیده دربسیاری از کشورها روبه افزایش است.درآمریکا ازهردو ازدواج یک مورد آن به طلاق می انجامد وهر ساله یک میلیون کودک،طلاق و جدایی والدین خودرا تجربه می کنند(فاگان ورکتور،۲۰۱۰).[۱۶۸]

نظر دهید »
منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله بررسی و نقد استنادهای قرآنی و حدیثی گفتارهای صوفیانه ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

« وَلَقد آتَیْنا مُوسی الکِتابَ وَقَفَّینَامِنْ بَعْدِهِ بِالرُسُلِ و آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ البَیّناتِ و أَیَّدْ نَاهُ بِرُوح القُدُسِ اَفَکُلَّمَا جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لاتَهْوَی أَنفُسُکُمْ استَکْبَرْتُمْ فَفَریقاً کَذَبتُمْ وَ فَریقاً تَقْتُلونَ، همانا به موسی کتاب تورات را دادیم و پس از او پیامبرانی را پشت سر هم فرستادیم و عیسی پس مریم را معجزهای آشکار بخشیدیم و او را با روح القدس تأیید کردیم، پس چرا هرگاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد کبر ورزیدید؛ گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید.» (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، البقره/۸۷)
پایان نامه
هجویری با اشاره به این که مخالفت با نفس سبب نجات انسان و موافقت با آن سبب هلاک وی است به این آیه استناد کرده است.
طبرسی در مجمع‌البیان ذیل آیه آورده است که :
« در این آیات برخی نعمت‌های معنوی که به فرزندان بنی اسراعیل ارزانی شد و آنان ناسپاسی کردند، بیان می‌شود که « و ما به موسی کتاب آسمانی دادیم و از پی او پیامبرانی پشت سرهم فرستادیم، پیامبری پس از پیامبر دیگر، به بعثت و هدایت آنان فرمان یافتند تا هر کدام راه و رسم آسمانی پیامبر پیش از خود را پی‌گیرد و همه مردم را به یکتا پرستی و عمل براساس مقررات خدا فراخواند، تمامی پیامبرانی که پس از موسی (ع) تاطلوع مسیح (ع) آمدند، همه و همه پیرو راه و رسم موسی بودند و فرمان داشتند که مردم را به تورات و عمل به مقررات آن فراخوانند.» (طبرسی، ۱۳۷۹: ۳۴۰)
آموزه‌ها و پیام‌های آیه فوق براین اساس است که کافران و بی‌دینانی که لیاقت ندارند رحمت الهی شامل حالشان شود به دلایل مهمی از جمله بی‌اعتمادی نسبت به رهبران الهی و هواپرستی آن‌ها بوده است. مهم‌تر اینکه آن‌ها از نفس خود تبعیت می‌‌کردند و همچنین اشاره‌ای دارد به قوم بنی اسراعیل و پیامبرانی که یکی پس از دیگری برمی‌خواستند و ادعای پیامبری می‌کردند به ویژه یهودیانی که در برابر سخنان حضرت رسول (ص) پاسخ منفی می‌دادند، در واقع همگی تابع هوای نفس بودند و گرنه دست به چنین اقداماتی نمی‌زدند.
« وَ مَا أُبَّریُ نَفْسِی إنَّ النَّفْسَ لأمارَهُ بالسُّوءِ ألاَّمَارَحِمَ رَبَّیَ إنَّ رَبَّی غَفُورٌ رَّحیمٌ، من نفس خود را تبرئه نمی‌کنم، چرا که نفس قطعاً به بدی امر می‌کند، مگر کسی را که خدا رحم کند؛ زیرا پروردگار من آمرزنده و مهربان است.» (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، الیوسف/۵۳)
هجویری ضمن اشاره به سخن یوسف (ع) مبنی بر این که کسی نمی‌تواند نفس خود را تبرئه کند جز افرادی که مورد لطف خدا بوده‌اند به این آیه استناد کرده است.
« این آیه در حقیقت دنباله پیامی است که یوسف به وسیله فرستادن سلطان به او پیغام داد و اینکه خداوند، نیرنگ خائنان را هدایت نمی‌کند و در عین حال من خویش را تبرئه نمی‌کنم، چرا که نفس سرکش، انسان را به بدی فرمان می‌دهد، مگر آن‌چه خدا رحم کند؛ چرا که پروردگارم غفور و رحیم است.» (مکارم شیرازی، ۱۳۸۸: ۵۱۱)
با دقت در آیه فوق متوجه می‌شویم که پیروی از هوای نفس، انسان را به سقوط می‌کشاند و به بدترین مخلوق تبدیل می‌کند و کسی که پیرو هوای نفس شود از مقام و عظمت الهی هراسی نداشته، و اگر همین انسان به خودش بیاید و بداند که با پیش آمدن هر حادثه‌ای ممکن است نابود شود، هیچ‌گاه سرگرم هوای نفس نشده و از یاد خدا و معاد غافل نمی‌گردند. حق الهی را ادا کرده و به طور کامل سپاس‌گزار وی می‌شود و هیچ‌گاه پشت به آئین الهی نمی‌کنند، زیرا فرجام همگان خواه و ناخواه به سوی خداست پس انسان باید مراقبت اعمال خود باشد که در دنیا چه می‌کند، و برای گناهان خود که بر اثر پیروی از هوای نفس مرتکب شده به درگاه خالق خویش استغفار کنند، و بدانند که خدا از همه‌چیز آگاه و بر همه چیز احاطه دارد.
« ومَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَهِ ابراهیمَ إلّا مَنْ سَفهَ نَفْسَهُ و لَقْد اصْطَفَیناهُ فی الدُّنیا و اِنَّهُ فی الاخِرَهِ لَمِنَ الصّالِحینَ، و چه کسی جز آنکه به سبک مغزی گراید ازآ‌یین ابراهیم روی بر می‌تابد؟ و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت از شایستگان خواهد بود.» (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، البقره/۱۳۰)
طبرسی در مجمع‌البیان ذیل آیه شأن نزول آن را این گونه ذکر کرده :
« شأن نزول آیه این گونه است که : « عبدالله بن سلام از دانشوران بود که به اسلام گرایش یافت و به قرآن ایمان آورد و او برادرزادگانش از قبیل «سلمه» و «مهاجر» را نیز به اسلام فراخواند؛ و ضمن دعوت خود، ویژگی‌ها و نشانه‌های پیامبر اسلام از تورات را هم برای آنان ترسیم کرد، و در نتیجه دعوت فرد نخست به حق گرائیدند و دومی از روی آوردن به حق و فضیلت سرباز زد و این آیه نازل شد.» (طبرسی، ۱۳۷۹: ۴۸۲)
« راه و رسم توحیدی و عادلانه ابراهیم را جز کسانی که خود را به بی‌خردی و سبک مغزی می‌زنند، کسی دیگر رها نمی‌کند و گروهی دیگر اعتقاد دارند منظور این است که تنها کسانی که خود را نشناخته باشند از آیین توحید گرای ابراهیم (ع) روی برمی‌تابند و پاره‌ای دیگر می‌گویند : انسان‌هایی که به گوهر وجود خویشتن پی‌نبرده و نادان هستند از آیین توحیدی ابراهیم (ع) روی بر می‌تابند.» (همان : ۴۸۳-۴۸۲)
در آیه فوق به ویژگی‌های حضرت ابراهیم (ع) و الگو قراردادن مکتب او به عنوان سرمشق به مؤمنان توصیه شده است، به دلیل اینکه مکتب خود را براساس خداپرستی و توجه به جهان آخرت بنا کرده، لذا از بهترین امتیازهای اخلاقی برخوردار بوده و از برگزیدگان و شایستگان خداست و از مکتب این پیامبر بزرگ به عنوان مکتبی انسان ساز نام برده شده که براساس توحید بنا شده است اما کلمه «سفیه» به کسانی اطلاق می‌شود که منطق دین و پیروی از دستورات پیشوای خود را نادیده گرفته و به آن عمل نمی‌کنند و با اطاعت از خواسته‌های نفس به سقوط و تباهی دچار می‌شوند.
« هَلْ اَتی عَلَی الإنْسانِ حِینٌ مِنَّ الدُهْرِلَمْ یَکُنْ شیئاً مذکوراً، آیا انسان را آن هنگام از روزگار به یاد آید که چیزی در خور یاد کرد نبود؟ (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، الانسان/۱)
هجویری با اشاره به این که هرجا نامی از انسان برده می‌شود در کنارش از روح یاد می‌شود و کسی که تابع هوای نفس نباشد در امتحان‌های الهی پیروز است به این آیه استناد کرده است.
« منظور از انسان در بعضی از تفاسیر علماء و دانشمندان هستند که قبل از فرا گرفتن علم قابل ذکر نبودند، اما بعد از رسیدن به نظام علم در میان مردم، در حیات و بعد از موتشان همه جا ذکر آن‌هاست.» (مکارم شیرازی، ۱۳۸۸ : ۳۳۶)
مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیه آورده است :
« بعضی معتقدند که انسان در آیه اول، به معنی حضرت آدم است و در تفسیر قسمت دوم آیه نظرات دیگری اظهار کرده‌اند که : انسان به هنگامی که در عالم نطفه و چنین بود، موجود قابل ذکری نبود، ولی بعداً که مراحل تکامل را پیمود به موجودی قابل ذکر تبدیل شد.» (همان : ۳۳۵)
در این آیه آن‌چه که قابل فهم است این است که : اگر انسان به ابتدای آفرینش خود دقت کند و بداند اصل آفرینش او از چه چیزی بوده و چگونه تکامل پیدا کرده نوعی یادآوری و تلنگر به وی است، تا بداند قبل از اینکه خداوند، عنوان بهترین مخلوقات را به او بدهد لامحاله موجود چندان ارزشمندی نبود، ولی خداوند از سر لطف و مهربانی خود به انسان زیباترین عنوان یعنی « احسن الخالقین» را داد و انسان به لطف خداوند آفریده شده و باید سپاس‌گزار او باشد و به قدرت خدا در آفرینش خود توجه و دقت کنند تا بتواند بهترین راه را برای خویش را انتخاب کند و هرگز متابع هوای نفس خود نشود.
« وَلَقَدْ خَلَقنَا الإنسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طِینٍ، و به یقین، انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدم.» (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، المؤمنون/۱۲)
هجویری با اشاره به این که ترکیب انسان نزد محققان دارای سه معنی است: روح، نفس جسد، و هر عینی را از این صفتی بود که به آن قایم است. روح را عقل، نفس را هوی و جسد را حس به این آیه و آیات بعد از آن استناد کرده است.
« قرآن کریم در آیات اول سوره مؤمنون با بیان ویژگی‌های مؤمنان، شوق ایمان را در دلها شعله‌ور ساخت و اینک در این آیه راه تحمیل ایمان را نشان می‌دهد؛ یعنی به وسیله بیان اسرار آفرینش انسان و مراحل خلقت او، راه ایمان و معرفت را می‌گشاید.» (رضایی اصفهانی، ۱۳۸۹: ۲۲۰-۲۱۹)
نگارنده براین عقیده است :
سُلاله در آیه فوق به معنی خلاصه، و عصاره چیزی را گرفتن است و با توجه به این که انسان از مشتی خاک بی‌ارزش آفریده شده، در این آیه و آیات بعد از آن به مراحل آفرینش بشر توسط خداوند اشاره کرده تا به وسیله آن انسان از کبر و غرور دوری گزیند و هدف نهایی خود را عبادت خالص الهی و پیاده کردن اصول توحید در جامعه بدانند.
« ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَهً فی قَرَارٍ مَکِینٍ، پس او را به صورت نطفه‌ای در جایگاهی استوار قرار دادیم.» (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، المؤمنون/۱۳)
رضایی اصفهانی در تفسیر قرآن مهر آورده است :
« قرار مکین به معنای قرارگاه امن و امان است، این آیه به موقعیت خاص رحم در بدن اشاره دارد، که یکی از محفوظ‌ترین مکآن‌های بدن رحم است؛ چرا که از هر طرف تحت حفاظت قرار گرفته است یعنی رحم از طرفی به وسیله ستون فقرات و دنده‌ها و از طرف دیگر توسط استخوان نیرومند لگن و نیز توسط لایه‌های متعدد شکم پاسداری می‌شود.»(رضایی اصفهانی، ۱۳۸۹: ۲۲۰)
نجم رازی در مرصاد العباد آورده است :
« پیامبر اکرم (ص) حدیثی با همین مضامین دارد که : اگر یکی از شما آفریده شود در شکم مادر چهل روز گردآید، سپس به مانند خون بسته شود، بعد گوشت سیاه گردد، پس خداوند فرشته را با چهار کلمه برانگیزد و گوید : روزی او، عملش و اجلش را بنویس و اینکه شقاوت پیشه است یا خوشبخت و سعادتمند و سپس روح را در او می‌دمد.» (نجم‌الدین رازی، ۱۳۷۹: ۸۳)
در آیه فوق به قدرت مطلق خداوند در آفرینش انسان اشاره شده تا انسان از طریق ایمان و معرفت به مراحل خلقت خود توجه کرده و خداشناسی بیاموزند وبا غلبه بر هوای نفس بینش درون خود را که مایه آراسته شدن رفتار و کردار انسان می‌شود به بهترین نحو پرورش دهند.
« ثُمَ خَلَقنا النُطفَهُ عَلَقَهً فَخَلَقْنا العَلَقَهُ مُضْغَهً فَخَلَقْنا المُضْغه عِظاماً فَکَسَوْنا العِظامَ لَحْماً ثُمَ أنشأناهُ خَلَقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللهُ اَحْسَنُ الخَالقینَ، پس او را به صورت نطفه‌ای در جایگاهی استوار قرار دادیم، آنگاه نطفه را به صورت علقه در آوردیم پس آن علقه را به (صورت) مضغه گردانیدیم و آن‌گاه مضغه را استخوان‌هایی ساختیم، بعد استخوآن‌ها را با گوشتی پوشانیدیم آن‌گاه آفرینشی دیگر پدید آوردیم، آفرین باد برخدا که خدا بهترین آفریدگان است.» (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، المؤمنون/۱۴)
گوشت‌ها و عضلات همچون لباسی بر اندام انسان حافظ استخوآن‌ها در برابر ضربه‌ها و سرما و گرما هستند و اگر این لباس گوشتی نبود، اسکلت استخوانی انسان بسیار زشت می‌نمود.» (مکارم شیرازی، ۱۳۸۸ : ۲۱۳)
در آیه فوق به مراحل آفرینش انسان از ابتدای شکل گرفتن اندامها در شکم مادر و شکل گرفتن بدن در مرحله بعد و گوشتی که اندامها را می‌پوشاند و محافظ استخوان‌ها بوده اشاره شده است. در ادامه به قدرت خالق هستی که گوشت را بر روی استخوان قرار می‌دهد، و به بنده (انسان) که لباس بر اندام‌های بدن خود می‌پوشاند اشاره کرده تا با پیروی از هوای نفس از مسیر حق منحرف نشود.
حدیث مورد استناد هجویری به شرح زیر بیان می‌شود.
هجویری با اشاره به این که هرکس نفس خود را نشناسد از انسانیت به دور است به این حدیث استناد کرده است.
« پیامبر (ص) فرمودند : مَنْ عَرفَ نَفَسهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَهُ، هرکس نفس خود را شناخت به تحقیق خدای خود را شناخته است. «زیرک کسی است که بشناسد نفس خود را و خالص گرداند عملهای خود را « مراد به شناختن نفس خود» یا معرفت نفس است و احوال نفس و شناختن آن‌چه رعایت شده در خلق آن از حکمتها، تا اینکه استدلال کند به آن‌ها بر وجود مبدأ و خالقی از برای او و کمال علم و قدرت او و سائر صفاتی که از احوال نفس پی به آن‌ها توان برد چنانکه حدیث مشهور « مَنْ عَرفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عرفَ رَبَهُ » یعنی هر که شناخت نفس خود را به تحقیق که شناخته پروردگار خود را.» (آقا جمال خوانساری، ۱۳۶۶: ۲۹۷)
انسان از طریق معرفت نفس به شناخت پروردگار پی می‌برد کسی که صفات نفس خود را بشناسد نسبت به معرفت حق تعالی هم شناخت پیدا می‌کند، زیرا مراد از شناخت نفس این بوده که انسان قدر و ارزش خود را بداند، و از آن پا فراتر ننهد چرا که حق تعالی از روی بزرگواری و کرامت به او بصیرت می‌بخشد تا نور قلب وی به واسطه آن نیرومند شده و از تنگنای چاه ظلمانی تن و نفسانیات نجات پیدا ‌کند و از صفات زشتی مثل حرص، کبر، شهوت، حسد، غضب، بخل، حقد، که همگی از صفات زشت نفس است، دوری گزینند.
۳-۱۲- مجاهدت نفس
هجویری آن‌جا که پیرامون مجاهدات نفس سخن به میان آورده گفته است که « و در جمله مراهل این قصه را مجاهدت و ریاضت موجود است باتفاق، اما رویت آن اندر آن آفت است، پس آنکه مجاهدت نفس کند، نه مراد عین مجاهدت است؛ که مراد رویت مجاهدت است و معجب ناشدن به افعال خود اندر محل قدس؛ از آن‌چه مجاهدت فعل بنده بود و مشاهدت داشت حق، تا داشت حق نباشد، فعل بنده قیمت نگیرد، پس مجاهدت دوستان فعل حق باشد اندر ایشان بی‌اختیار ایشان و آن قهر و گدازش بود و گدازشی بود که جمله نوازش بود و مجاهدت غافلان فعل ایشان باشد اندر ایشان به اختیار ایشان و آن تشویش بود و پراکندگی و دل پراکنده از آفت پراکنده بود.» (هجویری، ۱۳۸۷: ۳۰۸)
« فشار بیش از اندازه وارد کردن به خود در قالب‌ عبادتهای افراطی و ریاضت‌های شاق، نه تنها موجب تسریع به نیل در مقصود نمی‌شود بلکه به مبتلا شدن شخص به فرسودگی و ضعف و بیماریهای جسمی و عصبی و نیز خستگی و افسردگی روحی و بی‌رغبتی به عبادات و معنویت منجر شده و نهایتاً شخص برای همیشه از رسیدن به مقصود باز می‌ماند، بنابراین رفتارهای افراطی و خارج از رویه نه مفید است و نه لازم.» (طیب، ۱۳۸۷: ۱۲۰-۱۱۹)
نگارنده بر این عقیده است که : موارد فوق خاص فرقه‌های از صوفیه بوده که بنا به سلیقه خود اعمال عبادی ویژه‌ای را خَلق و به آن عمل می‌کنند، که در سیره معصومین (ع) سابقه نداشته است. در واقع فرار کردن از آن نوع ریاضت‌هایی که به آن‌ها خدادادی می‌گویند، و دل گرم کردن به ریاضت‌هایی که فرد خودش ابداع کننده آن می‌باشد، مانع تکامل و نرسیدن فرد به کمال خواهد شد.
هجویری با اشاره به این که مجاهده نفس در همه ادیان و ملل ستوده است به این آیه استناد کرده است.
« و الَّذینَ جاهَدوُا فیِنا لَنَهدیَنَهُمْ سُبُلَّنا وَ إنَّ اللهَ لَمَعَ المُحْسِنینْ، کسانی که در راه ما کوشیده‌اند و به یقین راه‌های خود را بر آنان می‌نماییم در حقیقت.» (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، العنکبوت/۶۹)
رضایی اصفهانی در تفسیر قرآن مهر ذیل آیه آورده است که :
« مقصود از واژه‌های خدا، مسیرهای مختلفی است که به سوی خدا منتهی می‌شود، هم چون مسیر دانش، تزکیه نفس، مقاومت در برابر دشمنان و در نهایت انسان را به هدایت نایل می‌سازد و در این آیه پیروزی و موفقیت را متوقف بر دو شرط اساسی کرده است، تلاش و اخلاص یعنی اگر انسان تنبلی و سستی کند راه به جایی نمی‌برد، همان طور که اگر تلاش کند ولی اخلاص در کار نباشد و برای خدا عمل نکند هدایت الهی شامل حال او نمی‌شود.» (رضایی اصفهانی، ۱۳۸۹: ۲۶۶)
« جاهَدوا» در آیه فوق به معنی تلاش و کوشش بوده به ویژه کوششی که در راه تحقق آرمآن‌های الهی صورت گرفته باشد، مانند جهاد با نفس برای از بین بردن هوسهای افسار گسیخته و حرکت در جاده‌ای که مسیرش به سمت در گاه الهی ادامه پیدا کند تا اگر انسان قصد سفر در این جاده را داشته باشد، با تزکیه درون و تلاش و اخلاص که همان جهاد با نفس است شروع به حرکت کرده و بدون هیچ گونه تنبلی و سستی و با توشه‌ای از ایمان و اخلاص ادامه دهد و بداند اگر این دو غذای روحی و معنوی را نداشته باشد در مسیر راه در معرض هلاکت و نابودی قرار گرفته و کامیاب نمی‌شود.
« طه ما انزلنا عَلَیْکَ القُرانَ لِتَشْفی، طه، قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی.» (بحرانی، ۱۳۹۰: ۲ و ۱ طه)
هجویری بااشاره به مجاهدت‌های پیامبر از قبیل گرسنگی‌های دراز و روزه‌های وصال و بیداری‌های شب به این آیه استناد کرده است.
« کلمه «طه» دو حرف از حروف بریده و مقطعه قرآن است، که سوره طه با آن افتتاح شده وا ین آیات به طوری که از سیاقش برمی‌آید با نوعی تسلیت از رسول خدا شروع می‌شود، تا جان شریف خود را در واداشتن مردم به قبول دعوتش به تعب نیندازد، زیرا قرآن نازل نشده برای اینکه آن جناب خود را به زحمت بیندازد، بلکه آن تنزیلی است الهی که مردم را به خدا و آیات او تذکر می‌دهد تا شاید بیدار شوند و غریزه خشیت آنان هوشیار گردد، آن‌گاه متذکر شده به وی ایمان بیاورند و تقوی پیشه کنند.» (طباطبایی، ۱۳۸۷: ۱۶۳)
با توجه به این که رسول خدا (ص) از زمان نازل شدن آیات وحی بر خود، ریاضت‌های زیادی قرار می‌داد این آیه خطاب به او نازل شده و در آیه فوق خدا به اهداف نازل شدن قران اشاره کرده، به حضرت رسول (ص) هم سفارش شده تا با مجاهده نفس، خود را دچار زحمت و سختی نکند و بداند همین‌که پیام و رسالت الهی را به مردم می‌رسانند کافیست.
«فَمَنْ یُردُ اللهُ یهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرهُ للإسلامَ وَ مَنْ یُرد انْ یُضَلِهُ یَجعَلْ صَدْرَهُ ضَیقاً حَرَجاً کَأنّما یَصْعَدُ فی السَّماءِ کَذالِکَ یَجعَلُ اللهُ الرِجسَ عَلی الَّذینَ لایؤمنوُنَ، کسی را که خدا بخواهد هدایت نماید دلش را به پذیرش اسلام می‌گشاید و هر که را بخواهد گمراه کند، دلش را سخت تنگ می‌گرداند، چنان که گویی به زحمت در آسمان بالا می‌رود این گونه خدا پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی‌آورند قرار می‌دهد و راه راست پروردگار همین است.» (قرآن کریم، ترجمه بحرانی، الانعام/۱۲۵)
هجویری با نفی نظر کسانی که می‌گویند مجاهده فعل انسان است و محال بود که علت نجات وی باشد به این آیه استناد کرده است.
طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه آورده است که :
« لاجرم کسی که خداوند خواسته باشد هدایتش کند سینه‌اش را فراخ می‌کند تا در نتیجه تسلیم اوامر پروردگار خود شود و از عبادات او استنکاف نورزد، پس اسلام نوری است از ناحیه خداوند و مسلمانان یعنی آنان که تسلیم امر پروردگار خود شده‌اند بر نوری سوارند که خدا روزیشان کرده است.» ( طباطبایی، ۱۳۸۷: ۴۷۱)
نکات قابل درک در آیه فوق این است : وقتی عده‌ای خودشان را برای پذیرش معارف الهی مهیا کرده و به مجاهده نفس ‌پردازند، در آن‌ها استعداد پذیرش معارف الهی را یافته و مقدمات راهنمایی آن‌ها را آسان می‌سازد.
در واقع این گروه از انسان‌ها خودشان تمایل دارند که هدایت شوند، و در مقابل گمراهان و بدکاران که هیچ وقت احساس آمادگی برای پذیرش معارف الهی را ندارند و به مجاهده با نفس نمی‌پردازند، خدا هم راهنمایی‌شان نکرده چون خودشان می‌خواسته‌اند گمراه شوند و دلیل اصلی گمراهی آن‌ها کوته فکری بوده است.

نظر دهید »
تحقیقات انجام شده در رابطه با نقش مدیریت برگزاری مسابقات بر بروز رفتارهای نابهنجار در ...
ارسال شده در 17 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۲-۱-۲ اوباشگری
اوباشگری به عنوان یک مسئله اجتماعی، ازآشکارترین جلوه های خشونت در ورزش و بالاخص فوتبال می باشد که در دهه۱۹۶۰ ور رقابت های فوتبال انگلستان مورد برسی محققان علوم اجتماعی قرار گرفت (علی نورعلی وند،۱۳۸۶). از ابتدای به وجود آمدن پدیده اوباشگری تا به امروز هرگز تعریف واحد‌ی از آن در نزد جامعه شناسان و محققان علوم اجتماعی وجود نداشته است و این تعریف بسیار دشوار بوده است، بخصوص برای اینکه رسانه های گروهی بر چسب اوباشگر را به تصادفات و در گیر های مختلفی ربط می دهند.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
در ادامه به برخی از این تعاریفی که جامعه شناسان ورزشی ارائه داده اند می پردازیم.
اوباشگری فوتبال اغلب، اغتشاشاتی است که توسط هواداران فوتبال انجام می شد، معمولاً این تعریف شامل فعالیت های جنایی بوده و بیشتر قبل یا بعد از مسابقه رخ می دهد واکثر این ازدحام ها خود جوشند، اما برخی دسته ها ی از پیش بر نامه ریزی شده هم هستنند که خودشان را به باشگاهها مرتبط می سازند تا بر خوردها و درگیری هایی ایجاد کنند(پیرسون[۱۰]،۲۰۰۶).
اوباشگری به معنای خشونت نشان داده شده بوسیله گروهی از هواداران فوتبال، در داخل و خارج استادیوم ها می باشد که بیشتر اوقات به وسیله افراد جوان صورت می گیرد. اوباشگری یک بزهکاری معمولی می باشد که با حذف نقش اجتماعی این افراد همراه است(بودین،۲۰۰۴).
اوباشگری فوتبال ، بی نظمی، خشونت و خرابکاری در مقیاس وسیعی است که توده های غوغاگر را به ذهن می آورد، که از فرط هیجان عنان اختیار را از دست داده اند(مارش[۱۱]،۱۹۹۶).
اوباشگری فوتبال اساساً شامل رفتار پر خاشگرانه رقابتی بین گروه ها ی هوادار مدعی است با این حال اوباشگری محدود به این رفتار خاص نمی شود، چرا که ممکن است شامل پرتاب اشیاء، تمدن ستیزی، حمله به پلیس و طرفداران خوش برخورد خودی ویا فحاشی مربوط به نژاد هم باشند (رومن اسپاییج[۱۲]،۲۰۰۶).
رفتار محزب که معمولاً توسط هواداران مرد جوان فوتبال سر می زند در ریشه های اصلی آن ناشناخته اند و در اذهان عمومی بین اوباشگری، هواداران فوتبال و باشگاهها یک تداعی معنی وجود دارد (رومن اسپاییج،۲۰۰۶).
با توجه به کلیه تعاریف ارائه شده در خصوص اوباشگری فوتبال می توان گفت که تعاریف فوق تا حدود زیادی شبیه هم است. با این حال تفاوتهایی نیز با هم دارند، با این حال می توان گفت اوباشگری به کلیه رفتار های پرخاشگرانه و خشونت آمیز هواداران فوتبال اطلاق می شود که قبل و بعد مسابقات در داخل و بیرون استادیوم ها به صورت جمعی از آنها سر میزند. این رفتار ها می تواند به صورت خود جوش و خود انگیخته و یا در بعضی از موارد از پیش برنامه ریزی شده باشد.
۲-۱-۳ خشونت:
خشونت و پرخاشگری به عنوان دو مفهوم به هم پیوسته و مرتبط می باشند ، که در بسیاری از موارد توسط محققان علوم رفتاری بجای یکدیگر بکار برده می شوند و هیچ زمانی فضای مفهومی این دو واژه به طور کامل از هم جدا نبوده است،زیرا علی رغم ارائه تعاریف جداگانه باز به دلیل اشتراک زیادی که در این تعاریف می باشد ، تفکیک کامل این دو اصطلاح بسیار مشکل می نماید (علی نور علی وند،۱۳۸۶).
در تعریف خشونت و تمایز آن از پرخاشگری به نظر کاکلی[۱۳] خشونت عملی جسمانی است که با بی توجهی کامل به سلامت خود و دیگران ،یا به منظور آسیب رساندن به شخص دیگر یا تخریب اموال انجام می‌شود(محسن تبریزی،۱۳۸۳).
از این رو خشونت تنها یکی از انواع پرخاشگری محسوب می شود و به این لحاظ خشونت را حاوی مبادرت عمدی به ایجاد آسیبهای جسمانی علیه دیگران تعریف می کنند(علی نور علی وند، ۱۳۸۶).
۲-۱-۴ پرخاشگری:
۲-۱-۴-۱ تعریف پرخاشگری
تعاریف فراوانی در باره پرخاشگری ارائه شده است که وجود اشتراک و اختلاف آنها نیز قابل توجه است. رفتار پرخاشگرانه ممکن است به شکل های مختلف از بد رفتاری کلامی که موجب آسیب روان شناختی می شود تا برخورد بدنی شدید در نوسان باشد. پرخاشگری در فعالیت های ورزشی به شکل ابزاری و بازتابی و یا کلامی و بدنی وجود دارد و از سوی افراد حاضر وشرکت کننده در رویداد های ورزشی در قبال سایربازیکنان، تماشاگران، مربیان، مقامات ورزشی و سایرین صورت می گیرد.
پیترمارش“و همکارانش در دانشگاه آکسفورد به دو نوع پرخاشگری، یعنی پرخاشگری واقعی و آیینی عقیده دارند. اولی را اعمال خشونت جسمانی علیه دیگران تعریف می‏کنند و دومی را کِنایی یا نمادین می‏نامند. پرخاشگری آیینی محصول توافق در مورد مجموعه‌ای از قواعد است که از گفته‌های شرکت‏کنندگان در آن می‏توان استنباط کرد. قواعد درباره زمان مناسب حمله، شکل و اهداف حمله، و ختم آن است .
برخی محققین براساس شیوه‏ی تجلی پرخاشگری و خشونت ، آن را به دو نوع کلامی و فیزیکی تقسیم‏بندی کرده‏اند. پرخاشگری کلامی در جریان تقابل و رویاروئی دو فرد یا گروه و از طریق تهدید، جنجال، تمسخر و استهزاء و سخنان توهین‏آمیز بروز می‏کند. دانینگ و همکارانش در دانشگاه لیسستر با اشاره به فرضی و خیالی بودن تقسیم‏بندی‏های صورت گرفته در مورد انواع خشونت و پرخاشگری، حالت‏های مختلف آن را رفتار واقع بر طیفی می‌دانند که بازتاب آمیزه‌ای از فکر و احساس است و هیچ شکلی از خشونت در آن هرگز به ‌صورت خالص یافت نمی‌شود. به بیان این پژوهشگران ” خشونتِ ابزاری می‏تواند هیجان انگیز هم باشد، یا خشونت عاطفی ممکن است طراحی یا تدارک شده باشد.
ارونسون با تمایز بین دو نوع پرخاشگری، یعنی پرخاشگری ابزاری و بازتابی یا عاطفی، امکان وقوع هر دو را در عرصه‏ی ورزش متذکر می‏شود .پرخاشگری بازتابی با هدف آسیب فیزیکی یا روانی انجام می‏شود. هدف از این نوع پرخاشگری که احساسی بوده، آسیب‏رسانی است پرخاشگری ابزاری شامل ضرب و جرح و ایجاد درد و رنج به عنوان ابزاری برای دستیابی به یک هدف است که شکل محسوس آن می‏تواند دستیابی به هدف‏های‌ گوناگونی مانند پاداش مادی، پیروزی، افتخار یا تحسین باشد. این نوع پرخاشگری، خشونتی غیراحساسی و هدف از آن انجام وظیفه است . دانینگ و همکارانش در دانشگاه لیسستر با اشاره به فرضی و خیالی بودن تقسیم‏بندی‏هایی که‌ در مورد انواع خشونت و پرخاشگری‌ صورت گرفته، حالت‏های گوناگون آنها را رفتارهایی می‏دانند که بازتاب آمیزه‏ای از فکر و احساس هستند و هرگز در آنها هیچ نوع خشونتی به صورت خالص یافت نمی‏شود . بنابراین، هرگاه طرفداران یک تیم ورزشی با هدف تضعیف روحیه بازیکنان تیم حریف بخواهند زمینه‌ای برای پیروزی تیم خود ایجاد کنند، شعارهای تحقیرآمیز می‏دهند ‌یا به اصطلاح به پرخاشگری ابزاری مبادرت می‏ورزند. امّا اگر طرفداران، اشیایی به سوی بازیکنان تیم حریف پرتاب، ‌‌یا نزاع فیزیکی کنند، آنگاه گفته می‏شود مرتکب خشونت فیزیکی شده‏اند. حال اگر اتفاقی خلاف میل طرفداران یک تیم روی دهد- مانند خطای بازیکن تیم حریف روی بازیکن تیم محبوب‏ یا تصمیم‏ گیری داور به زیان تیم مورد علاقه در پاسخ رفتار یا اعمال پرخاشجویانه و خشونت آمیز از خود بروز میدهند، آنگاه مرتکب پرخاشگری بازتابی شده‏اند، این نوع پرخاشگری نیز می‏تواند کلامی یا فیزیکی باشد.
از جمله نظریه‏هایی که در سال‏های اخیر ،توجه جامعه‏شناسان را در تبیین و تحلیل مسائل اجتماعی موجود در عرصه‏ی ورزش و رویدادهای مربوط به آن، از قبیل خشونت و پرخاشگری به خود معطوف کرده است، دیدگاه کارکردگرایی ساختی است .‌‌دیدگاه کارکردگرایی ساختی به نقش سیستم‏های اجتماعی یا جوامع، اجزاء، ساختارها، یا نهادهای مختلف در یکپارچگی، هماهنگی، سازگاری و سلامت کل سیستم یا جامعه توجه دارد. براساس دیدگاه کارکردگرایی ساختی، نیروی محرکه‏ی موجود در کلیه‏ی جنبه‏ه ای زندگی اجتماعی، تمایل هر سیستم اجتماعی به حفظ خود در وضعیتی متعادل است، به گونه‏ای که امکان استمرار عملکرد مؤثر آن را ممکن می‏سازد. این تعادل در راستای گسترش و شکل‏گیری وفاق، ارزش‏های مشترک و عملکرد هماهنگ در عرصه‏های اصلی زندگی اجتماعی (مانند خانواده، اقتصاد، دین، آموزش و پرورش، سیاست و…) است.
داده‏های یک پژوهش نشان می‏دهد بخش عمده‏ای از تماشاگران به پرخاشگری کلامی مبادرت می‏ورزند، و برخی ، معادل ۶ درصد مرتکب خشونت نیز می‏شوند. میانگین خشونت و پرخاشگری ورزشی بین تماشاگران که مبادرت به پرتاب اشیاء به داخل زمین می‏کنند، بیش از دو و نیم برابر تماشاگرانی است که فقط به ناراحتی اکتفا کرده و واکنشی نشان نمی‏دهند.
اریش فروم[۱۴] همه اعمالی که سبب آسیب رساندن به شخص، شئ یا جانور دیگری می شود یا با چنین قصدی صورت می گیرد پرخاشگری می نامند. اسمیت و بوند[۱۵] پرخاشگری را هر نوع رفتاری تعریف می کند که به دیگری آسیب وارد می سازد. ارونسون[۱۶]نیزخشم وپر خاشگری را عملی می داندکه هدفش اعمال صدمه، آسیب و رنج است(محسن تبریزی،۱۳۸۳).
بر کووینتز[۱۷] روانشناس بر جسته معاصر نیز پرخاشگری را به عنوان آسیب رساندن عمومی به دیگران تعریف می کندکه این آسیب ممکن است روانی یا بدنی باشد. وی دو عامل را برای توصیف رفتار پر خاشگرانه لازم می داند اول اینکه هدف رفتار آسیب رساندن باشد و دوم وارد آوردن آسیب موفقیت آمیز باشد به عبارت دیگر فرد مورد نظر واقعاً آسیب ببیند بنابر این رفتار های ذیل اغلب به اشتباه پرخاشگری نامیده می شود که در واقع نمونه هایی از رفتار پرخاشگری نیست:
ـ انجام اعمال مخرب روی یک جسم بی روح مانند تابلو های تبلیغاتی کنار زمین با یک توپ.
ـ زخمی کردن غیر عمدی یک بازیکن در حین رقابت ورزشی (برومند دولق، ۱۳۸۴).
کاکلی پرخاشگری را چنین تعریف می کند: پرخاشگری اشاره به رفتاری دارد که با نیت تخریب اموال یا صدمه زدن به شخص دیگر انجام می شود و متضمن بی توجهی محض به سلامتی دیگران و احتمالاً خود است؛ پیامد های پر خاشگری ممکن است جسمانی یا روان شناحتی باشد. بنابر این پرخاشگری را از نظر مفهومی می توان کنش و علمی در نظر گرفت که از جانب فرد یا افراد و از روی اراده و آگاهی به منظور آسیب رساندن فیزیکی یا روحی ـ روانی به دیگران انجام می پذیرد (محسن تبریزی،۱۳۸۳).
بارون [۱۸]در تعریف نسبتاً جامعی از پرخاشگری می گوید: پرخاشگری هر گونه رفتاری است که هدف آن صدمه زدن یا آسیب رساندن به موجود زنده دیگری است که انگیزه اجتناب ودوری از چنین رفتاری دارد این تعریف علمی سه ویژگی مشخص دارد (محمد رضا احمدخانی، ۱۳۷۷).
۱ـ پرخاشگری یک رفتار است، نه یک وضعیت ذهنی،به طور مثال اگر یک تماشاگر فوتبال با لگدی صندلی ورزشگاه را شکست یک نوع پرخاشگری است و فرد پرخاشگر محسوب می شود.
۲ـ پرخاشگری باید منجر به آسیب شود. پرخاشگری ممکن است بدنی (مانند پشت پا انداختن یا با آرنج به پهلوی حریف زدن)یا روانی (مانند گفتن کلمه ای رنج آور به حریف به منظور از بین بردن حرمت و شخصیت وی) باشد. بنابر این صدمات ممکن است به صدمات فیزیکی محدود نشود بلکه ممکن است شامل حملات کلامی باشد که هدفش ایجاد دستپاچگی و عدم کنترل در فرد دیگر است.
۳ـ پرخاشگری باید روی موجودزنده انجام شود اگر یک بازیکن پس از یک سوت نامناسب داور، توپ را محکم به زمین بکوبد، عمل پرخاشگرانه انجام نداده است.زیرا هدف باید یک موجود زنده باشد. .
با توجه به این تعاریف بایستی خاطر نشان کرد که هیچ گونه پرخاشگری در ورزش قابل توجیه نیست و پرخاشگر همیشه متهم به ایجاد صدمه عمدی به فرد دیگر است وازبروز این مسأله در هر سطحی خصوصاً در ورزش حرفه ای باید جلوگیری نمود؛ چون ورزشکاران حرفه ای همیشه در معرض نمایش عموم قرار دارند و ورزشکاران نوجوان و جوان در هر صحنه ای رفتار های آنها را مشاهده می کنند و مورد الگو قرار می دهند (واعظ موسوی،۱۳۸۳).
۲-۱-۴-۲ نظریه های پرخاشگری در ورزش
نظریه هایی در خصوص پرخاشگری در ورزش ارائه شده است. بسیاری از دانشمندان بیان می کنند ورزش، فعالیتی است که می تواند نقش تخلیه کننده را بازی کندو انرژی مخرب را کنترل نماید . عده ای نیز ادعا می‌کنند رفتار های خشونت آمیز تماشاگران ویا ورزشکاران در مسابقه های ورزشی نشان دهنده این واقعت است که پرخاشگری و خشونت، ریشه ذاتی ندارد بلکه یادگرفتنی است. این موضوع که آیا پرخاشگری غریزی است یا یادگرفتنی، تناقضی را در روانشناسی اجتماعی ورزشی ایجاد کرده است به نحوی که این مسأله به جدلی ماندگار تبدیل شده است (مت جارویس[۱۹]، ۱۳۷۹).
چند نظریه عمده برای توصیف رفتار پرخاشگرانه تماشاگران ویا ورزشکاران در رقابت های ورزشی از سوی دانشمندان ارائه شده است. مطاله این نظریه هم باعث روشن ساختن نکات مهم و ناشناخته می شود و هم پژوهشگران را در پاسخ به برخی پرسش ها هدایت و راهنمایی کند. این نظریه ها در پنج طبقه اصلی قرار می گیرند. نظریه غرایز[۲۰]، نظریه یادگیری اجتماعی[۲۱]، نظریه تخلیه[۲۲]، نظریه ناکامی[۲۳]، نظریه تجدید نظر ناکامی ـ پرخاشگری[۲۴]
۲-۱-۴-۲-۱ نظریه غرایز
این نظریه به طور عمده بر اساس نظریات فرویدشکل گرفته است.از نظر فرویدانسان با دو غریزه متضاد بنام غریزه زندگی و مرگ متولد می شود غریزه مرگ انسان را به پرخاشگری وا می دارد و این امر غیر قابل اجتناب است چون درونی و مبتنی بر سائق فطری یا بیولوژیک است اما همانند بسیاری از غریزه های دیگر می توان آن را از نظر تخلیه یا ارضاء تنظیم کرد (بیژن افسر کشمیری،۱۳۸۱).
لری و استچالتز[۲۵] خاطر نشان ساختند که همه مهره داران رفتار پرخاشگرانه دارند و مطابق اظهارات فروید پرخاشگری یک خصلت بقاء است در این نظریه انسان به صورت فطری پر خاشگر است وجوامعی که بتواند برای تماشاگران ویا ورزشکاران زمینه های ورزشی را فراهم کند که آنها بتوانند به صورتی قابل قبول روحیه پرخاشگری را تخلیه کند سود آور خواهد بود(مت جارویس، ۱۳۷۹).
نتیجه مهم نظریه زیست شناختی غریزی این عقیده است که پر خاشگری باعث آرام شدن یا آزاد شدن کششی است که به سوی آن وجود دارد. بر اساس این نظریه، غریزه زدن حریف مقابل به عنوان تخلیه درونی و آزاد کردن پرخاشگری سرکوب شده محسوب می شود (برومند دولق،۱۳۸۴).
برخی از صاحب نظران معاصر، تحت تأثیر این نظریه قرار گرفتند و ورزش را در کل به عنوان شیوه سالم بروز غریزه مرگ می پندارند، مثلاً ریچاردز[۲۶] لگد زدن به توپ در ورزش فوتبال را یک نوع برون ریزی عاطفی و خصوصاً در کاهش غریزه پرخاشگرانه مهم می داند. ریچاردز اظهار کرد فوتبال دربروز مثبت غرایز پرخاشگرانه (به مبارزه طلبیدن آنها به طور مثبت) اهمیت زیادی دارد. به همین دلیل وی فوتبال را به عنوان وسیله تأثیر گزارنده معقول و مفید می داند. از طرف دیگر، بررسی های بین فرهنگی، تغییرات مهم را در مورد پرخاشگری کشف کرده است(آهولا،۱۳۷۲). تمدن های انسانی از قبیل آراپش[۲۷]، در گینه نو[۲۸] وجود دارد که در مقایسه با استاندارد های اروپایی و آمریکایی پرخاشگری بسیار اندکی در آنها یافت می شود. این موضوع بیان می کند که علاوه بر مؤلف غریزی عوامل خارجی در بروز از پرخاشگری دخیل است (مت جارویس،۱۳۷۹).
۲-۱-۴-۲-۲ نظریه یادگیری اجتماعی
طرفدار اصلی نظریه یادگیری اجتماعی باندورا[۲۹] است که طی سال های ۱۹۹۷ـ۱۹۷۳ میلادی این نظریه را ضمن تکمیل ارائه کرده است و می گوید: تمام پرخاشگری های بشر، همانند سایر رفتارهای اجتماعی با تقلید و تقویت آموخته می شود و در حقیقت پاسخ های پر خاشگرانه رفتار های آموخته ای است که در طول زمان شکل می گیرد و در و موقعیت های مشابه بروز می کند(مت جارویس،۱۳۷۹).
اسمیت[۳۰] در خصوص تماشاگران و مربیان و بازیکنان جوان و تقلید از بازیکنان حرفه ای در مسابقات هاکی روی یخ بیان می کند که یادگیری اجتماعی موجب رفتار پرخاشگرانه شدید شده است در نظریه یادگیری اجتماعی پیش بینی میشود که رفتار پرخاشگرانه یا مشاهده آن موجب پرخاشگری بیشتر می شود (رحمانی نیا،۱۳۸۱).
شخص با یادگیری مشاهده ای و تقویت های اضافی بیشتر، تمایل بیشتری بر پرخاشگری پیدا می کند که این موضوع نیز به آمادگی قبلی برای رفتار پرخاشگرانه در فعالیت های ورزشی منجر می شود.بارون (۱۹۹۴) چهار جنبه از پرخاشگری را بیان کردند که ممکن است به وسیله یادگیری تعیین شود.(برومند دولق،۱۳۸۴)
۱ـ نحوه پرخاشگری با فرد، ۲ـ کسی که پرخاشگری روی آن انجام شود،۳ـ اعمالی که برای بروز یک پاسخ پرخاشگرانه نیاز است،۴ـ موقعیت هایی که برای بروز پرخاشگری مناسب است.
بدین ترتیب با یادگیری مشاهده ای فرد ورزشکار ممکن است نحوه انجام خطا، کسی که می تواند بر او خطا کند، آنچه را که می تواند انجام دهد تا مجاز به خطا شود و شرایطی که خطا در آن بهترین پاسخ است را یاد بگیرد. چهار جنبه از پرخاشگری آموخته شده بارون و برنی به خوبی اهمیت یادگیری در پرخاشگری را تعیین می‌‌کند، در حالی که نظریه غرایز پرخاشگری را غیر قابل اجتناب و حتمی می بیند، نظریه یادگیری اجتماعی نشان می دهد که پرخاشگری یاد گرفته می شود و می تواند هدایت شود مطابق این نظریه تا زمانی که پرخاشگری در ورزشهای حرفه ای انجام می شود، تماشاگران و ورزشکاران جوان نیز در آینده رفتار های پرخاشگرانه بزرگتر ها را یاد گرفته و اجرا خواهند کرد (برومند دولق،۱۳۸۴).
۲-۱-۴-۲-۳ نظریه تخلیه
واژه تخلیه به معنی آزاد سازی تمایلات پرخاشگرانه است و پیش بینی می کند که هیجانات سرکوب شده از طریق بروز پرخاشگری می تواند تخلیه شود .بسیاری از تماشاگران ویا ورزشکاران مشتاق ورزش بر این نظر هستند که بعد از شرکت در رویداد ها ی ورزش احساس آرامش بیشتری به آنها دست می دهد. طرفداران این نظریه معتقدند که از طریق شرکت دررویداد های ورزشی تمایلات پرخاشگرانه به میزان قابل ملاحظه ای کا هش می یابد و در واقع این فرضیه با در نظر گرفتن تئوری انرژی اضافی و کاهش رفتار های پرخاشگرانه از طریق تخلیه انرژی اضافی و هیجانات زائد در هنگام تماشا و یا فعالیت های ورزشی مطرح گردیده است (محمد رضا اسماعیلی، ۱۳۸۲).
مطابق این نظریه اگر پرخاشگری هایی که در طول مسابقات ورزشی رخ می دهد، سرکوب شود در متن جامعه بروز خواهد کردو نرخ جرایم خشونت و رفتار های خصومت آمیز را در صحنه های دیگر اجتماع بالا خواهد برد.
استفاده از بازی و فعالیت های ورزشی برای تخلیه روانی به دقت زیادی نیاز دارد تا مطمئن شده که خشونت زیان بار به وجود نخواهد آمد و مطمئناً نباید این موضوع را به عنوان کار عمده ورزش در نظر گرفت، آنچه که ورزش به صورت مؤثر می تواندانجام دهد این است که رفتار فیزیولوژیک را از طریق تلاش شدید به حالت تعادل در آورد(بازیابی فیزیولوژیک) و این نیز کمک می‌کندتا اختلالات هیجانی تسکین یابد (مهرداد محرم زاده،۱۳۷۵). بارون نیز اظهار داشته که تمرینات شدید و فشرده می تواند پرخاشگری را کاهش دهد. بخاطر اینکه هم تنش جسمانی و هم احساس خشم را کاهش می دهد (برومند دولق،۱۳۸۴).
۲-۱-۴-۲-۴ نظریه ناکامی ـ پرخاشگری
این نظریه برای نخستین بار در سال ۱۹۳۹میلادی توسط دولاد و میلر[۳۱] مطرح گردید. در این تئوری فرض شده است که رفتار های پرخاشگرانه همواره پس از ناکامی به وجود می آید. وقتی نیل به هدفی با مانع روبروگردید ناکامی حاصل می شود و این ناکامی موجب تحریک فرد می گردد و تحریک حاصل فرد را به بروز پاسخ های پرخاشگرانه وا می دارد(برومند دولق،۱۳۸۴).
اگر شخص ناکام به دلایلی نتواند پاسخ پرخاشگرانه را به شخصی که مانع دستیابی وی به هدف مورد نظرش شده است منتقل سازد، آنگاه پیش بینی می شود که پاسخ به شخص دیگری منتقل شود. این نظریه تحت هر شرایطی پیش بینی می کند که ناکامی شدید، پرخاشگری را به دنبال خواهد داشت (آن ماری برد[۳۲]،۱۳۷۰).
البته فقط ناکامی نیست که پاسخ پرخاشگرانه را موجب می شود، قوت و شدت ناکامی و فراوانی رویداد ناکامی نیز به طور مستقیم بر رفتار پرخاشگرانه اثر می گذارند باید اذعان داشت ناکامی فقط یکی از دلایل پر خاشگری است. این تئوری به دلایل بر قراری ارتباط بین ورزش و ناکا می نسبتاً اندک می تواند موجب پرخاشگری در ورزش شود، از اهمیت خاصی بر خوردار است. به گفته شاعر انگلیسی جان کیتنز[۳۳] ،دوزخی درنده تر از شکست بعد از تلاش زیاد وجود ندارد وبسیاری از تماشاگران ویا ورزشکاران حرفه ای نیز با این گفته موافق هستند، چون ورزشکاران به سبب میل شدیدشان برای موفقیت ورزش، بیشتر از دیگران در معرض «تلاش زیاد» و تحمل عواطف نا مطبوع آن، در صورت شکست هستند . ناکامی ناشی از نرسیدن به هدف ها و ارضاء نکردن نیاز های شخصی می تواند تماشاگران ویا ورزشکاران را عصبانی کندواین موضوع اساس فرضیه ناکامی ـ پرخاشگری است (برومند دولق،۱۳۸۴).

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 94
  • 95
  • 96
  • ...
  • 97
  • ...
  • 98
  • 99
  • 100
  • ...
  • 101
  • ...
  • 102
  • 103
  • 104
  • ...
  • 223

نام آوران دانش - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

 ساخت بک لینک
 درآمد محتوای ویدیویی
 کپشن اینستاگرام هوش مصنوعی
 فروش لوگو برند
 ابهام رابطه خطرناک
 زبان چشم‌ها
 محتوا جذاب
 ویژگی شوهر ایده‌آل
 مرغ مینا نگهداری
 سگ‌های روسی
 پس از خیانت مردان
 موفقیت اینستاگرام
 روتوایلر راهنما
 تدریس زبان برنامه‌نویسی
 تبلیغات وبسایت
 درآمد تدریس زبان
 تونل بازی گربه
 سئو موبایل
 برنامه غذایی سگ
 حفظ احساسات رابطه
 جلوگیری فاصله عاطفی
 درمان سرماخوردگی عروس هلندی
 تهیه محتوای همیشه سبز
 تبلیغات پادکست
 حفظ شور رابطه
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

آخرین مطالب

  • هشدار ضرر حتمی برای رعایت نکردن این نکات درباره آرایش برای دختران
  • ✅ راهکارهای اساسی میکاپ
  • ⭐ مواردی که کاش درباره آرایش دخترانه می دانستم
  • نکته های کلیدی و ضروری درباره آرایش دخترانه و زنانه
  • ترفندهای کلیدی و اساسی درباره آرایش برای دختران (آپدیت شده✅)
  • ⛔ هشدار!  رعایت نکردن این نکات درباره آرایش دخترانه مساوی با خسارت
  • " دانلود پروژه و پایان نامه | ۲-۴-گردشگری در طبیعت (طبیعت گردی) – 2 "
  • " تحقیق-پروژه و پایان نامه – ۲-۸- دیدگاه گامون و رابینسون(۱۹۹۷) در مورد گردشگری ورزشی – 7 "
  • " فایل های مقالات و پروژه ها | ۱-۱-۵٫ سوابق پژوهش – 1 "
  • " دانلود متن کامل پایان نامه ارشد – گفتار نخست : گونه های دخالت دولت در عرصه ی فرهنگ – 8 "
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان